حمایت، سپس انضباط

چرا توسعه بدون سیاست صنعتی ممکن نیست؟
حمایت، سپس انضباط
یکشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۱

«ها جون چانگ» اقتصاددان کره‌ای در گفت‌وگو با نشریه صندوق بین‌المللی پول بر ضرورت حیاتی «سیاست صنعتی» و «حمایت از صنایع نوپا» تأکید می‌کند. او تجارت آزاد بی‌قیدوشرط را مانعی برای توسعه دانسته و مدل «تجارت مدیریت‌شده» و مداخلات دولتی را موتور اصلی رشد می‌داند. به اعتقاد او، کشورها برای رقابت جهانی ناگزیرند ابتدا صنایع خود را پرورش دهند؛ رویکردی که پیش‌شرط تحقق توسعه‌ای پایدار و صیانت از دموکراسی در جوامع امروزی است.

ماهنامه فولادآینده‌؛ هنگامی که ها جون چانگ (Ha-Joon Chang) در سال ۱۹۶۳ چشم به جهان گشود، کره‌جنوبی دستخوش بحران و آشفتگی عمیقی بود. این اقتصاددان و نویسنده برجسته اخیراً در گفت‌وگو با نشریه (F&D) وابسته به صندوق بین‌المللی پول گفت: «امید به زندگی ۵۳ سال بود. از منظر آماری، من باید ۱۰ سال پیش می‌مردم.» کشوری به‌غایت فقیر که حیاتش به صادرات برنج، ماهی و سبزیجات وابسته بود. اما اوایل دهه ۱۹۶۰ سرآغاز جهش توسعه اقتصادی کره بود؛ دورانی که با برنامه‌های پنج‌ساله با محوریت «سیاست صنعتی» و «ملی‌سازی نظام بانکی» کلید خورد. این استراتژی نرخ‌های رشد اقتصادی را دورقمی کرد و در نهایت کیفیت زندگی مردم را ارتقا داد؛ با این حال، کشور تحت لوای یک دیکتاتوری نظامی اداره می‌شد و به موازات این رشد، استثمار نیروی کار و سرکوب سیاسی نیز جریان داشت.

چانگ در دوران نوجوانی و جوانی، شاهد عینی تمام این فراز و فرودها بود: «می‌خواستم سر از این ماجرا دربیاورم. چگونه ممکن است همه این رویدادهای خوب و بد هم‌زمان رخ دهند؟ بنابراین تصمیم گرفتم اقتصاد بخوانم تا سازوکار آن را بفهمم.» چانگ برای ادامه تحصیل به دانشگاه کمبریج رفت و مدرک دکترای خود را از آنجا اخذ کرد؛ او بیش از ۳۰ سال در کمبریج به تدریس پرداخت تا اینکه در سال ۲۰۲۲ به دانشگاه سوآس لندن (SOAS) نقل‌مکان کرد. او مؤلف ۱۷ جلد کتاب است که به ۴۶ زبان ترجمه شده و بیش از ۳ میلیون نسخه از آن‌ها در سراسر جهان به فروش رفته است. تازه‌ترین اثر او کتابی است با عنوان «اقتصاد خوراکی: یک اقتصاددان گرسنه جهان را توضیح می‌دهد».

F&D : مشاهده دگرگونی چشمگیر و شتابان کره‌جنوبی از نزدیک چه حس‌وحالی داشت؟

ها جون چانگ: شبیه سوار شدن بر یک «ماشین زمان» بود. وقتی در سال ۲۰۰۶ نخستین کتاب عامه‌پسندم به نام «سامری‌های بدسرشت» را می‌نوشتم، یک محاسبه سرانگشتی انجام دادم: دگرگونی مادی و عینی که در ۴۳ سال نخست زندگی‌ام در کره تجربه کرده بودم، معادل تحولاتی بود که در آمریکا طی حدود ۱۵۰ سال، یعنی از دوران آبراهام لینکلن تا اوایل قرن بیست‌ویکم رخ داد. این‌ها تحولات ساختاری عظیمی بودند؛ کشوری که روزگاری تنها برنج و سبزیجات می‌کاشت، ناگهان به تولیدکننده پیشرو خودرو، کشتی و فولاد تبدیل شد. اما در همان مقطع، سرکوب سیاسی نیز همه‌جا سایه افکنده بود.

پدرم که ابتدا حقوق خوانده بود اما بعدها هنگام کار در وزارت دارایی اقتصاد خواند، به من گفت: «اگر می‌خواهی سر از این مسائل دربیاوری، باید اقتصاد بخوانی.» در آغاز بسیار سرخورده شدم؛ چراکه آنچه در دانشگاه به عنوان اقتصاد به ما یاد می‌دادند، عمدتاً «نظریه تعادل عمومی نئوکلاسیک» بود. اصلاً نمی‌توانستم آن مباحث را جدی بگیرم؛ استادان در کلاس مدام از تعادل دم می‌زدند، در حالی که در خیابان و بیرون دانشگاه تلاطم و آشوب‌های خشونت‌بار جریان داشت. از این رو، بسیاری از ما دانشجویان با الهام از مارکس، آلبرت هرشمن، سایمون کوزنتس و دیگر اقتصاددانان متقدم توسعه، مطالعه جریانی را آغاز کردیم که می‌توان آن را «اقتصاد دگراندیش» یا «اقتصاد جایگزین» نامید.

حمایت، سپس انضباط

پس از واکاوی تاریخ اقتصادی کشورهای توسعه‌یافته، به این جمع‌بندی رسیده‌ام که کشورهای در حال توسعه در ابتدای مسیر برای پی‌ریزی پایه‌های اقتصاد خود، ناگزیر به یک دوره حمایت‌گرایی نیازمندند

F&D: آیا اگر عموم مردم با اصول بنیادین اقتصاد آشنا شوند، نظام سرمایه‌داری کارکرد بهتری پیدا می‌کند؟

ها جون چانگ: بله، حیاتی است که شهروندان عادی دست‌کم مقداری سواد اقتصادی داشته باشند؛ زیرا در یک جامعه سرمایه‌داری به‌ویژه در نسخه بازارمحور و نئولیبرال امروزی آن، قرار است همه چیز مشروعیت و موجودیت خود را با بازده و مشارکت اقتصادی‌اش توجیه کند. علاوه بر این، امروزه تقریباً تمام سیاست‌های عمومی توسط اقتصاددانان تدوین می‌شوند یا دست‌کم از فیلتر دیدگاه آن‌ها می‌گذرند. در چنین جامعه‌ای، تا زمانی که حداقلی از مفاهیم اقتصادی را ندانید، رأی شما فاقد معنا و اثرگذاری واقعی خواهد بود. برای صیانت از یک دموکراسی سالم و پویا، همگان باید تا حدی اقتصاد بدانند.

F&D: بخش عمده‌ای از آثار متقدم شما بر فواید تعرفه‌گذاری، به‌ویژه در اقتصادهای در حال توسعه متمرکز بود. آیا هنوز بر سر این دیدگاه ایستاده‌اید؟

ها جون چانگ: این موضوع، موضع همیشگی من در پژوهش‌هایم بوده و امروز نیز پابرجاست. تعرفه‌ها، درست مانند هر ابزار سیاستی دیگری، قابلیت سوءاستفاده دارند؛ بنابراین اگر برخی کشورها به دلیل اعمال حمایت‌گرایی افراطی و بی‌برنامه شکست خورده‌اند، به این معنا نیست که تعرفه ذاتاً ابزار بدی است. من پس از واکاوی تاریخ اقتصادی کشورهای توسعه‌یافته و کارنامه اخیر کشورهای در حال توسعه، به این جمع‌بندی رسیده‌ام که کشورهای در حال توسعه در ابتدای مسیر برای پی‌ریزی پایه‌های اقتصاد خود، ناگزیر به یک دوره «حمایت‌گرایی» نیازمندند. جالب است بدانید این اصالتاً یک ایده آمریکایی است که توسط الکساندر همیلتون، نخستین وزیر خزانه‌داری ایالات متحده ابداع شد. همیلتون در گزارش سال ۱۷۹۱ خود به کنگره درباره صنایع تولیدی (مانوفاکتورها)، استدلال کرد دولت‌ها در کشورهای توسعه‌نیافته (مانند آمریکای اواخر قرن هجدهم)، باید از صنایع خود در «دوران نوزادی و طفولیت» در برابر هجمه صنایع جاافتاده و به بلوغ‌رسیده خارجی محافظت کنند؛ دقیقاً همان‌گونه که ما از فرزندان خردسال خود مراقبت و پرورش به‌عمل می‌آوریم تا زمانی که رشد کنند و توان رقابت در بازار کار را بیابند. بزرگ‌ترین ابزاری که او برای این مقصود طراحی کرد، وضع تعرفه‌ها بود.

حمایت، سپس انضباط

البته دیدگاه همیلتون فراتر از تعرفه صرف بود؛ او ذهنی استراتژیک داشت و از پرداخت یارانه‌های دولتی، سرمایه‌گذاری زیرساختی، توسعه نظام بانکی و بازار اوراق قرضه دولتی و حتی تأسیس سیستم ثبت اختراع (پتنت) دفاع کرد. من آن گزارش تاریخی را نخستین «برنامه توسعه اقتصادی» تاریخ جهان می‌دانم. اگر منطق «حمایت از صنایع نوپا» را دنبال کنید، ناگزیر باید دوره نخستین را به حمایت و پرورش اختصاص دهید. این روندی است که در طول تاریخ در تمامی اقتصادهای موفق رخ داده است؛ ایالات متحده برای نزدیک به یک قرن، حمایت‌گراترین اقتصاد جهان بود. زادگاهم کره‌جنوبی و چندین اقتصاد دیگر در شرق آسیا نیز با وضع تعرفه‌های سنگین، فرصت تنفس و بالندگی اولیه را برای صنایع نوپای خود فراهم ساختند تا سرمایه‌گذاری کنند و بهره‌وری‌شان را بالا ببرند. ناگفته نماند که این استراتژی در کشورهایی به بهترین شکل به بار نشست که دریافت‌کنندگان حمایت‌های دولتی، کاملاً منضبط و متعهد به چارچوب‌ها و اهداف از پیش‌تعیین‌شده بودند.

F&D: امروزه شاهد احیای مجدد «سیاست صنعتی» در اقتصادهای پیشرفته، به‌ویژه ایالات متحده هستیم. این تحول را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ها جون چانگ: در بخش عمده‌ای از تاریخ سرمایه‌داری، سیاست صنعتی ابزاری کاملاً عادی و معمول در دست دولت‌ها بود. صرفاً در طول یک بازه ۴۰ ساله، یعنی بین سال‌های ۱۹۸۰ تا ۲۰۲۰، سیاست صنعتی به یک «تابو» مبدل شد. کار به جایی رسید که در سال ۲۰۱۹، دو تن از اقتصاددانان صندوق بین‌المللی پول مقاله‌ای پژوهشی با عنوان کنایه‌آمیز «بازگشت سیاستی که نباید نامش برده شود» (طعنه‌ای به شخصیت لرد ولدمورت در هری پاتر) منتشر کردند. اما اکنون این سیاست بار دیگر رونق گرفته است. البته سیاست صنعتی در همان دوران تسلط نئولیبرالیسم نیز کاملاً رخت برنبسته بود. همکارم ماریانا ماتزوکاتو، استاد دانشگاه UCL، به‌درستی اشاره کرده که تقریباً تمام فناوری‌های کلیدی درون گوشی‌های آیفون، ریشه در پروژه‌های تحقیقاتی با بودجه مستقیم دولت آمریکا داشته‌اند: تراشه‌ها و نیمه‌رساناها در آغاز با سرمایه نیروی دریایی آمریکا ساخته شدند و رایانه و اینترنت نیز محصول توسعه در پنتاگون بودند. این قبیل سیاست‌ها جریان داشتند، اما دولت‌ها آن‌ها را در سکوت و خفا پیش می‌بردند.

محبوبیت کنونی سیاست صنعتی از این واقعیت ریشه می‌گیرد که بسیاری از کشورهای ثروتمند به‌ویژه آمریکا، طعم تلخ «صنعت‌زدایی» (Deindustrialization) را چشیده‌اند. آن‌ها از رشد پرشتاب چین و پر شدن سریع فاصله‌ها هراسانند و پی برده‌اند که اگر در حوزه‌های مزیت‌دار خود جهش نکنند، قادر به حفظ هژمونی خویش نخواهند بود. با این حال، نگرانی جدی من این است که اغلب سیاست‌های صنعتی جدید، به‌ویژه در آمریکا، از طراحی ضعیف و غیرمنسجمی رنج می‌برند و عقیم خواهند ماند. من این رویکرد نامتوازن را «نسخه سالمندی حمایت از صنایع نوپا» (Geriatric infant industry protection) می‌نامم.

F&D: اشاره کرده‌اید که اقتصاددان مکتب تجارت آزاد نیستید؛ آیا با این اوصاف، در تجارت و نظام سرمایه‌داری فضیلتی برای ارتقای سطح زندگی انسان‌ها قائلید؟

ها جون چانگ: صدالبته! الگوهای متعددی از سرمایه‌داری وجود دارد. آیا می‌دانید در فاصله اواخر دهه ۱۹۴۰ تا اواسط دهه ۱۹۶۰، سقف نرخ مالیات بر درآمد در آمریکا چقدر بود؟ ۹۱ درصد! یک ناظر آمریکایی در قرن نوزدهم اگر به آمریکای آن دوره می‌نگریست، چه بسا آن را با یک جامعه کمونیستی اشتباه می‌گرفت؛ چراکه در آنجا دیگر امکان برده‌داری وجود ندارد، استفاده از نیروی کار کودک ممنوع است، انحصار دولتی چاپ پول در قالب فدرال رزرو شکل گرفته و انبوهی از مقررات سخت‌گیرانه زیست‌محیطی و قانون کار مستقر شده است. جان‌کلام این است که راه‌های متعددی برای حکمرانی بر سرمایه‌داری وجود دارد و انتخاب شیوه بهینه، مستقیماً تابع ارزش‌ها و اهداف سیاسی جامعه است. سرمایه‌داری را می‌توان چنین توصیف کرد: «بدترین سیستم اقتصادی، به‌جز تمام سیستم‌های دیگری که تابه‌حال آزموده شده‌اند!» هیچ جایگزین عملی و پایداری برای آن متصور نیست. این شاید برای کسانی که به دنبال براندازی کل سرمایه‌داری هستند خبر ناامیدکننده‌ای باشد، اما خبر نویدبخش این است که راه‌های فراوانی برای کارآمدتر، انسانی‌تر و پایدارتر کردن سرمایه‌داری پیش روی ما قرار دارد. به عنوان نمونه، به مسئله تجارت بنگرید: از نظر من، بدون تجارت، دستیابی به توسعه اقتصادی ناممکن است. با این حال، بزرگ‌ترین ترفند و شعبده‌بازی اقتصاددانان ارتدکس تجارت آزاد این است که به جامعه القا می‌کنند بهترین الگوی تبادل، «تجارت کاملاً آزاد» است؛ در حالی که چنین نیست! مطلوب‌ترین ساختار، همانا «تجارت مدیریت‌شده» (Managed Trade) است. اقتصادهای در حال توسعه، به موازات حمایت از صنایع نوپا، ملزم به ساخت ظرفیت‌های صادراتی نیز هستند. دولت‌هایی مانند کره‌جنوبی و تایوان یارانه‌های کلانی به صنایع صادراتی خود تزریق کردند؛ زیرا به‌خوبی واقف بودند که برای واردات پیشرفته‌ترین ماشین‌آلات صنعتی و فناوری‌های نوین، ناگزیر به ارزآوری حاصل از صادرات وابسته‌اند.

حمایت، سپس انضباط

چانگ با تکیه بر تاریخ اقتصادی آمریکا و کره‌جنوبی، اثبات می‌کند که «سیاست صنعتی» نه یک خطا، بلکه پیش‌نیاز اجتناب‌ناپذیر توسعه است. او معتقد است اقتصادهای در حال توسعه برای گذار از تولیدات ابتدایی به سمت فناوری‌های پیچیده، نیازمند «دوره تنفس» و حمایت هدفمند دولتی‌اند. او تجارت آزاد را سرابی می‌داند که مانع شکل‌گیری ظرفیت‌های صنعتی می‌شود. در نگاه او، سیاست صنعتی کارآمد، نه «حمایت کورکورانه»، بلکه ابزاری راهبردی برای ساخت توانمندی‌های ملی است؛ واقعیتی که اقتصادهای پیشرو آن را در خفا به کار گرفته و اکنون دوباره به آن روی آورده‌اند.

F&D : با توجه به درون‌مایه آخرین اثرتان، کتاب «اقتصاد خوراکی»، دستورالعمل شما برای تحقق «توسعه پایدار» چیست؟

ها جون چانگ: مفهوم پایداری نباید صرفاً به صیانت از محیط زیست محدود شود؛ پایداری باید متضمن ابعاد اقتصادی و سیاسی نیز باشد. دستیابی به پایداری سیاسی امری حیاتی است؛ زیرا حتی نرخ‌های رشد درخشان، اگر بر دوش استثمار نیروی کار، ایجاد مشاغل بی‌ثبات و متزلزل، یا تعمیق نابرابری‌های فاحش بنا شوند، دوام نخواهند آورد و به نارضایتی گسترده جامعه دامن می‌زنند. برای جلوگیری از این گسست، به یک «اجماع اجتماعی» نیاز داریم؛ و ساخت چنین اجماعی، بدون گسترش سواد اقتصادی در میان توده‌های مردم و درک عمومی از موتورهای محرک اقتصاد، هرگز میسر نخواهد شد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

گفت‌وگو

پربازدیدهای فولادآینده

یادداشت

تازه‌ترین‌ها فولادآینده

ویدیوی صفحه

دیدگاه