پایگاه تحلیلیخبری ایراسین؛ تجربه جهانی در استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر در پروژههای صنعتی و اقتصادی، معتقد است در بسیاری از کشورها، بهویژه کشورهایی که از تابش آفتاب مناسبی برخوردارند، استفاده از ظرفیت انرژی خورشیدی بهطور جدی دنبال شده است؛ کشورهایی مانند قطر، عمان و امارات در سالهای اخیر از فضاهای سرپوشیده و سقف پروژههای خود برای نصب پنلهای خورشیدی استفاده کردهاند و تلاش داشتهاند حداکثر ظرفیت ممکن را از انرژی خورشیدی، نیروگاههای بادی و سایر منابع تجدیدپذیر به کار بگیرند.
این رویکرد نشان میدهد که انرژیهای تجدیدپذیر دیگر یک انتخاب تزئینی یا جانبی در پروژههای صنعتی نیستند، بلکه به بخشی از منطق اقتصادی و فنی توسعه تبدیل شدهاند، اگر پروژههای جدید قطر حتی از طریق تصاویر ماهوارهای مشاهده شوند، مشخص است که بخش زیادی از سقفها به پنلهای خورشیدی اختصاص یافته است؛ موضوعی که بیانگر نگاه راهبردی این کشورها به مدیریت انرژی و کاهش هزینههای بلندمدت پروژههاست؛ در ایران نیز ظرفیت استفاده از انرژی خورشیدی بسیار قابل توجه است.
خورشید روی سقف کارخانهها
شدت تابش آفتاب در بسیاری از مناطق کشور، بهویژه در فصل تابستان، امکان بهرهگیری گسترده از این منبع انرژی را فراهم کرده است، در برخی مناطق کشور تا حدود ۱۶ ساعت تابش آفتاب وجود دارد، مناطقی مانند شرق اصفهان، یزد، کرمان و سمنان را از جمله نقاط دارای ظرفیت بالا برای توسعه انرژی خورشیدی میداند، این مناطق میتوانند به پایگاههای مهم تولید برق خورشیدی تبدیل شوند؛ بهویژه اگر در طراحی پروژههای صنعتی جدید، استفاده از پنلهای خورشیدی از ابتدا در مدل اقتصادی و فنی پروژه دیده شود.
البته استفاده از انرژی خورشیدی در پروژههای صنعتی ممکن است در گام نخست هزینه سرمایهگذاری اولیه پروژه را افزایش دهد، اما در مقابل، هزینه بهرهبرداری، تعمیر و نگهداری سالانه یا همان را بهشدت کاهش میدهد، این کاهش هزینههای مستمر، در نهایت میتواند سودآوری و بهرهوری پروژه را افزایش دهد و وابستگی صنایع به شبکه برق را کمتر کند.
اتلاف برق؛ حلقه مغفول ناترازی انرژی
مشکل اصلی، آنجاست که در بسیاری از پروژهها برآورد دقیق هزینهها انجام نمیشود. در برخی موارد تلاش میشود پروژه با کمترین هزینه اولیه ساخته شود، اما در آینده هزینههای بهرهبرداری و نگهداری آن بهمراتب بیشتر خواهد بود، این نگاه کوتاهمدت در تصمیمگیری، باعث میشود پروژهها در ظاهر ارزانتر اجرا شوند، اما در بلندمدت بار مالی بیشتری به سرمایهگذار، صنعت و حتی کشور تحمیل کنند.
از سوی دیگر، الگوی مدیریت مصرف انرژی در کشور نیز نیازمند بازنگری جدی است؛ نخستین راهکاری که برای کنترل مصرف انرژی در کشور به کار گرفته میشود، فشار بر صنایع یا مردم است؛ در حالی که بخش قابل توجهی از برق تولیدی کشور، پیش از رسیدن به مصرفکننده، در شبکه توزیع تلف میشود.
بر اساس برآوردها حدود ۲۲ درصد برق تولیدی کشور در شبکه توزیع از بین میرود، اگر تولید برق کشور نزدیک به ۱۰۰ هزار مگاوات در نظر گرفته شود، حدود ۲۲ هزار مگاوات آن در شبکه توزیع تلف میشود، این عدد زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم حدود ۳۵ هزار مگاوات برق برای مصرف خانگی کشور در نظر گرفته میشود؛ به بیان دیگر، میزان اتلاف برق در شبکه توزیع، معادل بخش بزرگی از برق مصرفی خانوارهاست، این آمار نشان میدهد مسئله اصلی در مدیریت مصرف انرژی، تنها رفتار مصرفکننده یا میزان مصرف صنایع نیست، بلکه ضعف ساختاری در شبکه توزیع برق نیز سهم بزرگی در ناترازی انرژی دارد؛ بنابراین اگر سیاستگذار به جای اعمال فشار مستقیم بر مردم یا محدودسازی صنایع، به سراغ کاهش اتلاف در شبکه توزیع برود، اثرگذاری بسیار بیشتری حاصل خواهد شد.
صرفهجویی ۱۰ یا ۲۰ درصدی مردم در مصرف برق، در نهایت حدود هفت هزار مگاوات برق به شبکه بازمیگرداند، اما کاهش تلفات شبکه میتواند اثری چند برابر داشته باشد. از این رو، اصلاح ساختارها، کاهش تلفات و افزایش بهرهوری باید در اولویت سیاستگذاری انرژی قرار گیرد.
در واقع، کاهش مصرف انرژی در کشور باید از مسیر توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، اصلاح شبکه توزیع، افزایش بهرهوری و طراحی اقتصادی دقیق پروژهها دنبال شود. فشار بر صنایع، محدودیت تولید یا درخواستهای مقطعی از مردم برای کاهش مصرف، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت بخشی از بحران را کنترل کند، اما راهحل پایدار نخواهد بود.
بنابراین، اگر هدف کاهش مصرف انرژی و پایداری تولید است، مسیر آن نه از فشار بر صنعت و مردم، بلکه از اصلاح زیرساختها، کاهش اتلاف، استفاده از انرژی خورشیدی و نگاه بلندمدت به هزینههای سرمایهگذاری و بهرهبرداری میگذرد؛ این همان مسیری است که میتواند هم بهرهوری پروژههای صنعتی را افزایش دهد و هم از تحمیل هزینههای مضاعف به اقتصاد کشور جلوگیری کند.
*پژوهشگر دانشگاه و کارشناس حوزه انرژی
نظر شما