در روزهای کنونی صنعت فولاد ایران داستان موفقیتی دوگانه دارد؛ از یکسو، این صنعت با کولهباری از دستاوردها، یکی از معدود بخشهایی است که به اهداف کمی چشماندازی ترسیمشده در سال ۱۴۰۴ دست یافته است. البته از سوی دیگر، در گردابی از چالشهای ساختاری دست و پنجه نرم میکند که مانع بهرهوری کامل این صنعت شده است. این صنعت با وجود تحقق اهداف تولید، به دلیل نبود زیرساختهای ضروری نتوانسته است به ظرفیت واقعی خود دست یابد.
مشکلات اصلی صنعت فولاد ایران را میتوان در چند محور زیر خلاصه کرد:
اول - کمبود زیرساختهای حیاتی: بحران تامین پایدار برق و گاز با قیمتهای سرسامآور، به عنوان سد راه تولید ایستاده است. در این راستا متاسفانه زیرساختهای مناسب دیده نشدهاند.
دوم - مکانیابی نامناسب: احداث کارخانههای فولادی در مناطقی نامناسب، بدون در نظر گرفتن ملاحظات لجستیکی و تامین منابع اولیه مانند آب که هماکنون با هزینه ۴ تا ۵ یورو انتقال مییابد، نشان از برنامهریزی شتابزده و بدون مطالعه جامع دارد.
سوم - تامین نشدن انرژی: رویکرد کارخانهها فصلی شده است و به دلیل ناترازی انرژی در تابستان با کمبود برق و در زمستان با کمبود گاز روبهرو هستند که این امر منجر به اتلاف منابع و عدم بهرهوری بهینه نیز منجر شده است.
چهارم - ضعف مفرط در ارزش افزوده: تنها ۳ درصد از محصولات فولاد ایران از ارزشافزوده برخوردارند، درحالیکه این رقم در جهان به ۱۰ درصد و در برخی کشورها به بیش از ۵۰ درصد رسیده است. این آمار به تنهایی گویای شکاف عمیق این صنعت با استانداردهای جهانی است.
پنجم- بازاریابی و ارتباطات بینالمللی ضعیف: ایران نه شرکت تخصصی در حوزه صادرات دارد و نه توانسته نیروهای متخصص را حفظ کند. این ضعف، حلقه مفقوده اتصال به زنجیرههای ارزش جهانی است.
اما در کنار این چالشها، پنجرههای فرصت متعددی نیز گشوده است که در این راستا میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
اول- اقتصاد چرخشی: استفاده از اقتصادی چرخشی کلید حل برخی از مشکلات است. استفاده از فشار گاز در خطوط لوله برای تولید برق که میتواند تا ۵۰ درصد برق واحدهای احیای مستقیم را تامین کند، نمونهای از بهینهسازی و استفاده هوشمند از منابع موجود بدون هزینههای گزاف است.
دوم- توسعه کیفی و تنوع محصول: تاکید بر «تولید بیشتر با منابع کمتر» و حرکت به سمت محصولات با ارزشافزوده بالاتر میتواند، تحول آفرین باشد. هلدینگهای بزرگ باید از تکرشتهای بودن خارج شده و به سمت تنوع محصول حرکت کنند.
سوم- فناوریهای کمکربن: جهانی شدن و فشار برای کاهش ردپای کربن، اگرچه چالشی بزرگ است، اما میتواند به فرصتی برای جهش فناورانه و ورود به بازارهای جدید تبدیل شود.
چهارم - همکاری بخش خصوصی و دولتی: تجربه موفق سازمان ایمیدرو در همکاری با بخش خصوصی واقعی نشان داده که این همافزایی میتواند نتیجهبخش باشد. تهیه سند جامع همکاری در حوزه فولاد و فلزات غیرآهنی میتواند نقشه راه مشترکی برای تمامی ذینفعان این حوزه ترسیم کند.
پنجم – هدایت سرمایههای راکد: سرمایههای بسیاری در کشور وجود دارد که خوابیده است و از آنها به خوبی بهرهبرداری نمیشود. شناسایی و هدایت این سرمایهها به سمت حلقههای مفید زنجیره ارزش میتواند نیروی محرکه جدیدی برای صنعت ایجاد کند.
صنعت فولاد ایران در آستانه تحولی بزرگ قرار دارد. باید برای این صنعت تصمیمات جسورانهای گرفته شود. در این راستا باید بپذیریم که دیگر زمان توسعه کمی صرف در این صنعت به سر آمده است و بهجای آن باید به فکر توسعههای کیفی در صنعت فولاد بود. امروز، زمان آن رسیده که واحدهای فولادسازی به جای «اعتراض به سایر وزارتخانهها»، با همفکری و خرد جمعی بهترین مدل بهرهوری را برای خود طراحی کنند؛ چرا که باید بپذیریم، چه به لحاظ شخصیت حقوقی و چه حقیقی، ما میراثدار وضع موجودیم. بنابراین مسئولیت داریم با نگاهی ملی و بینالمللی، از سطح شهرستان و استان فراتر برویم و صنعتی بسازیم که نه تنها در تامین نیازهای داخلی موفق عمل کند، بلکه در زنجیره ارزش جهانی نیز جایگاه شایستهای به دست آورد.
بازآفرینی صنعت فولاد نیازمند عزمی جهادی، دانش روز و همکاری همهجانبه بخش دولت با بخش خصوصی است؛ از همینرو باید باور داشته باشیم که مشکلات کنونی با اقدامات جزیرهای حل نمیشوند. تنها با نگاهی سیستماتیک و راهبردی استراتژیک میتوان از چالشهای پیشرو گذر کرد و به فرصتهای طلایی آینده دست یافت.
*رئیس اسبق هیات عامل ایمیدرو
نظر شما