پایگاه تحلیلی خبری ایراسین؛ در عصر تحول دیجیتال، حرکت به سمت سازمان هوشمند صرفاً با استقرار فناوریهای جدید یا دیجیتالیکردن فرآیندهای موجود محقق نمیشود؛ بلکه نیازمند نگاهی یکپارچه به راهبرد، فرآیند، قابلیتهای سازمانی، داده و فناوری است. در این مسیر، نقشه راه روشن، معماری منسجم و سازوکارهای مؤثر حاکمیت، از الزامات حرکت هماهنگ و پایدار سازمان به شمار میرود.
گروه فولاد مبارکه نیز برای پاسخگویی به پیچیدگیهای روزافزون کسبوکار و بهرهگیری از فرصتهای فناوری، نیازمند ارتباط منسجم میان راهبردهای کسبوکار، قابلیتهای سازمانی، فناوری، داده و برنامههای تحول است. در این میان، شرکت ایریسا با بیش از سه دهه تجربه در حوزه فناوری اطلاعات، ارتباطات، اتوماسیون صنعتی و تحول دیجیتال، با تکیه بر تجربه اجرای پروژههای صنعتی و سازمانی، در طراحی و راهبری مسیر تحول سازمانها فعالیت میکند.
گروه تخصصی مشاوره تحول دیجیتال و معماری سازمانی ایریسا نیز با بهرهگیری از توان گروههای فنی و اجرایی و شبکه مشاوران شرکت، در حوزههایی همچون تدوین استراتژی و نقشه راه فناوری اطلاعات، نقشه راه تحول دیجیتال و هوش مصنوعی، معماری سازمانی، حاکمیت، راهبری برنامههای تحول و طراحی و استقرار نظام حاکمیت داده فعالیت دارد.
در همین راستا، در میزگردی با حضور پریسا کارشناس، رئیس گروه تخصصی، زهرا میرخانی، گلنار دهقان، فریبا قادری، اکرم ریاحی، شادی رمضانی، ریحانه یزدی و سیده نازنین موسوی، ابعاد مختلف تحول دیجیتال، معماری سازمانی، حاکمیت داده و ارتباط این حوزهها با هوش مصنوعی بررسی شد.
چرا سازمان به نقشه راه تحول دیجیتال نیاز دارد؟
گلنار دهقان، با اشاره به توسعه فناوریهای نوین، تحول دیجیتال را ضرورتی اجتنابناپذیر برای سازمانها دانست و گفت: اتخاذ رویکردی برنامهریزیشده و هدفمند، بهویژه برای سازمانی مانند فولاد مبارکه که حضور و رقابت در سطح جهانی را دنبال میکند، ضروری است.
به گفته او، نبود برنامه مشخص میتواند به شکلگیری پروژههای پراکنده و فاقد چارچوب منسجم منجر شود؛ در حالی که ابتدا باید وضعیت موجود و مطلوب سازمان مشخص و سپس فاصله میان این دو وضعیت از طریق اقدامات تدریجی و هدفمند پوشش داده شود. نقشه راه تحول دیجیتال مسیر حرکت سازمان را مشخص میکند و نشان میدهد چه پروژههایی، با چه بودجهای و با بهرهگیری از کدام فناوریهای نوظهور باید اجرا شوند.
پریسا کارشناس نیز یکی از آسیبهای مسیر تحول دیجیتال را غلبه رویکرد فناوریمحور بر رویکرد ارزشآفرین عنوان کرد و گفت ابتدا باید مشخص شود تحول دیجیتال با چه هدفی و برای خلق چه ارزشی در کسبوکار دنبال میشود و ارتباط هزینههای انجامشده با شاخصهای عملکردی و اهداف سازمانی بهصورت شفاف مشخص باشد.
زهرا میرخانی نیز تأکید کرد نقشه راه مشخص میکند سازمان در چه سطحی قرار دارد، در افق موردنظر به چه جایگاهی میخواهد برسد، چه قابلیتهایی باید ایجاد شود و اجرای کدام پروژهها در اولویت است. در نبود نقشه راه، پروژههای جزیرهای میتوانند به دوبارهکاری، افزایش هزینه، ایجاد سامانههای موازی و پیچیدگی معماری فناوری اطلاعات منجر شوند.
نقشه راه؛ سندی پویا برای هدایت تحول
اکرم ریاحی معتقد است نقشه راه تحول دیجیتال، پروژههای پراکنده را به مسیری منسجم تبدیل میکند تا اقدامات و سرمایهگذاریهای دیجیتال در راستای اهداف راهبردی سازمان قرار گیرند.
میرخانی نیز نقشه راه را صرفاً فهرستی از پروژهها نمیداند، بلکه آن را چارچوبی پویا برای هدایت سرمایهگذاریها و توسعه قابلیتهای دیجیتال عنوان میکند. به گفته او، این نقشه ماهیتی «غلتان» دارد و باید متناسب با افزایش بلوغ سازمان، تغییر اولویتهای راهبردی، نیازهای کسبوکار و تحولات محیطی بازنگری شود.
در رویکرد مورد استفاده، ابتدا ایجاد زیرساختهای دیجیتال و قابلیتهای پایه از جمله زیرساخت فناوری اطلاعات، داده، معماری، یکپارچهسازی سیستمها و حاکمیت مورد توجه قرار میگیرد و پس از ایجاد این بستر، استفاده از فناوریهایی مانند هوش مصنوعی، تحلیل پیشرفته داده، دوقلوی دیجیتال و اینترنت اشیای صنعتی دنبال میشود.
تجربه تدوین نقشه راه در شرکتهای فولادی
شادی رمضانی اعلام کرد نقشه راه تحول دیجیتال برای فولاد مبارکه، فولاد هرمزگان، فولاد سفیددشت و فولاد سنگان تدوین شده است.
پریسا کارشناس نیز گفت همراهی ایریسا پس از تدوین نقشه راه پایان نمییابد و این شرکت در اجرای برنامهها، راهبری، پایش، فرهنگسازی، تسهیل اجرا و پیگیری تحقق اهداف نیز در کنار کارفرما قرار دارد.
به گفته او، نقشه راه سندی ثابت نیست و متناسب با تغییر شرایط، میزان پیشرفت، چالشهای اجرایی و نیازهای جدید بهروزرسانی میشود.
چارچوبها؛ از TOGAF تا مدلهای تخصصی
کارشناس درباره چارچوبهای مورد استفاده گفت این گروه متناسب با موضوع و الزامات هر پروژه از استانداردها و چارچوبهایی مانند TOGAF، DAMA-DMBOK، ITIL و COBIT، متدولوژیهای معتبر و معماریهای مرجعی مانند RAMI 4.0 استفاده میکند.
به گفته او، این چارچوبها متناسب با شرایط و نیازهای هر سازمان به کار گرفته میشوند و در صورت اقتضا، مدل استاندارد با شرایط سازمان بومیسازی خواهد شد.
رمضانی نیز شناسایی Use Caseها را بخش مهمی از تدوین نقشه راه دانست؛ چراکه فرصتهای تحول را از سطح فناوری و ایده به اقدامات مشخص تبدیل میکند. این فرصتها پس از بررسی حوزههای کسبوکار و فرآیندهای سازمان و مطالعه تجربه شرکتهای فولادی پیشرو، بر اساس ارزش و امکانپذیری اولویتبندی میشوند.
معماری سازمانی؛ پیوند راهبرد، فرآیند، داده و فناوری
فریبا قادری معماری سازمانی را رویکردی جامع برای شناخت وضعیت موجود و مطلوب سازمان و تعیین تغییرات موردنیاز برای رسیدن به وضعیت مطلوب دانست.
به گفته او، معماری سازمانی چهار حوزه کسبوکار، داده، سیستمهای اطلاعاتی و فناوری را دربرمیگیرد. معماری کسبوکار به استراتژی، قابلیتها، فرآیندها و ساختار میپردازد؛ معماری داده ساختار و ارتباط دادهها را مشخص میکند؛ معماری سیستمهای اطلاعاتی سامانههای پشتیبان کسبوکار را تعیین میکند و معماری فناوری نیز زیرساختهای اجرایی را دربرمیگیرد.
کارشناس نیز تأکید کرد این اجزا نمیتوانند مستقل از یکدیگر برنامهریزی شوند و معماری سازمانی، سازمان را بهعنوان یک سیستم یکپارچه در نظر میگیرد.
دهقان درباره روش مورد استفاده گفت TOGAF چارچوب اصلی در پروژههای معماری سازمانی است و نخستین گام در این پروژهها، شناسایی قابلیتهای موردنیاز سازمان برای دستیابی به اهداف استراتژیک است؛ قابلیتی که از تعامل انسان، فرآیند و سیستم شکل میگیرد.
مخزن معماری؛ از مستندات پراکنده تا تصویر یکپارچه
اکرم ریاحی درباره ابزارهای مورد استفاده گفت در پروژههای معماری سازمانی و برنامهریزی فناوری اطلاعات از ابزارهایی مانند Archi، Sparx Enterprise Architect، Bizzdesign و MEGA HOPEX استفاده میشود.
به گفته او، Sparx Enterprise Architect یکی از ابزارهای اصلی است که امکان ایجاد مخزن متمرکز برای مدلسازی و مدیریت اطلاعات کسبوکار، فرآیندها، سامانهها، دادهها، فناوری و زیرساخت و ارتباط میان آنها را فراهم میکند.
این رویکرد امکان ایجاد نماهای مختلف معماری، دیاگرامهای ارتباطی و خروجیهایی مانند Heat Map بلوغ قابلیتها و اهمیت استراتژیک آنها را فراهم میکند. همچنین بهروزرسانی مستمر مخزن ضروری است تا با تغییر فرآیندها، سامانهها، فناوریها و پروژهها، تصویر واقعی سازمان حفظ شود.
حاکمیت داده؛ پیشنیاز هوشمندسازی
کارشناس افزود توجه به حاکمیت داده از ضرورت تأمین دادههای دقیق، باکیفیت و بهموقع در مسیر تحول دیجیتال ناشی میشود. به گفته او، برای حرکت به سمت هوشمندسازی و استفاده از هوش مصنوعی، داده باکیفیت یک ضرورت اساسی است.
در این مسیر، ایریسا در شکلدهی سازوکارهای حاکمیت داده در سازمان کارفرما مشارکت میکند. همچنین پلتفرم داده با همکاری واحدهای ایریسا پرایم، اتوماسیون صنعتی و سیستمهای اطلاعاتی و با همکاری واحدهای امنیت، شبکه و زیرساخت، در سایت مشتری مستقر میشود. در این پلتفرم، زیرساخت هوش مصنوعی با عنوان AI Studio نیز پیشبینی شده است.
ریحانه یزدی تأکید کرد DAMA-DMBOK و DCAM ابزارهای مشاوره هستند و هدف نهایی، ایجاد زیرساختی برای دادههای دقیق، باکیفیت و بهموقع است. او رویکرد «حاکمیت داده غیرتهاجمی» را مورد توجه قرار داد؛ رویکردی که به جای ایجاد ساختارهای جدید، وظایف حاکمیتی را در نقشهای موجود سازمان ادغام میکند.
سیده نازنین موسوی نیز گفت DMBOK با ۱۲ حوزه دانشی از جمله امنیت، مدلسازی، معماری و کیفیت داده، یکی از چارچوبهای معتبر این حوزه است؛ با این حال مدل پیادهسازی باید متناسب با فرهنگ و سطح بلوغ هر سازمان انتخاب شود.
مسیر پنجمرحلهای حاکمیت داده
یزدی مسیر حاکمیت داده را شامل ارزیابی وضعیت موجود و شناسایی گلوگاهها، تعریف چشمانداز و نقشه راه، اجرای پایلوت و دستیابی به دستاوردهای زودهنگام، توسعه مقیاس و استقرار ساختار سازمانی و در نهایت پایش و بهبود مستمر عنوان کرد.
موسوی نیز گفت در این رویکرد، داده بهعنوان یک دارایی ارزشمند سازمانی دیده میشود و استانداردسازی داده، سیاستگذاری، تعریف نقشها و مسئولیتها و نهادینهسازی آنها در ساختار سازمانی مورد توجه قرار میگیرد.
یزدی همچنین تأکید کرد حاکمیت داده صرفاً پروژه فناوری اطلاعات نیست و فرهنگ دادهمحور و همسویی داده با استراتژی کسبوکار، از محورهای اساسی آن محسوب میشود.
بازسازی فولاد مبارکه؛ فرصتی برای طراحی سازمان آینده
کارشناس با اشاره به شرایط جدید و تغییر اولویتهای سازمان، بازنگری نقشه راه تحول دیجیتال فولاد مبارکه را ضروری دانست. به گفته او، با مشارکت مدیرعامل گروه، مشاور مدیرعامل و تیمهای تخصصی، شرایط موجود و اولویتهای جدید بررسی و نقشه راه بهروزرسانی شد.
قادری نیز تأکید کرد بازسازی فولاد مبارکه نباید صرفاً جایگزینی تجهیزات آسیبدیده تلقی شود، بلکه میتواند فرصتی برای بازطراحی، نوسازی و دیجیتالسازی سازمان باشد.
رمضانی نیز مهمترین نمود این سه حوزه را تغییر نگاه از بازگرداندن سازمان به وضعیت پیش از حادثه به طراحی قابلیتهای موردنیاز سازمان برای آینده دانست. از این منظر، معماری سازمانی ارتباط راهبرد، قابلیتهای کسبوکار، فرآیندها، اطلاعات، سامانهها و فناوری را مشخص میکند؛ تحول دیجیتال به توسعه این قابلیتها کمک میکند و حاکمیت داده نیز مالکیت، کیفیت، استاندارد و نحوه استفاده از دادههای کلیدی را مشخص میسازد.
بر این اساس، بازسازی میتواند به جای تکرار معماری و قابلیتهای گذشته، زمینه طراحی سازمانی را فراهم کند که سرمایهگذاریهای فیزیکی و دیجیتال آن در یک مسیر قرار گرفته و قابلیتهایی مانند یکپارچگی، دادهمحوری، انعطافپذیری و توسعهپذیری از ابتدا در طراحی آن لحاظ شده باشد.
نظر شما