چرا توسعه صنعتی بدون بنگاه‌های بزرگ ممکن نیست؟

افسانه کوچک‌ها، واقعیت بزرگ‌ها

افسانه کوچک‌ها، واقعیت بزرگ‌ها
یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۲:۳۱

تجربه قدرت‌های صنعتی جهان نشان می‌دهد توسعه پایدار نه در دوگانه بنگاه بزرگ یا کوچک، بلکه در پیوند این دو شکل می‌گیرد. بنگاه‌های بزرگ لنگر سرمایه، فناوری و تجاری‌سازی‌اند و بنگاه‌های کوچک موتور نوآوری و چابکی. اقتصادهای موفق، به‌جای انتخاب یکی، اکوسیستمی ساخته‌اند که در آن مقیاس و خلاقیت هم‌زمان کار می‌کنند و توسعه از دل همین توازن زاده می‌شود.

ماهنامه کارخانه؛ سال‌ها این گزاره در ادبیات اقتصادی تکرار می‌شد که موتور اصلی توسعه، کسب‌وکارهای کوچک و کارآفرینان هستند. سیاست‌گذاران نیز بر همین اساس، حمایت از بنگاه‌های کوچک و متوسط را در مرکز برنامه‌های توسعه قرار دادند. اما تحولات دو دهه اخیر، از بحران مالی جهانی تا همه‌گیری کرونا و رقابت فزاینده قدرت‌های صنعتی، نشان داده است که هیچ کشوری صرفاً با اتکا به شبکه‌ای از بنگاه‌های کوچک نتوانسته به یک قدرت صنعتی تبدیل شود.

واقعیت آن است که اقتصادهای مدرن به هر دو نیاز دارند؛ بنگاه‌های کوچک برای خلق ایده، نوآوری و انعطاف‌پذیری، و بنگاه‌های بزرگ برای سرمایه‌گذاری، مقیاس تولید، توسعه فناوری و حضور در بازارهای جهانی. تجربه کشورهای صنعتی نشان می‌دهد هرگاه توسعه صنعتی به مرحله‌ای فراتر از نوآوری‌های پراکنده رسیده، پای بنگاه‌های بزرگ به میان آمده است.

افسانه کوچک‌ها، واقعیت بزرگ‌ها

توسعه صنعتی اساساً یک مسئله مقیاس است. احداث نیروگاه، شبکه حمل‌ونقل، کارخانه‌های فولاد، مجتمع‌های پتروشیمی، زیرساخت‌های معدنی یا مراکز پیشرفته تحقیق و توسعه، نیازمند سرمایه‌گذاری‌هایی است که از توان اغلب بنگاه‌های کوچک خارج است. هرچه فناوری پیچیده‌تر و زنجیره ارزش گسترده‌تر شود، اهمیت بنگاه‌های بزرگ نیز افزایش می‌یابد. نگاهی به قدرت‌های صنعتی جهان این واقعیت را تأیید می‌کند. کره‌جنوبی بدون سامسونگ، هیوندای و پوسکو قابل تصور نیست. چین رشد صنعتی خود را بر پایه مجموعه‌ای از غول‌های صنعتی و فناوری بنا کرده است. آلمان اگرچه به شبکه گسترده شرکت‌های متوسط مشهور است، اما ستون‌های اصلی صنعت آن همچنان شرکت‌های بزرگی هستند که توانایی سرمایه‌گذاری بلندمدت و رقابت جهانی دارند. حتی ایالات متحده که مهد استارتاپ‌ها محسوب می‌شود، در صنایع راهبردی بر شرکت‌های عظیمی تکیه دارد که ظرفیت سرمایه‌گذاری و تحقیق و توسعه آنها از تولید ناخالص داخلی بسیاری از کشورها بیشتر است.

تجربه جهانی نشان می‌دهد که صرف بزرگ بودن یک بنگاه به معنای توسعه‌آفرین بودن آن نیست؛ بنگاه بزرگ زمانی ارزش توسعه‌ای پیدا می‌کند که در معرض رقابت، نوآوری، بهره‌وری و پاسخگویی قرار داشته باشد

بنگاه‌های بزرگ تنها تولیدکننده کالا نیستند؛ آنها سازمان‌دهندگان اکوسیستم صنعتی هستند. هزاران تأمین‌کننده، پیمانکار، شرکت دانش‌بنیان و کسب‌وکار کوچک در پیرامون آنها شکل می‌گیرند. در واقع بسیاری از بنگاه‌های کوچک موفق، نه در خلأ، بلکه در سایه تقاضا و زنجیره ارزش ایجادشده توسط شرکت‌های بزرگ رشد می‌کنند.

در صنعت فولاد این موضوع آشکارتر از بسیاری از صنایع دیگر است. فولادسازی صنعتی سرمایه‌بر، انرژی‌بر و فناوری‌محور است. توسعه معادن، زیرساخت‌های حمل‌ونقل، نیروگاه‌ها، خطوط انتقال آب، مراکز تحقیقاتی و شبکه تأمین مواد اولیه بدون حضور بنگاه‌های بزرگ تقریباً ناممکن است. در چنین صنعتی، بنگاه بزرگ تنها یک تولیدکننده نیست؛ بلکه نقش تنظیم‌گر غیررسمی، سرمایه‌گذار زیرساختی، انتقال‌دهنده فناوری و محرک توسعه منطقه‌ای را نیز برعهده دارد.

البته اهمیت بنگاه‌های بزرگ به معنای نادیده گرفتن کسب‌وکارهای کوچک نیست. تجربه جهانی نشان می‌دهد توسعه صنعتی زمانی پایدار خواهد بود که میان مقیاس بنگاه‌های بزرگ و پویایی بنگاه‌های کوچک تعادل برقرار شود. بنگاه‌های کوچک سرچشمه نوآوری هستند و بنگاه‌های بزرگ موتور تجاری‌سازی و توسعه آن نوآوری‌ها. یکی بدون دیگری نمی‌تواند اقتصاد صنعتی قدرتمند بسازد. به همین دلیل پرسش اصلی امروز دیگر این نیست که «بنگاه بزرگ بهتر است یا بنگاه کوچک؟» پرسش واقعی این است که چگونه می‌توان اکوسیستمی ایجاد کرد که در آن بنگاه‌های بزرگ نقش لنگر توسعه را ایفا کنند و همزمان هزاران کسب‌وکار کوچک و متوسط در پیرامون آنها رشد کنند. تجربه موفق‌ترین اقتصادهای جهان نشان می‌دهد توسعه صنعتی نه از حذف بنگاه‌های بزرگ، بلکه از توانمندسازی آنها در کنار تقویت زنجیره‌ای از بنگاه‌های کوچک و متوسط شکل می‌گیرد.

افسانه کوچک‌ها، واقعیت بزرگ‌ها

پس از سال ۲۰۲۰، آمریکا در یکی از مهم‌ترین چرخش‌های سیاستی خود، بار دیگر به توسعه صنعتی به‌عنوان یک اولویت راهبردی نگاه کرد. همه‌گیری کرونا، کمبود نیمه‌رساناها، اختلال زنجیره‌های تأمین و رقابت فزاینده با چین نشان داد که اتکا به بازار جهانی برای تأمین نیازهای حیاتی کافی نیست.

سیاست صنعتی آمریکا پس از ۲۰۲۰؛ بازگشت دولت، بازگشت غول‌های صنعتی

برای دهه‌ها، آمریکا خود را مدافع بازار آزاد و مخالف مداخله مستقیم دولت در صنعت معرفی می‌کرد. اما از سال ۲۰۲۰ به بعد، این رویکرد دستخوش یک چرخش تاریخی شد. همه‌گیری کرونا، اختلال زنجیره‌های تأمین، کمبود نیمه‌رساناها و تشدید رقابت فناوری با چین، واشنگتن را به این جمع‌بندی رساند که امنیت اقتصادی بدون ظرفیت صنعتی ممکن نیست.

نتیجه این تغییر نگرش، تصویب بسته‌های حمایتی بزرگی همچون قانون CHIPS و قانون کاهش تورم بود. قانون CHIPS بیش از ۵۰ میلیارد دلار برای توسعه صنعت نیمه‌رساناها اختصاص داد و قانون کاهش تورم نیز صدها میلیارد دلار مشوق برای سرمایه‌گذاری در صنایع انرژی پاک و فناوری‌های نو فراهم کرد. نکته مهم آن است که بخش عمده این منابع نه به استارتاپ‌ها، بلکه به شرکت‌های بزرگ و دارای توان سرمایه‌گذاری اختصاص یافت. دولت آمریکا دریافت که احداث کارخانه‌های تراشه، توسعه زنجیره خودروهای برقی، سرمایه‌گذاری در انرژی‌های نو و بازسازی ظرفیت تولید داخلی، نیازمند بنگاه‌هایی است که بتوانند پروژه‌های چند ده میلیارد دلاری را مدیریت کنند. در عمل، آمریکا بدون آنکه از اقتصاد بازار فاصله بگیرد، به سمت نوعی سیاست صنعتی جدید حرکت کرده است؛ سیاستی که در آن بنگاه‌های بزرگ نه یک مسئله، بلکه بخشی از راه‌حل رقابت‌پذیری ملی محسوب می‌شوند.

مدل چین؛ توسعه از مسیر ساخت ابرشرکت‌ها

اگر آمریکا در سال‌های اخیر به سیاست صنعتی بازگشته، چین از ابتدا مسیر توسعه خود را بر پایه ساخت بنگاه‌های بزرگ بنا کرده است. راهبرد پکن طی چهار دهه گذشته صرفاً افزایش تولید نبوده، بلکه خلق شرکت‌هایی بوده که بتوانند در مقیاس جهانی رقابت کنند. از فولاد و معدن تا انرژی، حمل‌ونقل، مخابرات و فناوری، دولت چین به شکل هدفمند از شکل‌گیری هلدینگ‌های عظیم صنعتی حمایت کرده است. این شرکت‌ها تنها بازیگران اقتصادی نیستند؛ آنها ابزار اجرای سیاست‌های توسعه‌ای کشور نیز به شمار می‌روند. در صنعت فولاد، ادغام‌های گسترده طی سال‌های اخیر موجب شکل‌گیری شرکت‌هایی شده که ظرفیت تولید آنها با کل تولید بسیاری از کشورهای صنعتی برابری می‌کند. این سیاست به چین امکان داده است تا در بسیاری از زنجیره‌های ارزش جهانی، نه صرفاً یک تولیدکننده، بلکه یک بازیگر تعیین‌کننده باشد. در چنین الگویی، بنگاه‌های کوچک و متوسط حذف نمی‌شوند، بلکه در پیرامون شرکت‌های بزرگ شکل می‌گیرند و بخشی از زنجیره ارزش آنها را تشکیل می‌دهند. به همین دلیل، رشد صنعتی چین بیش از آنکه محصول تکثیر واحدهای کوچک باشد، نتیجه ایجاد اکوسیستم‌هایی است که حول ابرشرکت‌های صنعتی سازمان یافته‌اند.

تجربه پوسکو؛ چگونه یک فولادساز به موتور توسعه ملی تبدیل شد؟

داستان توسعه صنعتی کره‌جنوبی بدون پوسکو قابل روایت نیست. این شرکت در اواخر دهه ۱۹۶۰ و در شرایطی تأسیس شد که کره یکی از فقیرترین کشورهای آسیا بود و بسیاری از کارشناسان خارجی ایجاد صنعت فولاد در این کشور را غیرممکن می‌دانستند. در آن زمان حتی برخی نهادهای بین‌المللی نسبت به توجیه اقتصادی سرمایه‌گذاری در صنعت فولاد کره تردید داشتند، اما دولت این کشور فولاد را به‌عنوان صنعت مادر انتخاب کرد و پوسکو را به محور توسعه صنعتی خود تبدیل نمود. طی دهه‌های بعد، این شرکت نه‌تنها به یکی از بزرگ‌ترین فولادسازان جهان تبدیل شد، بلکه بستر رشد صنایع پایین‌دستی، خودروسازی، کشتی‌سازی، ماشین‌آلات و زیرساخت‌های ملی را نیز فراهم کرد. اهمیت پوسکو تنها در حجم تولید فولاد نیست؛ بلکه در نقش آن به‌عنوان یک نهاد توسعه‌ای است که دانش فنی، نیروی انسانی، سرمایه‌گذاری و استانداردهای مدیریتی را به سایر بخش‌های اقتصاد منتقل کرده است. تجربه کره نشان می‌دهد که در صنایع پایه، وجود یک بنگاه بزرگ و توانمند می‌تواند نقش «لنگر توسعه» را ایفا کند؛ نهادی که پیرامون آن شبکه‌ای از تأمین‌کنندگان، پیمانکاران و صنایع پایین‌دستی شکل می‌گیرد و به تدریج یک اکوسیستم صنعتی ملی را می‌سازد.

افسانه کوچک‌ها، واقعیت بزرگ‌ها

هلدینگ‌های صنعتی؛ معماران اکوسیستم توسعه

در اقتصاد صنعتی مدرن، مزیت رقابتی تنها در مرزهای یک کارخانه یا یک شرکت تعریف نمی‌شود. آنچه قدرت اقتصادی خلق می‌کند، توانایی سازمان‌دهی یک اکوسیستم گسترده از سرمایه، فناوری، زیرساخت و زنجیره تأمین است. به همین دلیل، هلدینگ‌های صنعتی به یکی از مهم‌ترین بازیگران توسعه تبدیل شده‌اند.

در ادبیات جدید توسعه صنعتی، از برخی بنگاه‌های بزرگ با عنوان «شرکت‌های سازمان‌دهنده اکوسیستم» یاد می‌شود؛ شرکت‌هایی که وظیفه آنها صرفاً تولید محصول نیست، بلکه هماهنگ‌سازی شبکه‌ای از تأمین‌کنندگان، شرکت‌های فناور، مراکز تحقیقاتی و سرمایه‌گذاران است. این مجموعه‌ها با تجمیع منابع و ایجاد هم‌افزایی میان شرکت‌های تابعه، امکان اجرای پروژه‌هایی را فراهم می‌کنند که از توان یک بنگاه مستقل خارج است. هلدینگ‌های بزرگ علاوه بر سرمایه‌گذاری مستقیم، نقش مهمی در انتقال فناوری، تربیت مدیران، توسعه بازارهای جدید و کاهش ریسک سرمایه‌گذاری ایفا می‌کنند.

فولاد مبارکه؛ فراتر از یک تولیدکننده فولاد

جایگاه فولاد مبارکه در اقتصاد ایران را نمی‌توان صرفاً با شاخص‌هایی مانند ظرفیت تولید یا سهم بازار توضیح داد. این مجموعه طی سال‌های گذشته به تدریج از یک کارخانه فولادسازی به یک اکوسیستم صنعتی تبدیل شده است؛ اکوسیستمی که ده‌ها شرکت تابعه، صدها تأمین‌کننده و هزاران فرصت شغلی مستقیم و غیرمستقیم را در بر می‌گیرد.

سرمایه‌گذاری در نیروگاه‌های اختصاصی، مشارکت در پروژه‌های انتقال آب، توسعه معادن، حمایت از شرکت‌های دانش‌بنیان و تکمیل زنجیره ارزش فولاد، نمونه‌هایی از نقشی است که فراتر از یک تولیدکننده صرف تعریف می‌شود. در شرایطی که محدودیت‌های انرژی و زیرساخت به یکی از مهم‌ترین موانع توسعه صنعتی کشور تبدیل شده، بخشی از پاسخ صنعت به این چالش‌ها از مسیر سرمایه‌گذاری بنگاه‌های بزرگ شکل گرفته است. از این منظر، اهمیت فولاد مبارکه تنها در تولید فولاد نیست؛ بلکه در توانایی آن برای سازمان‌دهی منابع، ایجاد پیوند میان بخش‌های مختلف صنعت و ایفای نقش یک «لنگر توسعه صنعتی» در اقتصاد ایران نهفته است.

افسانه کوچک‌ها، واقعیت بزرگ‌ها

اهمیت فولاد مبارکه تنها در تولید فولاد نیست؛ بلکه در توانایی آن برای سازمان‌دهی منابع، ایجاد پیوند میان بخش‌های مختلف صنعت و ایفای نقش یک «لنگر توسعه صنعتی» در اقتصاد ایران نهفته است

چرا اندازه کافی نیست؟

با این حال، تجربه جهانی نشان می‌دهد که صرف بزرگ بودن یک بنگاه به معنای توسعه‌آفرین بودن آن نیست. بسیاری از اقتصادها دارای شرکت‌های بزرگ بوده‌اند، اما این شرکت‌ها به دلیل انحصار، ناکارآمدی یا اتکای بیش از حد به حمایت‌های دولتی نتوانسته‌اند به موتور توسعه تبدیل شوند. بنگاه بزرگ زمانی ارزش توسعه‌ای پیدا می‌کند که در معرض رقابت، نوآوری، بهره‌وری و پاسخگویی قرار داشته باشد.

بنابراین، مسئله اصلی در توسعه صنعتی نه انتخاب میان بنگاه بزرگ و بنگاه کوچک، بلکه طراحی رابطه‌ای سازنده میان این دو است. اقتصادهای موفق جهان بنگاه‌های بزرگ را به لنگر توسعه تبدیل می‌کنند و همزمان هزاران شرکت کوچک و متوسط را در پیرامون آنها رشد می‌دهند. توسعه صنعتی در نهایت محصول همین همزیستی است؛ همزیستی مقیاس و نوآوری، سرمایه و کارآفرینی، بنگاه بزرگ و بنگاه کوچک.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

گفت‌وگو

پربازدیدهای کارخانه

یادداشت

تازه‌ترین‌ها کارخانه

ویدیوی صفحه

دیدگاه