پایگاه تحلیلی خبری ایراسین؛ در اصفهان، «زایندهرود» جایگاهی فراتر از یک رودخانه دارد و ازآنجاکه بخشی از حیات اجتماعی، افکار عمومی و تعادل زیستمحیطی استان وابسته به آن است، بازگشایی یا توقف جریان این رودخانه، هر بار مسئله آب را دوباره به صدر گفتوگوهای عمومی بازمیگرداند. در چنین فضایی، صنایع بزرگ ناگزیرند نسبت خود را با منابع آبی بازتعریف کنند، زیرا آب در صنعت امروز به مؤلفهای راهبردی برای امنیت تولید و تابآوری سازمان تبدیل شده است.
زایندهرود؛ یک مسئله همهجانبه
زایندهرود برای اصفهان شاهرگی است که با زیست شهری، کشاورزی، محیطزیست و افکار عمومی مردم پیوند دارد. همین پیوند باعث میشود مسئله آب در اصفهان ابعادی گسترده داشته باشد و به موضوعی اجتماعی و حتی هویتی تبدیل شود. در چنین شرایطی، هر تصمیم یا اقدامی در معرض قضاوت افکار عمومی قرار میگیرد.
از سوی دیگر، واقعیت این است که استان اصفهان با محدودیتهای ساختاری منابع آبی روبهروست و مدیریت آب در این استان نیازمند راهحلهای پایدار و چندلایه است؛ راهحلهایی که هم استمرار زندگی و محیطزیست را ببیند و هم استمرار فعالیتهای اقتصادی و صنعتی را.
آب، ضامن «امنیت تولید»
استمرار تولید در یک واحد بزرگ فولادی، به پایداری چند زیرساخت گره خورده است: انرژی، لجستیک، مواد اولیه و آب. اگر هر کدام از این حلقهها ناپایدار شود، ریسک توقف یا کاهش تولید افزایش مییابد؛ ریسکی که اثر آن میتواند در کل زنجیره تأمین، اشتغال و بازار بازتاب یابد. به همین دلیل، نگاه جدید به آب در صنایع بزرگ، نگاه «امنیت و تابآوری» است. «آب» در این منطق جدید، یک متغیر راهبردی محسوب میشود: باید پایدار باشد، تنوع منبع داشته باشد و تا حد امکان از منابع حساس محلی فاصله بگیرد.
گذار از مصرف آب به تأمین امن آب
در سالهای اخیر، فولاد مبارکه راهبردی را دنبال کرده که میتوان آن را «گذار از مصرف آب به تأمین امن آب» نامید. این گذار یعنی شرکت به جای اتکا به یک منبع محدود و حساس، به سمت ایجاد یک سبد تأمین آب حرکت کرده است؛ سبدی که در آن، چند مسیر بهصورت مکمل دنبال میشود و ریسکها میان آنها توزیع میشود.
این راهبرد، بهطور کلی بر سه محور استوار است: کاهش وابستگی به منابع متعارف محلی؛ توسعه بازچرخانی و استفاده از پساب؛ مشارکت در پروژههای انتقال آب از دریا برای تأمین پایدار بلندمدت.
پساب؛ تبدیل چالش شهری به فرصت صنعتی
یکی از مهمترین اجزای این راهبرد، استفاده از پساب تصفیهشده است؛ رویکردی که در ادبیات توسعه پایدار، همزمان دو مسئله را هدف میگیرد: کاهش فشار بر منابع آب شیرین و افزایش بهرهوری منابع.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، حدود ۵۰ درصد نیاز آبی فولاد مبارکه از محل پساب خریداریشده و تصفیهشده تأمین میشود. این یعنی شرکت در کنار بهینهسازیهای درونفرایندی، به سراغ «تغییر منبع» هم رفته است.
مزیت راهبرد پساب در تغییر منطق حکمرانی آب نهفته است. وقتی صنعت از پساب استفاده میکند، عملاً وارد الگویی میشود که در آن آب یک بار مصرف نمیشود، بلکه پس از تصفیه، دوباره وارد چرخه ارزشآفرینی میشود. این همان مسیری است که شهرهای بزرگ و صنایع پیشرو در جهان نیز برای کاهش فشار بر منابع طبیعی دنبال میکنند.
کاهش برداشت از زایندهرود؛ اقدامی در کانون حساسیت عمومی
در کنار توسعه پساب، ضلع دیگر راهبرد امنیت آبی فولاد مبارکه به کاهش برداشت از زایندهرود مربوط است. در گزارشهای منتشرشده، سهم برداشت فولاد مبارکه از زایندهرود حدود ۱.۵ درصد عنوان شده و همزمان، هدفگذاری شرکت بر صفر کردن برداشت آب خام از زایندهرود قرار گرفته است.
اهمیت این سیاست در آن است که زایندهرود، کانون حساسیت عمومی در اصفهان است و هرچه وابستگی فعالیتهای صنعتی به این منبع کمتر شود، امکان مدیریت تنشهای اجتماعی، کاهش فشار بر محیطزیست و پایداری بلندمدت بیشتر خواهد شد. از این منظر، کاهش وابستگی به زایندهرود را میتوان بخشی از رویکرد «کاهش ریسک» در مدیریت تولید نیز دانست.
انتقال آب از دریا؛ زیرساخت بلندمدت برای پایداری تولید
اگر پساب و کاهش برداشت، دو ضلع مدیریت منابع در دسترس هستند، ضلع سوم یک رویکرد زیرساختی و بلندمدت است: انتقال آب از دریا به فلات مرکزی و صنایع استان اصفهان.
بر اساس گزارشهای موجود، فاز نخست پروژه انتقال آب دریای عمان به فلات مرکزی در مرحله پایانی قرار دارد و هدف آن، تأمین سالانه ۲۰۰ میلیون مترمکعب آب است. فولاد مبارکه در کنار دیگر صنایع بزرگ اصفهان، از ذینفعان اصلی آب انتقالی است و مسئله آب برای این شرکت، از سطح تدبیرهای کوتاهمدت عبور کرده و به سطح «سرمایهگذاری زیرساختی» رسیده است. این همان نقطهای است که آب را از یک هزینه عملیاتی به یک دارایی راهبردی تبدیل میکند.
دوگانهسازی «صنعت یا رودخانه»؛ مسئله را ساده نکنیم
در فضای عمومی، گاهی مسئله آب به شکل یک دوگانه ساده مطرح میشود: «یا صنعت یا زایندهرود». اما واقعیت این است که چنین دوگانهسازیهایی نه مسئله را حل میکند و نه امکان سیاستگذاری پایدار میدهد. اصفهان هم به حیات اکولوژیک و اجتماعی زایندهرود نیاز دارد و هم به فعالیتهای اقتصادی، اشتغال و تولید.
راهحل پایدار، نه حذف صنعت است و نه ادامه الگوهای گذشته مصرف آب؛ راهحل پایدار در بازطراحی نظام تأمین آب نهفته است: منابع جایگزین، بازچرخانی، بهرهوری و پروژههای زیرساختی. اقدامات فولاد مبارکه را میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد؛ چارچوبی که تلاش میکند مسیر تولید را از منابع حساس محلی جدا کند و آن را بر پایه منابع پایدارتر بنا بگذارد.
جمعبندی: آب، ضلع تازه تابآوری صنعتی
زایندهرود یک رکن حیاتی برای اصفهان است و طبیعی است که هر تغییری در وضعیت آن، دوباره مسئله آب را به متن جامعه بازگرداند. در چنین شرایطی، آنچه اهمیت دارد، شکلگیری راهحلهای پایدار و زیرساختی است. آنچه از مجموعه اقدامات فولاد مبارکه برمیآید این است که شرکت، آب را در سطح «امنیت تولید» تعریف کرده است: از توسعه استفاده از پساب و هدفگذاری برای کاهش وابستگی به زایندهرود تا مشارکت در پروژههای انتقال آب از دریا. پیام این رویکرد روشن است: امنیت آبی، امروز بخشی از امنیت پایه تولید و شرط تابآوری صنعت فولاد در آینده است.
نظر شما