ماهنامه کارخانه؛ در دنیایی که بحران اقلیمی سایهای سنگین بر صنایع افکنده، صنعت فولاد به عنوان یکی از ارکان اصلی اقتصاد جهانی، با تولید سالانه بیش از ۱.۸ میلیارد تن محصول و حدود ۷-۹ درصد از کل انتشار گازهای گلخانهای (GHG) در حال پوستاندازی است. از استراتژیهای نوآورانه گروه فولاد مبارکه در ایران تا سیاستهای سختگیرانه اتحادیه اروپا برای واردات فولاد کمکربن (CBAM)، حرکت به سمت تولید سبز نه تنها یک انتخاب محیطزیستی، بلکه ضرورتی اقتصادی و رقابتی است. گروه فولاد مبارکه در سند استراتژیهای محوری خود، با تکیه بر شش محور کلیدی، تلاش کرده است پاسخی منسجم به این فشارهای ساختاری بدهد.
پاسخ همزمان به هزینه، بهرهوری و پایداری
در عصر تحولات سریع صنعتی و بحرانهای جهانی اقلیمی، صنعت فولاد به عنوان یکی از ارکان اصلی اقتصادهای نوظهور و توسعهیافته، در تقاطع دو فشار ساختاری عمده قرار گرفته است: فشار فزاینده هزینهها و نیاز به ارتقای بهرهوری از یک سو، و تشدید الزامات محیطزیستی همراه با مقررات کربنی و انتظارات رو به رشد بازارهای بینالمللی از سوی دیگر. شرکت فولاد مبارکه اصفهان، به عنوان پیشتاز صنعت فولاد ایران و یکی از بزرگترین تولیدکنندگان منطقه، با اتخاذ رویکرد «تعالی عملیات و حرکت به سوی تولید سبز»، پاسخی دووجهی و همزمان به این واقعیتهای پیچیده ارائه کرده است. این شرکت چشم انداز خود برای دستیابی به کربن خنثی برای سال ۲۰۵۰ تعریف کرده و به دنبال آن یک هدف میان مدت یعنی کاهش ۳۰ درصد کربن در افق ۱۴۱۰ به عنوان هدف برای خود قرار داده است.
این محور راهبردی، فراتر از بهبودهای تدریجی و مقطعی در فرآیندهای تولید، بر بازتعریف بنیادین شیوه اداره عملیات صنعتی تمرکز دارد. در شرایطی که ناپایداری تأمین انرژی، محدودیت منابع طبیعی، نوسانات قیمت جهانی مواد اولیه و رقابت فشرده بازارهای صادراتی، صنعت را احاطه کردهاند، تولید سبز نه تنها یک الزام اخلاقی و مقرراتی، بلکه ابزاری قدرتمند برای کاهش ریسکهای عملیاتی، کنترل پایدار هزینهها و افزایش قابلیت پیشبینی و برنامهریزی تولید تبدیل شده است.
از نگاه هزینهمحور به پایداری راهبردی
در نگاه سنتی به صنعت فولاد، الزامات محیطزیستی اغلب به عنوان هزینههای تحمیلی و بار اضافی بر دوش تولیدکنندگان تلقی میشدند؛ هزینههایی که حاشیه سود را کاهش میدادند و رقابتپذیری را تهدید میکردند. اما در منطق راهبردی نوین فولاد مبارکه، این دیدگاه دگرگون شده و پایداری محیطزیستی به مزیتی اقتصادی و رقابتی بلندمدت تبدیل گردیده است. تولید سبز، با کاهش شدت مصرف انرژی، بهینهسازی زنجیره تأمین و بهرهگیری از فناوریهای نوین، مستقیماً بر ساختار هزینه تأثیر میگذارد و حساسیت سودآوری را نسبت به شوکهای خارجی، مانند نوسانات قیمت انرژی یا مقررات کربنی به حداقل میرساند. برای مثال، در شرایط ایران که ناترازی برق و گاز به یک محدودیت ساختاری تبدیل شده، سرمایهگذاری در زیرساختهای انرژی درونزا مانند نیروگاههای سیکل ترکیبی و خورشیدی، نه تنها وابستگی به شبکه سراسری را کاهش میدهد، بلکه راندمان مصرف سوخت را ارتقا میبخشد و ریسک توقفهای ناخواسته تولید را مهار میکند. این رویکرد، تولید سبز را از یک پروژه جانبی به هسته اصلی تعالی عملیات تبدیل کرده و امکان تمرکز بر ارزشآفرینی پایدار را فراهم میسازد.
متغیر تعیینکننده تولید در صنعت فولاد ایران
واقعیت عملیاتی صنعت فولاد ایران بهروشنی نشان میدهد که انرژی دیگر صرفاً یکی از نهادههای تولید نیست، بلکه به متغیر تعیینکننده ظرفیت، تداوم و کیفیت تولید تبدیل شده است. در سالهای اخیر، ناترازی مزمن در عرضه برق و گاز، از سطح یک اختلال مقطعی یا فصلی فراتر رفته و به محدودیتی ساختاری بدل شده که بهصورت مستقیم و غیرقابلاجتناب بر ضریب بهرهبرداری واحدهای فولادی، هزینه تمامشده محصولات و امکان برنامهریزی پایدار تولید اثر میگذارد. این وضعیت، منطق سنتی اداره تولید در صنعت فولاد را با چالش جدی مواجه کرده است؛ منطقی که بر فرض دسترسی پایدار به انرژی ارزان بنا شده بود.
توقفهای ناخواسته خطوط تولید، کاهش اجباری ظرفیت در دورههای اوج مصرف و تحمیل هزینههای اضافی ناشی از راهاندازی مجدد تجهیزات، تنها بخشی از پیامدهای عملیاتی ناترازی انرژی هستند. این اختلالها نه تنها تولید فیزیکی را کاهش میدهند، بلکه به فرسایش تجهیزات، افت راندمان، افزایش ضایعات و تضعیف انضباط تولید نیز منجر میشوند. در نتیجه، انرژی به عاملی تبدیل شده که نه فقط میزان تولید، بلکه کیفیت، زمانبندی تحویل و اعتبار بنگاه در زنجیره تأمین را تحت تأثیر قرار میدهد.
از منظر اقتصادی، بیثباتی در تأمین انرژی، هزینه تمامشده فولاد را با عدم قطعیت روبهرو میکند. افزایش ناگهانی هزینه برق و گاز، یا اجبار به خرید انرژی با نرخهای بالاتر در شرایط اضطراری، حاشیه سود بنگاههای فولادی را بهشدت تحت فشار قرار میدهد. در بازاری که قیمت محصولات فولادی عمدتاً تابع شرایط جهانی است و امکان انتقال کامل افزایش هزینه به مصرفکننده وجود ندارد، این فشار مستقیماً به کاهش سودآوری و تضعیف توان سرمایهگذاری منجر میشود. به این ترتیب، انرژی به گلوگاهی تبدیل میشود که از طریق آن، محدودیتهای زیرساختی به محدودیتهای مالی و راهبردی سرایت میکنند.
در چنین شرایطی، اتکای صرف به شبکه عمومی انرژی، بدون سرمایهگذاری هدفمند در ظرفیتهای اختصاصی و پایدار، ریسک عملیاتی بنگاههای فولادی را بهطور معناداری افزایش میدهد. شبکه سراسری، به دلیل محدودیتهای ساختاری و رقابت فزاینده میان بخشهای مختلف مصرف، قادر به تضمین پایداری مورد نیاز صنایع انرژیبر نیست. این وابستگی، بنگاه فولادی را در موقعیتی واکنشی قرار میدهد؛ موقعیتی که در آن، تصمیمات تولید نه بر اساس منطق اقتصادی یا برنامه بازار، بلکه تابع محدودیتهای بیرونی انرژی اتخاذ میشود.
از این منظر، مسئله انرژی صرفاً یک چالش فنی یا زیرساختی نیست، بلکه به موضوعی راهبردی در مدیریت تولید و ادامه حیات تبدیل شده است. در چنین بستری، تولید سبز معنایی فراتر از یک الزام محیطزیستی پیدا میکند و به ابزاری برای افزایش تابآوری عملیاتی و ثبات اقتصادی بنگاه بدل میشود. سرمایهگذاری در راهکارهایی که شدت مصرف انرژی را کاهش میدهند، وابستگی به منابع ناپایدار را محدود میکنند و امکان کنترل بهتر بر تأمین انرژی را فراهم میسازند، به بنگاه اجازه میدهد از چرخه اختلال و واکنش خارج شود و به سمت مدیریت فعال و پیشبینانه حرکت کند.
تولید سبز؛ ستون فقرات پایداری تولید
تعالی عملیات و حرکت بهسوی تولید سبز، در منطق راهبردی فولاد مبارکه پاسخی همزمان به دو فشار ساختاری است: فشار فزاینده هزینه و بهرهوری از یکسو، و الزامهای روبهگسترش محیطزیستی و پایداری از سوی دیگر. این محور، صرفاً ناظر به بهبودهای تدریجی در فرآیند تولید نیست، بلکه بر بازتعریف شیوه اداره عملیات صنعتی در شرایط ناپایدار انرژی، محدودیت منابع و رقابت فشرده جهانی دلالت دارد. در این چارچوب، نوآوری و فناوریهای هوشمند بهعنوان ابزارهای مکمل، نقش پیشران در ارتقای کارایی و کاهش ریسک عملیاتی ایفا میکنند.
واقعیت عملیاتی صنعت فولاد ایران نشان میدهد که مسئله انرژی به متغیر تعیینکننده تولید تبدیل شده است. ناترازی برق و گاز، نه یک اختلال مقطعی، بلکه یک محدودیت ساختاری است که مستقیماً بر ضریب بهرهبرداری، هزینه تمامشده و قابلیت برنامهریزی تولید اثر میگذارد. در چنین شرایطی، اتکا به شبکه عمومی انرژی بدون سرمایهگذاری هدفمند در ظرفیتهای اختصاصی، ریسک توقفهای ناخواسته و افت بهرهوری را تشدید میکند. از این منظر، تولید سبز تنها یک الزام محیطزیستی نیست، بلکه راهکاری برای افزایش تابآوری عملیاتی و کنترل هزینهها محسوب میشود.
نوآوری و فناوریهای هوشمند، لایه مکمل این زیرساخت سختافزاری هستند. تحول دیجیتال و بهکارگیری هوش مصنوعی، امکان پایش لحظهای فرآیندها، پیشبینی خرابیها و بهینهسازی مصرف انرژی را فراهم میکنند. این فناوریها، با تبدیل دادههای عملیاتی به ابزار تصمیمسازی، فاصله میان مدیریت واکنشی و مدیریت پیشبینانه را کاهش میدهند و زمینه ارتقای بهرهوری کل عوامل تولید را ایجاد میکنند. در چنین مدلی، بهبود بهرهوری نه حاصل فشار بر نیروی انسانی، بلکه نتیجه هوشمندسازی فرآیندها و حذف اتلافها است.
پیوند میان تولید سبز و نوآوری، اثر مستقیم بر ساختار هزینه و رقابتپذیری دارد. کاهش شدت انرژی، بهبود راندمان تجهیزات و مدیریت هوشمند مصرف، سهم انرژی در بهای تمامشده را تعدیل میکند و حساسیت سودآوری را نسبت به شوکهای قیمتی انرژی کاهش میدهد. این دستاورد، بهویژه در بازاری که حاشیه سود محصولات پایه تحت فشار است، اهمیت راهبردی دارد. در این سطح، فولاد مبارکه تعالی عملیات را نه یک پروژه بهبود مقطعی، بلکه یک مزیت رقابتی بلندمدت تعریف میکند؛ مزیتی که زیربنای تحقق سایر محورها بهشمار میرود.
مسیر جهانی کاهش انتشار GHG: تفسیر سناریوهای انجمن جهانی فولاد ( WSA)
انجمن جهانی فولاد (worldsteel) در گزارشهای خود، سناریوهای کاهش انتشار گازهای گلخانهای تا سال ۲۰۵۰ را ترسیم کرده است. نمودار زیر نشاندهنده روند کاهشی انتشار از سال ۲۰۲۵ تا ۲۰۵۰ است:
سناریو کسبوکار معمول (Business as Usual) نشان میدهد با رشد تقاضا، انتشار افزایش مییابد. در همین راستا، استفاده از ابتکارات زیر میتواند انتشار را تا ۸۰-۹۵ درصد کاهش دهد و صنعت فولاد را به نزدیک صفر برساند.
- بهرهوری انرژی، اقتصاد چرخشی و افزایش استفاده از احیای مستقیم آهن (DRI) و کوره قوس الکتریکی (EAF)
- دسترسی بیشتر به ضایعات (scrap) و استفاده گستردهتر از آن
- توسعه فناوریهای کمکربن مانند هیدروژن سبز و CCUS که از اواسط دهه ۲۰۳۰ به بلوغ تجاری میرسند.
پیشگامان فولاد سبز؛ تجربه کشورهایی که زودتر مسیر را تغییر دادند
حرکت بهسوی تولید سبز در صنعت فولاد، پدیدهای محدود به یک بنگاه یا یک کشور نیست، بلکه بخشی از یک گذار ساختاری در مقیاس جهانی است. برخی کشورها، با درک زودهنگام فشارهای محیطزیستی، مقرراتی و رقابتی، مسیر تحول فناوری و انرژی در فولاد را زودتر آغاز کردهاند و امروز بهعنوان بازیگران پیشرو فولاد کمکربن شناخته میشوند. بررسی تجربه این کشورها نشان میدهد که تولید سبز، حاصل ترکیب سیاست صنعتی هوشمند، سرمایهگذاری بلندمدت و همراستایی منافع دولت و بنگاه است.
سوئد؛ فولاد بدون کربن بهعنوان استراتژی ملی
سوئد بهعنوان یکی از پیشروان جهانی در صنعت فولاد، نمونهای از گذار رادیکال و بلندپروازانه به تولید سبز را ارائه میدهد. این کشور با بهرهگیری از دسترسی گسترده به برق تجدیدپذیر و سیاستهای محیطزیستی سختگیرانه، پروژه ملی HYBRIT را بهعنوان قلب تحول صنعتی خود تعریف کرده است. در این پروژه، فرآیند احیای سنگآهن بهجای استفاده از زغالسنگ سنتی، با بهرهگیری از هیدروژن سبز تولید شده از منابع تجدیدپذیر انجام میشود؛ فرآیندی که منجر به تولید فولاد تقریباً بدون انتشار کربن میشود و هدف بلندمدت بیطرفی کربنی در صنعت فولاد سوئد را تحقق میبخشد. نکته کلیدی در مدل سوئد آن است که تولید سبز نه یک پروژه آزمایشی یا تبلیغاتی، بلکه ستون اصلی توسعه صنعتی و استراتژی ملی برای آینده صنعت فولاد تعریف شده است. دولت، شرکتهای فولادی و بخش انرژی در یک چارچوب هماهنگ حرکت میکنند و برنامهریزی میانمدت و بلندمدت را با هدف کاهش انتشار و ارتقای جایگاه رقابتی صنعت ترکیب کردهاند. این هماهنگی میان ذینفعان، امکان کاهش ریسک و افزایش اثربخشی سرمایهگذاریهای فناوریهای نوین را فراهم کرده است.
سرمایهگذاریهای اولیه در پروژه HYBRIT بسیار قابل توجه بودهاند، اما دیدگاه سوئدیها این است که هزینههای بالای امروز، مزیت رقابتی فردای کشور در بازار جهانی فولاد را تضمین میکند. با تولید فولاد سبز، سوئد توانسته است جایگاه خود در بازار صادرات اروپا را تقویت کند و محصولاتی ارائه دهد که با استانداردهای محیطزیستی پیشرفته مطابقت دارند و در نتیجه به جذابیت بالاتر در بازارهای بینالمللی دست یافته است. در کنار فناوری هیدروژنی، سوئد توجه ویژهای به یکپارچگی زنجیره ارزش، نوآوری عملیاتی و بهرهوری انرژی داشته است. شرکتهای فولادی این کشور با بهینهسازی فرآیندها، استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر و کاهش شدت مصرف انرژی، تولید سبز را به یک فرایند پایدار و قابل برنامهریزی تبدیل کردهاند. این اقدام نه تنها کاهش انتشار کربن را ممکن میسازد، بلکه انعطافپذیری تولید و پاسخ سریع به تغییرات بازار و مقررات محیطزیستی را افزایش میدهد.
تجربه سوئد نشان میدهد که گذار به فولاد سبز نیازمند همکاری فعال میان دولت و بخش خصوصی، چشمانداز بلندمدت و پذیرش هزینههای اولیه است. این کشور با تعریف تولید سبز بهعنوان محور راهبردی صنعت فولاد، توانسته است نه تنها اثرات محیطزیستی را کاهش دهد، بلکه مزیت رقابتی صادراتی و جایگاه پیشرو در نوآوری فناوریهای کمکربن را تثبیت کند. به بیان دیگر، در مدل سوئد، تولید سبز هم ابزار پایداری محیطزیستی و هم موتور توسعه اقتصادی و رقابتپذیری جهانی است و الگویی عملیاتی و الهامبخش برای سایر کشورها بهشمار میرود.
آلمان؛ گذار تدریجی با تکیه بر سیاست صنعتی
آلمان بهعنوان یکی از بزرگترین تولیدکنندگان فولاد اروپا و جهان، مسیر منحصر بهفردی در گذار به تولید سبز در پیش گرفته است. برخلاف برخی کشورها که تمرکز خود را بر فناوریهای نوظهور یا جهش ناگهانی در کاهش انتشار کربن میگذارند، آلمان رویکردی تدریجی و مرحلهای را اتخاذ کرده است. در این مسیر، کاهش شدت کربن بهعنوان هدف بلندمدت، با برنامهریزی دقیق، سرمایهگذاری هوشمند و هماهنگی میان بخش دولتی و خصوصی دنبال میشود.
یکی از محورهای اصلی این استراتژی، جایگزینی کورههای سنتی با فناوری احیای مستقیم (Direct Reduction) و استفاده فزاینده از هیدروژن است. این فناوریها امکان تولید فولاد با شدت کربن پایینتر را فراهم میکنند و بهتدریج جایگزین فرآیندهای کربنمحور میشوند. استفاده از هیدروژن سبز، به ویژه در کورههای احیای مستقیم، یکی از کلیدهای کاهش انتشار CO₂ در بلندمدت است، اگرچه هزینههای بالای تولید هیدروژن هنوز چالش قابل توجهی محسوب میشود. همزمان، سرمایهگذاری در بهرهوری انرژی و بازیافت حرارت به عنوان یک بخش جداییناپذیر این گذار مطرح است. فولادسازان آلمانی با بهینهسازی فرآیندهای تولید، کاهش مصرف انرژی به ازای هر تن فولاد و استفاده حداکثری از انرژی بازیافتی، موفق شدهاند شدت انرژی و انتشار کربن را بهطور مستمر کاهش دهند. این رویکرد عملیاتی، علاوه بر کاهش هزینههای تولید، انعطافپذیری شرکتها در مواجهه با مقررات محیطزیستی و نوسانات قیمت انرژی را افزایش میدهد.
ویژگی دیگر مدل آلمان، ترکیب حمایت مالی و سیاست صنعتی هوشمند دولت با مقررات محیطزیستی است. دولت آلمان از طریق بستههای حمایتی، اعتبارات مالی و مشوقهای فناورانه، سرمایهگذاری شرکتها در فناوریهای کمکربن را تسهیل کرده است. این حمایتها امکان میدهد شرکتها ضمن کاهش انتشار، رقابتپذیری خود را در بازار جهانی حفظ کنند و فشار ناشی از استانداردهای سختگیرانه را تحمل کنند. تجربه نشان داده است که حتی در اقتصادهای صنعتی بزرگ، تولید سبز بدون مداخله فعال دولت بهسختی تحقق مییابد و شرکتها معمولاً با محدودیت سرمایهگذاری و ریسک بالای فناوری مواجه میشوند. نکته کلیدی دیگر، تمرکز بر گذار تدریجی و انباشت تصمیمهای فناورانه است. به جای اعمال تغییرات ناگهانی که میتواند هزینهها و ریسکها را افزایش دهد، آلمان با برنامهریزی میانمدت، آزمایش فناوریهای نوین، و بهبود مستمر فرآیندها، مسیر پایدار و قابل پیشبینی برای تولید سبز ایجاد کرده است. این رویکرد، فرصتهایی برای نوآوری، توسعه هیدروژن صنعتی و بهرهوری انرژی فراهم میآورد و تجربهای قابل الگوبرداری برای سایر کشورها ارائه میدهد. در مجموع، تجربه آلمان نشان میدهد که تولید سبز در صنعت فولاد یک فرآیند تدریجی، سیاستمحور و فناورانه است و موفقیت در آن نیازمند همراستایی دولت، سرمایهگذاری هوشمند، بهرهوری انرژی و استفاده مرحلهای از فناوریهای کمکربن است. این مسیر، ضمن کاهش انتشار و بهبود کارایی، موقعیت رقابتی صنعت فولاد را در بازار جهانی حفظ میکند و نمونهای عملی از ترکیب نوآوری، حکمرانی و سیاست صنعتی در جهت توسعه پایدار ارائه میدهد.
ژاپن؛ کاهش کربن در چارچوب واقعگرایانه
در دهههای اخیر ژاپن بهعنوان یکی از پیشروان صنعت فولاد جهان تلاش کرده رویکردی واقعگرایانه و عملی در مواجهه با چالشهای انرژی و انتشار کربن اتخاذ کند. از یک سو محدودیت منابع انرژی تجدیدپذیر و از سوی دیگر رقابت جهانی و هدفگذاریهای ملی باعث شده فولادسازان این کشور بیش از هر چیز بر افزایش بهرهوری انرژی و بهینهسازی فرآیندها تمرکز کنند، به جای اینکه صرفاً به حذف کامل کربن بیندیشند.
یکی از ویژگیهای شاخص این الگو، بهرهگیری از فناوریهای پیشرفته کنترلی، سیستمهای مدیریت هوشمند انرژی و هوش مصنوعی در بهینهسازی مصرف انرژی است؛ اقداماتی که منجر به کاهش مصرف انرژی به ازای هر تن فولاد شده و شدت انتشار را کاهش داده است. این رویکرد نشان میدهد که حتی بدون دسترسی گسترده به انرژی سبز، میتوان از مسیر نوآوری عملیاتی و افزایش کارایی به اهداف محیطزیستی نزدیک شد و همزمان فشار هزینههای انرژی را کنترل کرد.
در سطح سیاستگذاری نیز ژاپن برنامههای بلندمدتی را پیگیری میکند تا صنعت فولاد را به سمت اهداف کاهش انتشار هدایت کند؛ از جمله پروژههای ملی مانند COURSE50 و SuperCOURSE50 که توسعه فناوریهای کاهنده CO₂ در فرآیندهای فولادسازی، از جمله استفاده از هیدروژن در کورهها و فناوری جذب و ذخیره کربن را دنبال میکنند. این ابتکارات با هدف کاهش انتشار تا ۳۰ درصد تا سال ۲۰۳۰ و دستیابی به بیطرفی کربنی تا ۲۰۵۰ طراحی شدهاند. در کنار آن، ژاپن در حال آمادهسازی سازوکارهای جدید همچون سیستم تجارت انتشار (GX‑ETS) است که مطابق برنامه از ۲۰۲۶ اجرا شده و با تعیین سقف انتشار و تجارت اعتبارهای کربنی، شرکتهای فولادی را به کاهش بیشتر انتشار و بهرهوری انرژی تشویق خواهد کرد. به این ترتیب، تجربه ژاپن نشان میدهد که در صنعت فولاد، تولید سبز نه صرفاً بهمعنای حذف کامل کربن، بلکه به معنای حداقلسازی اتلاف انرژی و افزایش کارایی عملیاتی است؛ راهکاری قابل اجرا حتی در کشورهایی با محدودیت منابع انرژی تجدیدپذیر که میتواند به تدریج زمینه را برای گذار به فولاد کمکربن واقعی فراهم کند.
چالشها گذار سبز در صنعت فولاد ایران
گذار به تولید سبز در صنعت فولاد، اگرچه از منظر راهبردی اجتنابناپذیر است، اما با مجموعهای از چالشهای ساختاری، مالی و نهادی همراه است که نادیدهگرفتن آنها میتواند این مسیر را پرهزینه یا حتی ناکام سازد. نخستین و شاید بنیادیترین چالش، محدودیتهای زیرساختی انرژی است. در شرایطی که خود تأمین پایدار برق و گاز به مسئلهای ملی تبدیل شده، حرکت بهسوی فناوریهای کمکربن و انرژیبر، نیازمند برنامهریزی دقیق و سرمایهگذاری بلندمدت است. بدون حل نسبی ناترازی انرژی، تولید سبز در معرض تبدیلشدن به پروژهای جزیرهای و ناپایدار قرار میگیرد.
چالش دوم، هزینههای بالای سرمایهگذاری اولیه است. توسعه نیروگاههای اختصاصی، انرژیهای تجدیدپذیر، هوشمندسازی فرآیندها و فناوریهای نوین کاهش کربن، نیازمند منابع مالی قابلتوجهی است. در فضایی که بنگاههای فولادی با محدودیتهای تأمین مالی، نوسانات ارزی و فشار بر جریان نقدی مواجهاند، توازن میان سرمایهگذاری سبز و حفظ سودآوری کوتاهمدت، به تصمیمی پیچیده و حساس تبدیل میشود.
از سوی دیگر، چالش فناورانه و دانشی نیز اهمیت دارد. بسیاری از فناوریهای پیشرفته تولید فولاد سبز هنوز در مرحله توسعه یا بومیسازی قرار دارند و دسترسی به آنها با محدودیتهای بینالمللی همراه است. نبود زنجیره کامل تأمین فناوری و کمبود نیروی انسانی متخصص در برخی حوزههای نوظهور، میتواند سرعت گذار را کاهش دهد و هزینههای یادگیری را افزایش دهد.
در سطح نهادی، نبود یک چارچوب سیاستی منسجم و پایدار برای حمایت از تولید سبز، ریسک تصمیمگیری بنگاهها را افزایش میدهد. ناپایداری مقررات، ابهام در سیاستهای انرژی و محیطزیست و عدم همراستایی سیاستهای صنعتی و مالی، میتواند انگیزه سرمایهگذاری بلندمدت را تضعیف کند. در چنین شرایطی، بنگاهها ناچارند بخشی از ریسکهای سیاستی را بهتنهایی تحمل کنند.
از واکنش به الزامها تا خلق مزیت رقابتی
با وجود چالشهای متعدد کنونی، چشمانداز آینده صنعت فولاد نشان میدهد که تولید سبز از یک الزام بیرونی به فرصتی راهبردی برای بازتعریف جایگاه بنگاهها تبدیل خواهد شد. در سالهای اخیر، تشدید مقررات محیطزیستی، گسترش سازوکارهای قیمتگذاری کربن و تغییر ترجیحات بازارهای جهانی مسیر بازگشتی برای بنگاههای صنعتی باقی نگذاشته است. در این شرایط، شرکتهایی که زودتر زیرساختهای تولید پایدار را ایجاد کنند، نهتنها از ریسکهای آتی مصونتر خواهند بود، بلکه میتوانند جایگاه خود را در بازارهای باکیفیت و کمرقیب تثبیت کنند. این موقعیت به آنها امکان میدهد تا در زنجیره ارزش جهانی فولاد نقش فعالی ایفا کنند و مزیت رقابتی پایدار برای خود خلق نمایند.
برای فولاد مبارکه، حرکت بهسوی تولید سبز معنایی فراتر از مدیریت بحران انرژی و کنترل هزینه دارد. این گذار، راهی به سمت مدیریت فعال و پیشبینانه عملیات فراهم میکند؛ مدیریت عملیاتی که نه تنها با هدف کاهش اثرات منفی محیطزیستی انجام میشود، بلکه بهرهوری، برنامهریزی و انعطافپذیری را نیز ارتقا میدهد. سرمایهگذاری در انرژی درونزا، هوشمندسازی فرآیندهای تولید، کاهش شدت مصرف انرژی و بهبود کارایی، زمینه تولید پایدار و قابل پیشبینی را فراهم میکند. بدون این زیرساختها، توسعه محصول، تنوعبخشی کسبوکار و حضور مؤثر در بازارهای جهانی غیرممکن خواهد بود.
در افق بلندمدت، تولید سبز میتواند به بخشی از هویت برند فولاد مبارکه در بازارهای بینالمللی تبدیل شود. انطباق با استانداردهای محیطزیستی، ارائه گزارشهای شفاف از دادههای کربنی و تولید محصولات دوستدار محیطزیست، امکان ارتقای جایگاه در زنجیره ارزش جهانی فولاد را فراهم میسازد. در چنین سناریویی، تولید سبز نه یک هزینه تحمیلی، بلکه ابزاری قدرتمند برای خلق مزیت رقابتی پایدار است که همزمان با کاهش ریسکهای عملیاتی، فرصتهای جدید برای گسترش بازار و افزایش درآمد فراهم میآورد. عبور از مسیر تولید سبز، چالشهای تکنولوژیک و مدیریتی خاص خود را دارد؛ از جمله نیاز به هماهنگی میان فناوری، زیرساخت و حکمرانی، ارتقای شایستگیهای سرمایه انسانی و سرمایهگذاری هدفمند در حوزه پژوهش و نوآوری. در این مسیر، یکپارچگی میان واحدها و اتخاذ استراتژی دادهمحور، تضمین میکند که تصمیمات عملیاتی، مالی و سرمایهگذاری با اهداف بلندمدت همسو باشند. فولاد مبارکه با تعریف تولید سبز بهعنوان محور مرکزی تعالی عملیات، این رویکرد را نه یک واکنش مقطعی، بلکه سرمایهگذاری راهبردی برای آینده صنعت فولاد ایران قرار داده است. بهعبارت دیگر، تولید سبز و پایداری صنعتی دو روی یک سکهاند. موفقیت در این مسیر نیازمند نگاه بلندمدت، انسجام راهبردی و همراستایی میان زیرساختها، فناوریها و نظام حکمرانی است. فولاد مبارکه با بهرهگیری از این رویکرد، نه تنها قادر به کاهش اثرات محیطزیستی و افزایش بهرهوری عملیاتی خواهد بود، بلکه میتواند موقعیت رقابتی خود را در بازارهای جهانی تقویت کند. در نهایت، گذار به تولید سبز، نه صرفاً یک الزام محیطزیستی، بلکه فرصتی تاریخی برای بازتعریف جایگاه صنعت فولاد ایران و تثبیت آن در زنجیره ارزش جهانی محسوب میشود.
*کارشناس محیطزیست شرکت فولادمبارکه
نظر شما