سرمایه‌داری ابرستاره‌ای
سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۰:۲۴

در قلب سیلیکون‌ولی، چند نفر انگشت‌شمار نه‌تنها شرکت‌ها، بلکه بازارها و فرهنگ اقتصادی را شکل می‌دهند. ایلان ماسک، مارک زاکربرگ و سم آلتمن تنها نمونه‌هایی از این ابرستاره‌ها هستند که با مهارت، شبکه و نوآوری، قدرت و ثروت را متمرکز می‌کنند. از فناوری و بورس تا موسیقی و رسانه‌های دیجیتال، ارزش خارق‌العاده این افراد نشان می‌دهد که اقتصاد مدرن با فردگرایی و قهرمان‌پرستی عجین شده است.

ماهنامه کارخانه؛ در یک دفتر لوکس در سان‌فرانسیسکو، مردی با نگاه مصمم روی صفحه لپ‌تاپش زل زده است. او تنها نیست، اما قدرت تصمیماتش فراتر از سازمانی است که هدایت می‌کند. همین حالا، چهار شرکت از پنج غول فناوری جهان - آلفابت، آمازون، متا و مایکروسافت - در همین منطقه مستقرند و پنجمین آنها، تسلا، به‌دست کسی اداره می‌شود که از صفر آن را ساخته است: ایلان ماسک. در قلب این جهان، انویدیا با تمرکز بر هوش مصنوعی، تاج پادشاهی ارزش بازار را به خود اختصاص داده است. این تصویر، جلوه‌ای از پدیده‌ای است که اقتصاددانان آن را «ابرستارگی» می‌نامند: تمرکز بی‌سابقه قدرت و ثروت در دستان افرادی انگشت‌شمار و ارزش خارق‌العاده‌ای که این افراد برای شرکت‌ها و بازارها خلق می‌کنند.

تمرکز قدرت و ارزش

در ایالات متحده، تمرکز ارزش در بازار سهام حیرت‌آور است. اما تمرکز قدرت فردی حتی شگفت‌انگیزتر است.

مارک زاکربرگ، مدیرعامل متا، reportedly به برخی از برنامه‌نویسان برجسته، بسته‌های مالی هشت تا نه‌رقمی پیشنهاد داده است تا فاصله خود با OpenAI را کم کند. سم آلتمن، مدیرعامل ChatGPT، می‌گوید تعداد انگشت‌شماری از افراد قرار است دستاوردهایی نادر در صنعت خلق کنند. و ایلان ماسک، با نگاهی تیزبین، این رقابت را شدیدترین «جنگ استعدادها» در تاریخ دیده است.

اما این نبرد فقط در فناوری نیست. صندوق‌های پوشش ریسک و شرکت‌های معاملاتی نیز قدرت و ثروت را در دستان چند مدیر باهوش متمرکز کرده‌اند. در سه‌ماهه دوم ۲۰۲۵، Citadel Securities با حدود ۳ هزار کارمند، ۶.۶ میلیارد دلار سود خالص کسب کرد؛ هادسون ریور، با تنها ۱۰۰۰ نفر، ۵.۸ میلیارد دلار. جمعاً کمتر از ۵ هزار نفر، ثروتی خلق کردند که روزگاری نیازمند صدها هزار کارمند بود.

همزمان، در موسیقی، تعداد هنرمندانی که بیش از ۱۰ میلیون دلار از اسپاتیفای درآمد دارند، سه برابر سریع‌تر از رشد کسانی است که درآمد بالای ۵۰ هزار دلار دارند. چهره‌های مشهور نیز با سرعت بی‌سابقه برندهای مصرفی خود را راه‌اندازی می‌کنند: کیم کارداشیان و هری استایلز نمونه‌های موفق هستند و برخی دیگر، با اتکا به پلتفرم‌هایی مانند Substack، مخاطبان خود را به ارزش اقتصادی تبدیل می‌کنند.

چرا ستاره‌ها این‌قدر ارزشمندند؟

آلفرد مارشال، اقتصاددان بریتانیایی، در دهه ۱۹۸۰ پرسید چرا ثروت در برخی صنایع به‌طرز نامتناسبی توزیع می‌شود. پاسخ ساده است: در صنایعی که مخاطبان گسترده دارند، تفاوت‌های کوچک در مهارت، به تفاوت‌های عظیم درآمدی تبدیل می‌شود. شروین روزن، اقتصاددان آمریکایی، این پدیده را به شکل رسمی‌تر توضیح داد: اگر اجرای یک فرد کمی بهتر از رقبایش باشد ومیلیون‌ها نفر آن را ببینند، پاداش او باید چند برابر شود.

با گسترش فناوری و ارتباطات، این اثر بیشتر شده است. بازارهای سهام پررونق، دسترسی گسترده به رسانه‌ها و شبکه‌های دیجیتال، و سرمایه‌گذاری عظیم در هوش مصنوعی، همگی باعث شده‌اند ستاره‌ها نه تنها در موسیقی و سرگرمی، بلکه در فناوری، سرمایه و رسانه‌های دیجیتال نیز فوق‌العاده ارزشمند شوند.

ابرستارگی در فناوری و هوش مصنوعی

رقابت برای سلطه بر هوش مصنوعی موتور اصلی این جریان است. شرکت‌ها سالانه بیش از ۵۰ میلیارد دلار برای تحقیق و توسعه هزینه می‌کنند. در چنین محیطی، صرفه‌جویی در جذب مغزهای نخبه منطقی نیست. پژوهشگرانی که نامشان در مقالات علمی کلیدی دیده می‌شود، با پیشنهادهای طلایی شامل سهام و نقدینگی وسوسه می‌شوند.

استانداردهای استخدام بر اساس سوابق پژوهشی مهندسان بالا رفته است. در کالیفرنیا، قراردادهای عدم رقابت ( non-compete) قابل اجرا نیستند؛ این موضوع قدرت چانه‌زنی مهندسان را بالا برده و امکان جابه‌جایی سریع بین شرکت‌ها را فراهم کرده است. حتی برخی جابه‌جایی‌ها تنها چند هفته طول می‌کشد، مانند دو پژوهشگر Anthropic که چند هفته پس از خروج دوباره استخدام شدند. نظارت نهادهای ضدانحصار نیز به جای مهار، باعث پیچیده‌تر شدن جذب ستاره‌ها شده است. گوگل و مایکروسافت با قراردادهای میلیارددلاری «لیسانس فناوری» سراغ مغزهای برتر رفته‌اند، نه خرید کل شرکت‌ها.

از بازار سرمایه تا موسیقی

اثر ابرستاره‌ای تنها محدود به فناوری نیست. در بازار سرمایه، مدیران برجسته با توانایی خلق سودهای میلیارددلاری، جایگاه ستاره‌ای دارند. در موسیقی و رسانه‌های دیجیتال، تعداد هنرمندانی با درآمد بیش از ۱۰ میلیون دلار سه برابر سریع‌تر از رشد کسانی با درآمد بالای ۵۰ هزار دلار افزایش یافته است. چهره‌های مشهور برندهای مصرفی خود را راه‌اندازی می‌کنند و برخی، مانند پلتفرم Substack، به موفقیت اقتصادی بی‌سابقه دست یافته‌اند.

قهرمان‌پرستی و فرهنگ فردگرایی

سرمایه‌داری مسوولیت اجتماعی «بیدار» یا Woke CSR جایگاه خود را از دست داده و واکنش منفی نسبت به آن، به ویژه در سیلیکون‌ولی، به وضوح مشاهده می‌شود. در همین حال، کتاب The Managerial Revolution اثر جیمز برنهام به‌عنوان داروی ضد جمع‌گرایی شرکتی محبوبیت یافته است. مردم عادی نه‌تنها ستاره‌های اقتصادی را تحسین می‌کنند، بلکه آنها را وزنه‌ای در برابر قدرت دولت می‌بینند. نمونه‌ها فراوان‌اند: اندروهال، مربی ناشناخته تیک‌تاک، با نمایش روزانه برنامه‌های بهبود فردی،‌میلیون‌ها نفر را پای گوشی‌هایشان نگه می‌دارد.

مدیران امروز نه تنها ستاره‌های برتر اقتصادی هستند، بلکه نوع خاصی از ستاره‌اند. پادکست‌ها به ابزار اصلی ارتباط آنها تبدیل شده و سرمایه‌گذاران خرد بورس را به یک مسابقه تلویزیونی بدل کرده‌اند، جایی که «حکیمان سرگرم‌کننده» پاداش می‌گیرند. ایلان ماسک نمونه بارز این روند است و الکس کارپ، مدیرعامل Palantir، با سخنرانی‌های پرشور مخاطبان خود را سرگرم می‌کند.

اهمیت مذاکرات یک‌به‌یک میان مدیران و افراد مشهور، از جمله سیاستمدارانی مثل ترامپ، در تعیین سیاست‌ها و تعرفه‌ها افزایش یافته است. شرکت‌ها اکنون با چالش جدی روبه‌رو هستند: آیا برای جذب ستاره‌ها باید ریسک کنند یا به روش‌های سنتی مدیریتی پایبند بمانند؟ تصاویر و رسانه‌ها هشدار می‌دهند که «کت چرم شکار استعدادها» و «بازآفرینی عضلانی زاکربرگ» به‌زودی به نمادهای ابرستارگی تبدیل خواهند شد. دلایل ساختاری این پدیده دیگر بازگشت‌ناپذیرند و اکنون بخشی جدایی‌ناپذیر از اقتصاد و فرهنگ مدرن محسوب می‌شوند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

گفت‌وگو

پربازدیدهای بین الملل

یادداشت

تازه‌ترین‌ها بین الملل

ویدیوی صفحه

دیدگاه