پایگاه تحلیلی خبری ایراسین، در ساختار صنایع پایه، وزن واقعی و اهمیت استراتژیک یک تأمینکننده بزرگ معمولاً پشت گلایههای روزمره و اتهامهای انحصار پنهان میماند؛ تا زمانی که یک شوک خارجی کل زنجیره ارزش را به لرزه درآورد. آسیبهایی که در جریان حملات اخیر موسوم به «جنگ رمضان» به خطوط تولید فولاد مبارکه اصفهان وارد شد، دقیقاً چنین نقشی داشت؛ یک آزمون استرس بیرحمانه که نشان داد این مجموعه فراتر از یک بنگاه اقتصادی، لنگرگاه و ستون خیمه صنعت ایران است. اکنون که این ستون دچار جراحت شده، نقش محوری آن که سالها در سایه بدیهیات تولید بیوقفه نادیده گرفته میشد، با وضوحی بیسابقه خود را نشان داده است.
بار سنگین یک لنگرگاه صنعتی
سالهاست که فولاد مبارکه، ضربهگیر اصلی صنایع پاییندستی کشور بوده است. از تأمین ورقهای سرد با کیفیت ویژه برای خودروسازان و ورقهای رنگی برای خودکفایی صنعت لوازم خانگی گرفته، تا تغذیه خطوط انتقال انرژی و صنعت ساختمان؛ این مجموعه با ایجاد یکپارچگی در زنجیره تولید و اتکا به بومیسازی، نیاز به واردات را به حداقل رساند. با این حال، پاداش ایجاد این مزیت رقابتی برای کشور، اغلب مواجهه با فشار برای کاهش قیمت، بهانهگیریهای کیفی و طرح مداوم اتهام «انحصار» بود.
انتظار میرفت در روزهایی که این موتور محرک دچار آسیب شده، اکوسیستم پاییندستی که سالها از ثبات این تأمینکننده منتفع شده بود، با درک شرایط، بخشی از هزینه این شوک را بپذیرد. اما واقعیت بازار نشان داد که منافع کوتاهمدت بنگاهی، همچنان بر نگاه استراتژیک و مسئولیتپذیری زنجیرهای غلبه دارد؛ همان فشارها و همان مطالبهگریهای بیوقفه ادامه یافت، گویی هیچ زخمی بر تن این صنعت ننشسته است.
مدیریت بحران و کنترل بازار
با وجود تمام فشارها و نامهربانیها، واکنش فولاد مبارکه در دوران پس از بحران، رفتاری در تراز رهبران صنایع سنگین جهان بود. در حالی که انتظار میرفت بازار ورقهای گرم و سرد دچار التهاب و کمبود شدید شود، این شرکت به جای تسلیم شدن در برابر شوک، معماری تجاری خود را به سرعت بازسازی کرد.
با فعالسازی یک زنجیره بازرگانی منسجم، بازتعریف برنامههای تحویل و مدیریت دقیق موجودی، این شرکت توانست در کوتاهترین زمان ممکن کنترل بازار را به دست بگیرد. عرضههای هدفمند در بورس کالا (در ۷ و ۹ اردیبهشت)، به ویژه تخصیص سهمیههای اختصاصی برای خودروسازان که نیاز آنها را تا ماههای آینده پوشش میداد، یک اقدام استراتژیک بود که موج روانی کمبود مواد اولیه را در نطفه خفه کرد و نشان داد یک بنگاه بالغ چگونه میتواند حتی در شرایط آسیبدیدگی، لنگرگاه آرامش بازار باشد.
وقتی بهانه جایگزین بهرهوری میشود
در این میان، تفاوت رفتار در حلقههای مختلف زنجیره ارزش قابل تأمل است. در حالی که تأمینکننده بالادستی (فولاد مبارکه) با جذب ضربه، بازار را تثبیت کرد، برخی صنایع پاییندستی مانند خودروسازان تلاش کردند تا از فضای غبارآلود پس از بحران، به عنوان اهرمی برای توجیه افزایش قیمت محصولات خود استفاده کنند.
ادعای «کمبود ورق» در حالی مطرح شد که تحلیل ساختار هزینهها نشان میدهد سهم ورق فولادی در بهای تمامشده یک خودرو، آنقدر ناچیز است که نمیتواند توجیهگر جهشهای قیمتی باشد. مضاف بر اینکه، با خریدهای اخیر، انبارهای این شرکتها تا ماهها از مواد اولیه اشباع شده است. این تضاد رفتاری، در نشست اخیر وزیر صمت نیز نمود پیدا کرد؛ جایی که عملکرد فولاد مبارکه در آرامسازی بازار صراحتاً «ارزشمند» توصیف شد و همزمان، به خودروسازان در خصوص ایجاد التهاب روانی و فرار از پاسخگویی هشدار داده شد.
ایستاده در طوفان
بحران اخیر، یک حقیقت اقتصادی را عریان کرد: ارزش واقعی برخی زیرساختها تنها زمانی درک میشود که ترک بردارند. فولاد مبارکه نشان داد که حتی با تنی زخمی، قادر است پایداری کل زنجیره صنعت را تضمین کند. این شرکت ثابت کرد که قدرتِ یک رهبر صنعتی، تنها در ظرفیت تولید آن در روزهای آرام نیست، بلکه در توانایی بازیابی، مدیریت شوک و مهارِ بحران در روزهای طوفانی است. این نگین صنعت ایران، بار دیگر از دل سختترین شرایط استوارتر برمیخیزد، اما اکوسیستم صنعتی کشور باید بیاموزد که حفظ این لنگرگاه، نیازمندِ گذار از نگاههای کوتاهمدت منفعتطلبانه به سوی یک درک استراتژیک و ملی است.
نظر شما