پایگاه خبری تحلیلی ایراسین، در دورههای طولانیِ رونق اقتصادی و پول ارزان، بازارها تمایل به ایجاد ساختارهایی دارند که در ظاهر سودآور، اما در هسته خود به شدت شکنندهاند. هشدارهای اخیر لوید بلنکفین، مدیرعامل پیشین گلدمن ساکس در گفت و گو با بلومبرگ، در خصوص «خطر آتشسوزی» در بازارهای خصوصی و بهویژه حوزه اعتبارات خصوصی (Private Credit)، صرفاً یک پیشبینی بدبینانه نیست؛ بلکه نشانهای از یک تغییر ساختاری عمیق در معماری مالی جهان است.
برای درک عمق این هشدار، باید از سطح ظاهری بازار عبور کرد و به دینامیکهای رقابتی و ساختار این صنعت نگاهی انداخت. در یک دهه گذشته، با افزایش موانع نظارتی برای بانکهای سنتی، مدیران داراییهای جایگزین توانستند با بهرهگیری از ضعف موانع ورود در بخشهای غیررسمیتر، محصولات خود را به عنوان جایگزینهایی جذاب با بازدهی بالا به بازار تحمیل کنند. این تغییر در زنجیره ارزشِ وامدهی، قدرت چانهزنی را به نفع صندوقهای خصوصی تغییر داد، اما همزمان یک نقطه ضعف بنیادین خلق کرد: فقدان شفافیت و نقدشوندگی.
بلنکفین به درستی انگشت روی معمایی میگذارد که بیشباهت به پویاییهای حاکم بر صنایع سنگین نیست. ساختار سرمایه در بازارهای خصوصی را میتوان با چرخههای تولید در صنعت جهانی فولاد مقایسه کرد. همانطور که غولهای فولادسازی میدانند، یک کوره بلند با سرمایهگذاری عظیم اولیه و برای فعالیت مداوم و بیوقفه طراحی میشود. اگر در زمان رکود تقاضا، تلاش کنید کوره را به سرعت خاموش کنید، مواد مذاب درون آن منجمد شده و کل زیرساخت را نابود میکند. سبدهای اعتباری خصوصی نیز دقیقاً چنین ماهیتی دارند. این داراییها برای بازارهای آرام و سرمایهگذاران نهادی با افقهای بلندمدت طراحی شدهاند. ورود ناگهانی سرمایهگذاران خرد به این بازار—موضوعی که بلنکفین آن را بسیار خطرناک میداند—دقیقاً به منزله تلاش برای خروج اضطراری و توقف ناگهانی این کورههای مالی است.
در غیاب بازارهای ثانویه کارآمد برای این اعتبارات، ارزشگذاریها در هالهای از ابهام باقی میمانند و این عدم شفافیت، توهمی از ثبات را القا میکند. وقتی نرخهای بهره بالا میروند، هزینههای تامین مالی افزایش یافته و حاشیه سود شرکتهای وامگیرنده به شدت فشرده میشود. در این نقطه، استراتژی رقابتی وامدهندگانی که تنها بر اساس «رهبری هزینه» در دوران پول ارزان رشد کردهاند، فرو میپاشد.
تشبیه «خطر آتشسوزی» از سوی بلنکفین، توصیف دقیق لحظهای است که سرمایهگذارانِ وحشتزده، همزمان به سمت درهای خروجی هجوم میآورند. در بازاری که داراییهای آن قابلیت نقدشوندگی سریع ندارند (همانند فولادهای رسوبکرده در یک کوره خاموش)، این هجوم منجر به فروشهای آتشین با تخفیفهای ویرانگر میشود.
در نهایت، رشد انفجاری اعتبارات خصوصی و کاهش استانداردهای اعتبار سنجی، ظرفیت مازادی در بازار ایجاد کرده است که اکنون با واقعیتِ اقتصادیِ جدیدی روبرو است. دوران تکیه بر ساختارهای مبهم برای کسب بازدهیهای رویایی به پایان رسیده است. در تسویهحسابِ پیشرو، تنها نهادهایی جان سالم به در خواهند برد که به جای اتکا به جریانهای ناپایدار نقدینگی، مزیت رقابتی خود را بر پایه ارزیابی دقیق ریسک و تابآوری ساختاری بنا کرده باشند.
نظر شما