ماهنامه کارخانه؛ پیش از آنکه چین بتواند پیشرفتهترین فناوریهای جهان را خلق کند، نخست باید در هنر تلخ تعظیم استاد میشد. در اوایل دهه ۱۹۸۰، هیاتهایی از مهندسان چین به تورهای مطالعاتی در ژاپن، آلمان و ایالات متحده فرستاده شدند [۱]. آنان با کتوشلوارهایی که بر تنشان زار میزد، در میان کارخانههای درخشان و پر زرق و برق قدم میزدند و دیوانهوار یادداشت برمیداشتند. میزبانانشان مودب بودند و فناوریهایی را به نمایش میگذاشتند که دههها از هر آنچه در چین وجود داشت، جلوتر بود. اما این یک تبادلنظر دوستانه نبود؛ بلکه یک تسلیم خاموش و حسابشده بود. برای ملتی که پنج قرن قبل کشتیهای اقیانوسپیما، باروت و قطبنما را اختراع کرده بود، این نهایت تحقیر بود: زانوی تلمذ زدن در محضر رقیبان نو رسیده. هر بازدید از کارخانه، درسی بود در باب عقبماندگی خودشان و هر لبخند مودبانه، نقابی بود بر ارادهای سوزان. آنها فقط درباره روباتیک و کنترل کیفیت نمیآموختند؛ آنها در حال کالبدشکافی اربابان خود بودند و هر فرآیند، هر سیستم و هر نقطه ضعفی را به خاطر میسپردند. سوگندی ناگفته در سکوت استریلِ آن خطوط مونتاژ خارجی شکل گرفت: «ما یاد خواهیم گرفت، کپی خواهیم کرد، به کارخانه جهان تبدیل خواهیم شد و آنگاه که بر روشهای شما مسلط شدیم، روشهای خودمان را ابداع میکنیم و شما را از رده خارج خواهیم کرد.»
نطفه ابرقدرت نوآوری چین، نه در یک سخنرانی دولتی، که در همان لحظه شرمِ عمیقِ ملی بسته شد. دهههای بعدیِ کپیبرداری نه از سرِ کمبود تخیل، بلکه مرحلهای حسابشده، منظم و بیرحمانه از یک جنگ چندنسلی برای برتری فناورانه بود. این اراده تاریخی، با یک ضرورت اجتنابناپذیر نیز گره خورد. برای دههها، موتور اقتصاد چین «تقلیدِ بیرحمانه» بود، اما این الگو با یک واقعیت دموگرافیک روبهرو شد: سیاست تکفرزندی که جمعیت نیروی کار جوان را به شدت کاهش داد، تا جایی که پیشبینی میشود تا سال ۲۰۳۰، چین با کاهش ۸۱ میلیون نفری جمعیت در سن کار مواجه شود [۱]. در چنین شرایطی، نوآوری دیگر یک انتخاب نبود، بلکه تنها راه بقا و حمایت از جمعیت سالخورده کشور بود.
موفقیت چین در این مسیر، بر دو ستون اصلی استوار شد: یک جمعیت بینهایت سازگار و یک دولت برنامهریز. شهروندان چینی با سرعتی از تغییرات اقتصادی مواجه شدهاند که در تاریخ بشر بیسابقه است. یک فرد چینی متولد ۱۹۹۰، شاهد رشد ۳۲ برابری تولید ناخالص داخلی سرانه کشورش بوده است؛ این تجربه، جامعهای «اَبَر-پذیرنده و اَبَر-انطباقپذیر» را پدید آورده که نه تنها از تغییر نمیترسد، بلکه آن را میپذیرد [۱]. بهترین نمود این روحیه، داستان «پیرمرد یانگ»، گدای خیابانهای پکن است. وقتی پرداختهای موبایلی پول نقد را از چرخه حذف کرد، او به جای نابودی، یک گوشی هوشمند خرید و با آویختن کد QR به گردن خود، درآمدش را سه برابر کرد. همین فرهنگ پذیرش عمومی بود که باعث شد اپلیکیشن ویچتپی به ۸۴ درصد نفوذ در بازار دست یابد و روزانه ۱.۲ میلیارد تراکنش را ثبت کند، درحالیکه فناوریهای مشابه در غرب با مقاومت بسیار بیشتری روبهرو بودند [۱].
ستون دوم این موفقیت، مدل دولتی «زنجیره نوآوری» است. در این سیستم، ایدههایی که در آزمایشگاهها و دانشگاههای دولتی متولد میشوند، با حمایت مستقیم دولت شناسایی و به سرعت به محصولات تجاری تبدیل میشوند. شرکتهایی مانند Fusion Energy Tech که برای تجاریسازی فناوری پلاسما از یک آزمایشگاه دولتی جدا شد، نمونه بارز این مدل است [۲]. این زنجیره با یک تعهد مالی عظیم پشتیبانی میشود که جهش خیرهکننده چین در هزینههای تحقیق و توسعه بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۳ گواه آن است [۵].

این اکوسیستم با مزایای دیگری نیز تقویت میشود؛ بازار داخلی عظیم چین به شرکتها اجازه میدهد تا پیش از جهانی شدن، در مقیاسی بزرگ رشد کنند [۴]. همچنین، تمرکز چین بر کاربردهای عملی فناوری، برخلاف رویکردهای نظریتر در غرب، به این کشور کمک کرده تا در حوزههایی مانند تجارت الکترونیک و پهپادها با شرکتی مانند DJI به رهبر بلامنازع جهان تبدیل شود [۴]. اما شاید هیچ کجا قدرت این اکوسیستم منحصربهفرد، بهتر از داستان سلطه چین بر صنعت خودروهای الکتریکی نمایان نمیشود. جرقه این انقلاب توسط وان گانگ ( Wan Gang)، مهندس سابق آئودی زده شد، اما آتش آن را سیستم دولتی و صنعتی چین شعلهور ساخت. او که ضعف کشورش را در صنعت صد ساله خودروهای بنزینی درک کرده بود، در سال ۲۰۰۰ با نامهای جسورانه، یک قمار بزرگ را به دولت پیشنهاد داد که بر پایه استراتژی سبقتگیری از پیچ ( wāndào chāochē) بنا شده بود. این استراتژی یک مفهوم کلیدی برای درک جهش اقتصادی و فناوری چین است. این استراتژی به معنای پرهیز از رقابت مستقیم با رهبران یک صنعت در زمین بازی قدیمی آنها و در عوض، سرمایهگذاری تمامعیار روی یک حوزه یا فناوری نوظهور برای به دست آوردن جایگاه رهبری در آینده است.
منطق گانگ این بود که به جای رقابت در جادهای مستقیم که رقبا یک قرن از چین جلوتر بودند، باید مسیر را در پیچ نوظهور خودروهای الکتریکی کوتاه کرد؛ جایی که همه تقریباً از یک نقطه شروع میکنند. این یک ایده فردی درخشان بود، اما موفقیت آن نه در نبوغ فردی، بلکه در توانایی یک سیستم عظیم برای اجرای بینقص آن نهفته بود. دولت با تمام قوا از این ایده حمایت کرد و کل زنجیره تامین را در داخل کشور ایجاد کرد. این رویکرد به شرکتهایی مانند شیائومی اجازه داد تا تنها در سه سال، از ساخت گوشی هوشمند به تولید خودروهای الکتریکی روی آورند؛ مسیری که برای رقبای باسابقهای چون تسلا و BYD به مراتب طولانیتر بود [۳].

و اکنون، طنز تلخ تاریخ به نمایش درآمده است. اربابانی که روزی با ترحم میزبان مهندسان چینی بودند، امروز برای یادگیری از اکوسیستم دیجیتال، تجارت اجتماعی و سرعت اجرای بیبدیل چین، هیات به این کشور میفرستند. در واقع، اکنون شرکتهای غربی مانند فیسبوک و اینستاگرام، از نوآوریهای چینی در ویچت و تیکتاک الگوبرداری میکنند [۱]. شاگرد، به استاد تبدیل شده است. موفقیت چین صرفاً در ساخت فناوریهای بهتر نبود، بلکه در بازتعریف خودِ نوآوری بود. درحالیکه غرب برای دههها نوآوری را در نبوغ فردی و لحظه درخشان «یافتم!» خلاصه میکرد، چین آن را به فرمولی بیرحمانه از مقیاس، سرعت پذیرش و انطباق اجتماعی تبدیل کرد. در این پارادایم جدید، ارزش یک ایده نه در اصالت آن، که در تواناییاش برای تسخیر سریع یک جامعه یکمیلیارد نفری نهفته است. البته این مدل بینقص نیست. اتکای شدید به یارانههای دولتی به «بدهیهای عظیم و غیرقابلتحمل» و «ظرفیت مازاد شدید» در صنایعی مانند خودروسازی الکتریکی منجر شده است. این رقابت بیرحمانه و داخلی که به «انقلاب درونی» معروف است، بازدهی سرمایهگذاری را کاهش داده و پایداری بلندمدت این مدل را با چالش مواجه میکند [۲].
با این همه، آن تعظیمِ از سرِ اجبار، پایان یافته است. این ژست تسلیم، در واقع نخستین حرکت در یک شطرنج بلندمدت برای بازپسگیری آینده بود. داستان نوآوری چین، داستان بازنویسی قوانین بازی است؛ در این پارادایم جدید، قدرت نه در اصالت یک ایده، که در توانایی اجرای بینقص و تسخیر سریع بازار نهفته است. این دگرگونی، جریان یکطرفه دانش و فناوری از غرب به شرق را معکوس کرده و موازنه قدرت جهانی را بر هم زده است. اربابان دیروز، اکنون برای درک سرعت، تجارت اجتماعی و اکوسیستم دیجیتال چین، در جایگاه شاگرد نشستهاند. به همین دلیل، اکنون جهان با سکوتی سنگین به نظاره نشسته است؛ این سکوت، نه از سر رضایت، که آمیزهای از شگفتی، اضطراب و بازنگری استراتژیک است. همه منتظرند تا ببینند در فصلی از تاریخ که چین مینویسد، سرنوشت آینده چگونه رقم خواهد خورد و آیا این مدلِ بیرحمانه و کارآمد، الگوی غالب قرن بیست و یکم خواهد شد یا خیر.
https://hbr.org/2021/05/chinas-new-innovation-advantage
https://www.economist.com/business/2025/08/25/how-china-became-an-innovation-powerhouse
https://sherwood.news/tech/xiaomi-is-speed-running-building-an-electric-vehicle-business
https://moneyweek.com/economy/chinese-economy/china-leads-global-ai-tech-race-against-us
https://www.visualcapitalist.com/how-china-caught-up-to-the-u-s-in-innovation
نظر شما