چرا نجات صنعت فولاد در گرو مهندسی اکوسیستم است؟

پایان عصر تناژ؛ خیزش «فولاد آینده»

پایان عصر تناژ؛ خیزش «فولاد آینده»
آناهیتا خاکی
یکشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ - ۰۷:۵۵

صنعت فولاد ایران پس از چهار دهه توسعه ظرفیت‌های فیزیکی، در مواجهه با ناترازی انرژی، الزامات کربن‌زدایی و تغییر قواعد رقابت جهانی، به بازتعریف مدل تولید و توسعه فناوری نیاز دارد. عبور از وابستگی تکنولوژیک، مستلزم گذار از دوگانه «ساخت یا خرید» به سازمان‌دهی اکوسیستم نوآوری است. در این مسیر، فولادسازان با چهار الگوی همکاری بهره‌بردارانه، بازارساز، قابلیت‌ساز و معمارانه، ضمن بهینه‌سازی تولید و تقسیم هزینه‌های تحقیق و توسعه، مسیر تبدیل‌شدن از مصرف‌کنندگان فناوری به مالکان و عرضه‌کنندگان دانش فنی و لایسنس را دنبال می‌کنند.

پایگاه تحلیلی خبری ایراسین؛ صنعت فولاد ایران در نقطه عطفی ایستاده است که ادامه مسیر در آن، با ابزارهای گذشته ممکن نیست. چهار دهه تکیه بر اقتصاد مقیاس، ساخت کارخانه‌های جدید و افتخار به رکوردهای تناژی، به سقف تاریخی خود برخورد کرده است. امروز ناترازی‌های انرژی، فشارهای کربن‌زدایی و تغییر تقاضای بازارهای جهانی، معادله رقابت را به کلی تغییر داده‌اند. فولادسازان بزرگ جهان، به شرکت‌های فناوری‌محوری تبدیل شده‌اند که لایسنس می‌فروشند و قواعد فرآیندی صنعت را تعیین می‌کنند. در چنین میدانی، اصرار بر مدل سنتی، صنعت فولاد کشور را در تله فرساینده‌ای گرفتار می‌کند که در آن، فولادسازان داخلی با وجود در اختیار داشتن خطوط تولید با تناژ بالا، به مصرف‌کنندگان منفعل دانش دیگران تقلیل می‌یابند.

رویکرد «فولاد آینده» برای شکستن این بن‌بست طراحی شده است؛ رویکردی که مسئله را نه در بتن‌ریزی و خرید تجهیزات جدید، بلکه در بازآرایی جریان دانش و اقتصاد فناوری جست‌وجو می‌کند. در این نگاه نوین، شکاف تاریخی میان آزمایشگاه و کارخانه با کنار هم قرار گرفتن پژوهشگران، شرکت‌های دانش‌بنیان و خطوط تولید در یک زیست‌بوم واحد پر می‌شود تا ایده، بدون بروکراسی‌های فرساینده، مستقیماً در کوره و خط نورد به ارزش اقتصادی تبدیل شود.

برای دهه‌ها، مدیران صنعتی ما در تأمین تکنولوژی اسیر یک دوگانه سنتی بودند؛ یا باید فناوری را از بیرون می‌خریدند و وارد می‌کردند، یا به قیمت کند شدن و جا ماندن از مرزهای دانش جهانی، تمام بار بومی‌سازی را درون سازمان خود به دوش می‌کشیدند. «فولاد آینده» از این دوگانه عبور می‌کند و پرسش بنیادین صنعت را تغییر می‌دهد.

از همین رو سوال اصلی این نیست که «فناوری را خودمان بسازیم یا بخریم؟»، بلکه مسئله اصلی این است که «چطور قابلیت‌های مکمل بازیگران مستقل را در یک شبکه واحد هماهنگ کنیم؟»

در این الگو، شرکت بزرگ فولادی به جای اینکه بخواهد مالک صددرصد فناوری باشد یا شرکت‌های کوچک را صرفا در خود ادغام کند؛ نقش رهبر ارکستر و معمار اکوسیستم را ایفا می‌کند؛ بازیگری که ظرفیت دانشگاه‌ها، استارتاپ‌ها و سازندگان را هم‌راستا می‌سازد.

چهار جهت‌گیری استراتژیک

این معماری جدید، همکاری‌های فناورانه را از حالت شعار خارج کرده و در چهار لایه هدفمند و مرحله‌به‌مرحله سازمان‌دهی می‌کند:

خبر ذخیره‌سازی شده توسط در تاریخ ۱۴۰۵۰۸۱۶-۱۱:۱۲

نخستین گام از دل کارخانه‌های فعلی آغاز می‌شود. در شرایطی که منابع مالی و انرژی به شدت محدود است، اولویت اول، همکاری‌های بهره‌بردارانه برای حفظ بازار موجود و تقویت قابلیت‌های فعلی است. رساندن خطوط تولید به ظرفیت اسمی، افزایش بهره‌وری با اتوماسیون پیشرفته و کاهش مصرف انرژی در همان کارخانه‌هایی که همین امروز کار می‌کنند، سریع‌ترین مسیر برای تبدیل دانش فنی به پول نقد و حفظ موقعیت فعلی بازار است.

اما پایداری اقتصادی بخش مهندسی و دانش‌بنیان، با پروژه‌های مقطعی و یک‌بارمصرف تضمین نمی‌شود. گام دوم، حرکت به سمت همکاری‌های بازارساز است؛ یعنی تکیه بر همان قابلیت‌ها و تجربیات موجود برای خلق بازارهای کاملاً جدید. زمانی که یک راه‌حل فنی یا سامانه هوشمند برای حل مشکل یک خط تولید طراحی می‌شود، باید به یک «محصول استاندارد و تکرارپذیر» تبدیل گردد تا بتوان آن را بارها به سایر صنایع و مشتریان فروخت و جریان درآمدی پایداری خارج از فروش صرفِ فولاد ایجاد کرد.

در لایه سوم، صنعت برای اینکه بازارهای صادراتی خود را در برابر تهدیدهایی مثل مالیات کربن و استانداردهای سخت‌گیرانه جهانی از دست ندهد، نیازمند خلق توانمندی‌های کاملاً جدید است. اینجاست که همکاری‌های قابلیت‌ساز شکل می‌گیرند. خلق فناوری‌های پیچیده و زیرساختی، فراتر از توان مالی و فنی یک شرکت به تنهایی است؛ بنابراین فولادسازان بزرگ باید رقابت‌های جزیره‌ای را کنار بگذارند و در مرحله تحقیق و توسعه، هزینه‌ها و ریسک‌ها را به صورت مشترک به دوش بکشند. آن‌ها ابتدا به صورت جمعی قابلیت و فناوری جدید را خلق می‌کنند و سپس در بازار فروش محصول نهایی با هم به رقابت می‌پردازند.

بلوغ نهایی این مسیر، به همکاری‌های معمارانه می‌رسد؛ جایی که هم قابلیت‌های بی‌سابقه خلق می‌شوند و هم بازارهای نوین به وجود می‌آیند تا قواعد بازی صنعت از نو نوشته شود. توسعه فولادهای سبز مبتنی بر هیدروژن، تسلط بر مهندسی پایه و شکل‌گیری مجتمع‌های نوآوری هم‌جوار با صنعت، در این نقطه قرار دارند. در این افق، صنعت فولاد ایران دیگر دنباله‌رو تغییرات جهانی نیست، بلکه خود به خالق فناوری و تعیین‌کننده استانداردها در منطقه تبدیل می‌شود.

گذار به «فولاد آینده»، در نهایت یک تغییر ذهنیت بزرگ است؛ چرخشی که دانشگاه را از یک پیمانکار پژوهشی به شریک استراتژیک خط تولید بدل می‌کند و شرکت‌های بزرگ فولادی را از کارخانه‌هایی که صرفا مصرف کننده مواد اولیه و انرژی هستند؛ به قطب‌های خلق فناوری و ثروت دانش‌بنیان ارتقا می‌دهد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

گفت‌وگو

پربازدیدهای فولادآینده

یادداشت

تازه‌ترین‌ها فولادآینده

ویدیوی صفحه

دیدگاه