پایگاه تحلیلی خبری ایراسین؛ تابآوری راهبردی در اقتصادهای صنعتی نهتنها محصول برخورداری از ظرفیتهای اسمی و زیرساختهای فیزیکی، بلکه بازتابی عمیق از «قابلیت پویایی در ساماندهی زنجیره ارزش» به هنگام وقوع تکانههای برونزا است. صنایعی که در شرایط عدمقطعیت و تهدیدهای امنیتی به تله واردات منفعلانه و تسلیم در برابر مخاطرات لجستیک بینالملل فرو میغلتند، در عمل حاکمیت صنعتی خود را واگذار میکنند؛ اما مواجهه عقلانی با شوکهای سیستمیک مستلزم مهندسی مجدد پیوندهای بالادست و پاییندست بر محور مزیتهای درونزا است.
واقعه فروردین ۱۴۰۵ و آزمون خطیر پیشروی فولاد مبارکه، فراتر از یک سانحه صنعتی، مانیفستی از سنجش تابآوری بنگاههای پیشران ملی بود. دوگانه گزینش میان واردات پرریسک یا بازآرایی زنجیره ارزش، نقطه عطفی در تعریف امنیت اقتصادی کشور پدید آورد؛ روایتی عینی از اینکه چگونه همافزایی ظرفیتهای ملی و انسجام ساختاری در صنایع حیاتی، میتواند بحران اصابت را به فرصتی تاریخی برای خلق انعطاف لجستیکی، حفظ حیات صنایع پاییندستی و تثبیت اقتدار تولید در بستر بازار سرمایه بدل سازد.
یک مشکل و دو راهکار: واردات منفعلانه یا بسیج زنجیره داخلی؟
در همان روزهای ابتدایی اصابت، مدیریت ارشد فولاد مبارکه با یک دو راهی استراتژیک مواجه شد. بازار داخل با تقاضای ماهانه ۳۵۰ تا ۳۶۰ هزار تنی ورق گرم (علاوه بر محصولات پوششدار) روبهرو بود و هرگونه وقفه، مخاطره شوک قیمتی و سوداگری در بازارهای پاییندستی را به همراه داشت.
رضا حیدری، معاون فروش و بازاریابی فولاد مبارکه، در جمع اعضای انجمن تولیدکنندگان لولههای فولادی، این موازنه را اینگونه تشریح میکند:
«در آن مقطع با دو سناریوی جدی مواجه بودیم. در سناریوی نخست پیشنهاد شد برای تأمین و تنظیم بازار محصولات فولادی، حدود ۵۰۰ هزار تن ورق گرم از مسیر واردات به بازار تزریق شود و همزمان برای واردات اسلب مورد نیاز خط نورد گرم اقدام شود. این راهکار با چالشهای خاص خود، از جمله محدودیتهای کشتیرانی ناشی از جنگ و تأمین ارز مورد نیاز واردات مواجه بود. از سوی دیگر، به دلیل محدودیت انرژی، قیمت انواع محصولات فولادی از جمله ورق نیز بهصورت ناگهانی با افزایش چشمگیری مواجه شده بود.»
نگاهی دقیقتر به سناریوی اول، آسیبپذیریهای کلاسیک وابستگی به زنجیرههای تأمین خارجی در زمان بحران را آشکار میسازد: صعود نرخ کرایه حمل دریایی، مضایق ارزی و زمانبر بودن فرایند تخصیص و حمل. از همین رو، استراتژی دوم انتخاب شد: بسیج و بازآرایی ظرفیتهای داخلی.
حیدری سناریوی دوم را اینگونه تبیین میکند:
«در این راهبرد که با همکاری دولت و همه فعالان فولادی کشور محقق شد، مقرر شد همه ظرفیتهای داخلی کشور را فعال کنیم تا بتوانیم خطوط نورد گرم و سرد فولاد مبارکه را به مدار تولید بازگردانیم.»
بازآفرینی ماتریس تأمین
اجرای سناریوی دوم، نیازمند یک «مهندسی مجدد فرایندها» در مقیاس کشوری بود. برای جابهجایی میلیونها تن ماده خام، یک شبکه شبکهای میان استانهای مختلف ایران شکل گرفت.

معاون فروش فولاد مبارکه پیچیدگی این زنجیره را اینگونه توصیف میکند:
«فعال کردن فولاد مبارکهای که مورد اصابت قرار گرفته بود، در عمل با چالشهای بسیار بزرگی همراه بود. در این شرایط، لازم بود کل تولیدات منطقه سنگان به منطقه سیرجان برای تولید آهن اسفنجی حمل شود و آهن اسفنجی تولیدشده نیز بهصورت متمرکز به فولاد هرمزگان و فولاد جهانآرا انتقال یابد و در ادامه، اسلب تولیدشده برای تولید انواع ورق فولادی مورد نیاز بازار به فولاد مبارکه منتقل شود. اجرای این فرآیند به یک شبکه گسترده و لجستیک برنامهریزیشده در حوزه حملونقل نیاز داشت... اما معتقد بودیم اجرای این سناریو قطعاً محتملتر از امکان واردات است.»
نتیجه این عملیات لجستیکی، بازگشت خیرهکننده به بازار بود. مبارکه که در ۷ فروردین ۱۴۰۵ آسیب دیده بود، دقیقا یک ماه بعد در ۷ اردیبهشت، عرضه محصولات خود در بورس کالا را از سر گرفت.
حیدری با اشاره به خروجی این استراتژی میگوید:
«از زمان بمباران فولاد مبارکه تاکنون، به لطف خداوند و با همت همه همکاران و دستاندرکاران، بیش از ۲.۵ میلیون تن از محصولات شرکت به بازار عرضه شده است... طی سه ماه اخیر، تمام عرضههای عمومی و اختصاصی خود را با همان حجم سال گذشته ادامه دادهایم، بهویژه در حوزه تأمین حداکثر ورق مورد نیاز خودروسازان.»
حفظ جریان حیات در صنایع پاییندستی
یک تامینکننده فولاد، بدون صنایع پاییندستی کارآمد، مانند یک نیروگاه بدون شبکه انتقال است. در ادبیات استراتژیک، «قدرت چانهزنی خریداران» و «ارتباطات عمودی»، تعیینکننده سودآوری و پایداری کل صنعت است. بازدید اخیر اعضای انجمن تولیدکنندگان لولههای فولادی و پوشش خطوط انتقال از فولاد مبارکه، نشاندهنده یک همزیستی استراتژیک میان بالادست و پاییندستی بود.
ولیالله مهابادی، رئیس این انجمن با اشاره به تجربه ۴۵ساله خود در مدیریت صنعتی و ظرفیتهای کلان این بخش میگوید:
«انجمن متشکل از بیش از ۲۸ شرکت بزرگ صنعتی کشور است که در مجموع سالانه ظرفیت تولید بیش از ۴ میلیون تن لولههای قطور فولادی و بیش از ۳۰ میلیون مترمربع ظرفیت کوتینگ و پوشش لوله دارند... در حال حاضر بیش از ۳ میلیون تن سفارش ساخت لوله در دست اجرا داریم که بخش قابلتوجهی از آن برای پروژههای ملی و زیرساختی کشور مورد استفاده قرار خواهد گرفت.»
تأمین ورق برای پروژههای حیاتی شریانهای انرژی و آب — از جمله خط انتقال ۸۴۰ کیلومتری آب دریای عمان به اصفهان و بیش از ۷۰ هزار کیلومتر خطوط لوله زیرزمینی فعال کشور — وابستگی متقابل این دو بخش را برجسته میکند.
رقابتپذیری منطقهای در میانهزار بحران
در سطح بنگاههای متوسط نیز پایداری زنجیره تأمین فولاد مبارکه اثرات مستقیمی داشته است. سامرند قهرمانی، مدیرعامل شرکت تولید لوله و پوشش سلفچگان (با ظرفیت ۲۰۰ هزار تن در سال)، با اشاره به رفع سریع دغدغههای تأمین مواد اولیه میگوید:
«نگرانیهایی در خصوص تأمین ورق مورد نیاز وجود داشت که خوشبختانه این دغدغه در مدت کوتاهی برطرف شد... یکی از مزیتهای رقابتی شرکت سلفچگان، تأمین زنجیره لولههای پوشششده از صفر تا ۱۰۰ است. خوشبختانه محصولات ما از نظر کیفیت و قیمت، قابلیت رقابت با محصولات کشورهای رقیب را دارند و در بازارهایی همچون ترکیه، آذربایجان و قزاقستان، از ظرفیت رقابتی خوبی برخوردارند.»
این رقابتپذیری قیمتی و کیفی در بازارهای صادراتی منطقهای، حاکی از آن است که شوکهای پرهزینه نظامی نتوانسته مزیت نسبی زنجیره فولاد ایران را بهکلی زایل کند.
سازمانی آبدیدهتر از فولاد
تجربه ششماهه پس از حمله فروردین ۱۴۰۵ نشان داد که سرمایهگذاری بر روی یکپارچگی ملی و انعطافپذیری زنجیره تأمین، تجملاتی استراتژیک نیست، بلکه شرط بقاست. فولاد مبارکه با عبور از کانال یک بحران سخت و کنترل قیمتها در بورسی کالا، نهتنها از بحران کمبود ساختاری در صنایع خودروسازی و نفت و گاز جلوگیری کرد، بلکه سرمایه مدیریتی خود را ارتقا داد.
همانطور که رضا حیدری در پایان نشریه خود تاکید میکند:
«فولاد مبارکه طی شش ماه اخیر آبدیدهتر شده است. در این جنگ سختیهای زیادی را پشت سر گذاشتیم و بهطور قطع مدیران و کارکنان فولاد مبارکه در سال ۱۴۰۵ به هیچ عنوان با سالهای قبل قابل مقایسه نیستند؛ چراکه در کوران جنگ و بازسازی، بسیار مجربتر و آبدیدهتر شدهایم.»
صنعت فولاد ایران اکنون نه فقط با معیار «ظرفیت تولید اسمی»، بلکه با شاخص «سرعت بازآفرینی در موقعیت بحران» سنجیده میشود — معیاری که غولهای جهانی فولاد نیز آن را با دقت زیر نظر دارند.
نظر شما