پایگاه تحلیلی خبری ایراسین؛ در ۲۶ جوئن، بهای جهانی طلا با افت ۳۰ درصدی نسبت به شش ماه قبل آن تا ۳۹۴۰ دلار به ازای هر اونس عقب نشست و این در حالی اتفاق افتاد که در ژانویه ۲۰۲۶ اونس جهانی رکورد زد و به دلیل تورم جهانی، خرید بانکهای مرکزی و تنشهای سیاسی-اقتصادی، رقم بیسابقه ۵۶۰۰ دلار در اونس را رد کرد. با اینحال طی ۵ سال گذشته اونس جهانی طلا ۱۳۰ درصد رشد و در بازه ۲۰ ساله ۵۶۰ درصد رشد داشته است. چرا طلا در این دوره با افت قابل توجهی مواجه شد؟
نخست؛ افزایش نرخ بهره واقعی در آمریکا
مهمترین عامل فشار بر بازار طلا، تداوم تورم بالا در ایالات متحده و افزایش نرخ بهره واقعی بوده است. در ماه مه، شاخص PCE آمریکا ۴.۱ درصد و هسته این شاخص ۳.۴ درصد نسبت به سال قبل رشد کرد که بالاترین سطح از اکتبر ۲۰۲۳ به شمار میرود. در نتیجه، بازار احتمال افزایش ۲۵ واحد پایهای نرخ بهره توسط فدرال رزرو را تا حدود ۸۲ درصد قیمتگذاری کرد و بازده واقعی اوراق خزانه ۱۰ ساله آمریکا به حدود ۲.۲۹ درصد رسید.
نرخ بهره واقعی، یعنی نرخ بهره پس از کسر تورم، معمولا رابطهای معکوس با قیمت طلا دارد. هرچه این نرخ افزایش یابد، هزینه فرصت نگهداری طلای بدون سود بیشتر میشود و سرمایهگذاران ترجیح میدهند سرمایه خود را به داراییهای دارای بازده ثابت، مانند اوراق خزانه آمریکا، منتقل کنند.
دوم؛ کاهش تنشهای ژئوپلیتیک
با فروکش کردن تنشها میان آمریکا و ایران، بخشی از جذابیت طلا بهعنوان (پناهگاه امن) از میان رفت. هرچند درگیریها بهطور کامل پایان نیافته و تنش در تنگه هرمز همچنان ریسکهای ژئوپلیتیکی را زنده نگه داشته است، اما بازار نسبت به این اخبار تا حد زیادی بیحس شده است.
در چنین شرایطی، کاهش انتظارات تورمی ناشی از افت قیمت نفت نیز به کندی پیش میرود؛ موضوعی که میتواند به تداوم سیاستهای پولی انقباضی و در نتیجه فشار بر قیمت طلا منجر شود.
سوم؛ جذب سرمایهها توسط موج هوش مصنوعی
رونق سرمایهگذاری در حوزه هوش مصنوعی، جریان بزرگی از نقدینگی را از بازار طلا به سمت سهام شرکتهای فناوری هدایت کرده است. صندوق SPDR Gold Trust، بزرگترین ETF طلای جهان، موجودی خود را از حدود ۱۱۰۰ تن در ابتدای سال به نزدیک هزار تن کاهش داده است.
پس از رشد شدید قیمتها، سرمایههای کوتاهمدت و معاملهگران دنبالکننده روند با اشتیاق وارد بازار طلا شدند؛ اما با شکسته شدن سطوح حمایتی، فروشهای الگوریتمی و خروج سرمایههای سفتهباز، شدت نوسانات را دوچندان کرد.
چشمانداز آینده
در کوتاهمدت، محتملترین سناریو ادامه نوسانات در یک محدوده مشخص است. همچنان نرخهای بهره بالای آمریکا، بازده واقعی مثبت و دلار قدرتمند، مهمترین موانع رشد پایدار قیمت طلا محسوب میشوند.
با این حال، نشانههایی از تغییر در حال ظهور است. کاهش قابل توجه قیمت نفت، ضعف فراتر از انتظار بازار کار آمریکا و افت احتمال افزایش مجدد نرخ بهره، همگی از کاهش فشارهای انقباضی حکایت دارند. اگر فدرال رزرو در ماههای آینده به سمت سیاستهای پولی انبساطی حرکت کند یا دستکم سیگنال روشنی از پایان چرخه افزایش نرخ بهره ارائه دهد، طلا میتواند وارد دورهای از بازیابی قیمت شود.
در مقابل، موج سرمایهگذاری در هوش مصنوعی همچنان قدرتمند است و بخش قابل توجهی از سرمایههای جهانی را از بازار کالاها و فلزات گرانبها به سمت شرکتهای فناوری جذب میکند. کاهش موجودی صندوقهای ETF طلا نیز مؤید همین روند است.
در افق بلندمدت اما استدلالهای بنیادی به نفع طلا همچنان پابرجاست.
روند کاهش وابستگی به دلار در نظام مالی جهان ادامه دارد و بانکهای مرکزی همچنان خریداران پرقدرت این فلز هستند. تنها در ماه آوریل، بانکهای مرکزی جهان ۱۷ تن طلا به ذخایر خود افزودند و در سهماهه نخست سال، خالص خرید آنها به ۲۴۴ تن رسید. همزمان، تقاضای جهانی طلا ــ با احتساب معاملات خارج از بورس (OTC) ــ به ۱۲۳۱ تن رسید که نسبت به مدت مشابه سال قبل ۲ درصد افزایش نشان میدهد و از نظر ارزش، با ۱۹۳ میلیارد دلار، رکوردی تاریخی برای یک فصل ثبت کرده است.
تجدید توازن ذخایر ارزی بانکهای مرکزی، کسریهای مزمن بودجه دولتها، تداوم ریسکهای ژئوپلیتیکی و تضعیف تدریجی جایگاه دلار، همچنان ستونهای اصلی روایت صعودی طلا در بلندمدت به شمار میروند.
در نهایت، در دورهای که اقتصاد و سیاست جهانی وارد مرحلهای پرتنش و پرابهام شدهاند، تنوعبخشی به سبد داراییها بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد.
برای سرمایهگذاران بلندمدت، افت قیمتها میتواند فرصتی برای افزایش تدریجی سهم طلا در سبد سرمایهگذاری باشد؛ هرچند در افق کوتاهمدت، بازار همچنان تحت تأثیر انتظارات سیاست پولی و جابهجایی سرمایه میان طلا و سهام فناوری قرار خواهد داشت.
از منظر ابزار سرمایهگذاری نیز، گزینههایی مانند صندوقهای قابل معامله طلا (ETF)، حسابهای پسانداز مبتنی بر طلا و شمشهای استاندارد، به دلیل شفافیت هزینهها و کارمزد پایین، انتخابهای مناسبتری برای سرمایهگذاری محسوب میشوند. در مقابل، طلای زینتی به دلیل اجرت ساخت و حاشیه سود برندها، بیشتر کالایی مصرفی است تا ابزاری برای سرمایهگذاری.
* دکترای اقتصاد
نظر شما