نزاع منابع
مجید محققیان
جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴ - ۱۲:۵۲

بحران جهانی آب، دیگر یک دغدغه زیست‌محیطی ساده نیست؛ مسأله‌ای استراتژیک است که اقتصاد، امنیت و زندگی مردم را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. رشد جمعیت، تغییرات اقلیمی و استفاده بی‌رویه از منابع، فشار بر آب را افزایش داده و تاب‌آوری جوامع را کاهش داده است. کشورهایی مانند سنگاپور، نامیبیا، هلند و استرالیا با سیاستگذاری هوشمند و فناوری پیشرفته، توانسته‌اند بحران را به فرصتی برای توسعه پایدار و مدیریت بهینه منابع آبی تبدیل کنند، الگویی که می‌تواند الهام‌بخش سایر کشورها باشد.

ماهنامه کارخانه نوشت: بحران جهانی آب، دیگر تنها یک دغدغه زیست‌محیطی نیست؛ موضوعی استراتژیک است که بر اقتصاد، سلامت و امنیت کشورها تأثیر می‌گذارد. در حالی‌که بسیاری از دولت‌ها با چالش‌های کم‌آبی، خشکسالی، سیلاب و آلودگی دست و پنجه نرم می‌کنند، کشورهایی هستند که با سیاستگذاری دقیق، فناوری پیشرفته و مشارکت مردمی، موفق به شکل‌دهی مدل‌هایی موفق در مدیریت منابع آبی شده‌اند.

ضرورت حکمرانی آب در قرن بیست‌ویکم

آب، همان‌قدر که مایه حیات است، مایه نزاع هم می‌تواند باشد. طبق پیش‌بینی OECD، تا سال ۲۰۵۰ بیش از ۴۰ درصد از جمعیت جهان در حوزه‌هایی زندگی خواهند کرد که تحت فشار شدید آبی هستند. رشد جمعیت، توسعه کشاورزی، تغییرات اقلیمی و آلودگی منابع آبی، بحران را تشدید کرده‌اند. در بسیاری از مناطق، برداشت بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی، شور شدن خاک، کاهش سطح آبخوان‌ها و افزایش رخدادهای حدی مانند خشکسالی و سیلاب، تاب‌آوری جوامع و اکوسیستم‌ها را به شدت کاهش داده است. از سوی دیگر، تغییر در الگوهای بارش، هم در زمان و هم در مکان، پیش‌بینی پذیری منابع آبی را دشوارتر کرده و برنامه‌ریزی‌های سنتی را ناکارآمد ساخته است.

افزایش تقاضا برای آب در بخش‌های کشاورزی، صنعتی و شهری، بدون در نظر گرفتن ظرفیت‌های اکولوژیکی و محدودیت‌های منابع تجدیدپذیر، به نوعی بحران تمدنی در سده بیست‌ویکم تبدیل شده است. این بحران نه فقط زیست‌محیطی، بلکه اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی است. رقابت بر سر منابع آب، می‌تواند به تنش‌های بین‌منطقه‌ای و حتی بین‌کشوری دامن بزند. بنابراین، مدیریت آب، به موضوعی فرابخشی و فرامرزی تبدیل شده که نیازمند همکاری چندسطحی، شفافیت در حکمرانی و نگاه بین‌نسلی است.

با این حال، گزارش‌ها نشان می‌دهند که سرمایه‌گذاری در حکمرانی هوشمندانه آب، نه تنها هزینه نیست، بلکه راهی برای رشد پایدار، کاهش ریسک‌های اقتصادی و اجتماعی و سازگاری با تغییر اقلیم است. کشورهایی که آب را نه صرفاً به‌عنوان یک منبع طبیعی، بلکه به‌عنوان زیرساختی استراتژیک و سرمایه‌ای اقتصادی تلقی کرده‌اند، توانسته‌اند با اتخاذ سیاست‌های نوآورانه و تطبیقی، از دل بحران، مسیر توسعه و تاب‌آوری را ترسیم کنند. در این میان، کشورهایی مانند سنگاپور، هلند، استرالیا و دانمارک توانسته‌اند الگویی برای عبور از بحران ارائه دهند؛ الگوهایی که می‌توانند الهام‌بخش سیاستگذاران و برنامه‌ریزان در سایر نقاط جهان باشند.

نزاع منابع

بازیافت آب تا آخرین قطره

سنگاپور، کشوری کوچک و بدون منابع طبیعی آب، اکنون به یکی از پیشرفته‌ترین کشورها در بازیافت و مدیریت آب تبدیل شده است. دولت این کشور با راه‌اندازی سیستم بازیافت پیشرفته موسوم به NEWater، آب فاضلاب تصفیه‌شده را به آبی با کیفیت برای مصرف صنعتی و حتی آشامیدنی تبدیل می‌کند. این فناوری، بر پایه تصفیه سه‌مرحله‌ای شامل میکروفیلتراسیون، اسمز معکوس و ضدعفونی با فرابنفش بنا شده و هم‌اکنون حدود ۴۰ درصد نیاز آبی کشور را پوشش می‌دهد.

همچنین سیستم جمع‌آوری آب باران در مناطق شهری، همراه با توسعه چهار کارخانه نمک‌زدایی و آگاهی‌بخشی عمومی درباره ارزش آب، باعث شده وابستگی سنگاپور به واردات آب کاهش یابد. یکی دیگر از مؤلفه‌های موفقیت این کشور، قیمت‌گذاری واقع‌گرایانه و پلکانی آب است که مصرف‌کنندگان را به صرفه‌جویی تشویق می‌کند. برنامه‌های آموزش و مشارکت شهروندی، از مدارس تا رسانه‌ها، نقش مهمی در تغییر رفتار مصرف داشته‌اند. از سوی دیگر، آژانس ملی آب سنگاپور ( PUB) با استفاده از داده‌های بلادرنگ، سیستم توزیع را پایش و نشت‌ها را سریعاً شناسایی و اصلاح می‌کند. چشم‌انداز سنگاپور، دستیابی به خودکفایی کامل آبی تا سال ۲۰۶۰ است؛ هدفی که با تکیه بر علم، مدیریت، و اعتماد عمومی، در حال تحقق است.

زندگی زیر سطح دریا با دانش و تدبیر

هلند بخش عمده‌ای از خاک خود را پایین‌تر از سطح دریا دارد. با این حال، این کشور توانسته با ترکیب مهندسی پیشرفته، برنامه‌ریزی بلندمدت و حکمرانی مشارکتی، سیلاب‌ها را به فرصتی برای توسعه پایدار تبدیل کند. برخلاف بسیاری از کشورها که سیلاب را صرفاً تهدیدی برای کنترل می‌دانند، هلند آن را پدیده‌ای طبیعی و گریزناپذیر تلقی کرده و تلاش کرده با آن همزیستی هوشمندانه برقرار کند.

برنامه مشهور « Room for the River» یکی از شاخص‌ترین نمونه‌های این رویکرد است. به جای ساخت بیشتر سد و خاکریز، دولت هلند تصمیم گرفت به رودخانه‌ها اجازه دهد در مناطق خاص و برنامه‌ریزی‌شده جاری شوند. این برنامه شامل اقداماتی مانند عقب‌بردن سدها، گسترش دشت‌های سیلابی، ایجاد کانال‌های فرعی برای انشعاب آب و حتی جابه‌جایی برخی سکونت‌گاه‌ها بوده است. در نتیجه، علاوه بر کاهش خطر سیلاب در شهرهایی مانند نایمخن و آرنهم، کیفیت زیستگاه‌های طبیعی بهبود یافته و تنوع زیستی افزایش یافته است.

از سوی دیگر، دولت با مشارکت فعال شهرداری‌ها، ساکنان محلی، کشاورزان و شرکت‌های خصوصی، فرآیند تصمیم‌گیری را شفاف و مشارکتی طراحی کرده است. هلند همچنین با استفاده از فناوری‌های سنجش از دور و داده‌کاوی، سامانه‌های هشدار سریع و پیش‌بینی‌های دقیق آب‌وهوایی را توسعه داده تا در برابر نوسانات اقلیمی آینده مقاوم‌تر شود.

اصلاحات ساختاری در دل خشکسالی

استرالیا در دوران خشکسالی شدید دهه ۲۰۰۰، که به «خشکسالی هزاره» شهرت یافت، با اصلاحات اساسی در نظام مالکیت و تخصیص آب، یکی از پیشرفته‌ترین بازارهای مبادله آب را ایجاد کرد. تجربه حوضه ماری‌دارلینگ، که حدود ۴۰ درصد از ارزش کل محصولات کشاورزی این کشور را تأمین می‌کند، نشان داد که تخصیص پویا و قیمت‌گذاری شفاف می‌تواند انگیزه‌ای برای افزایش بهره‌وری باشد و آب را به سمت مصارفی هدایت کند که بیشترین ارزش اقتصادی و اجتماعی را تولید می‌کنند. در چارچوب این اصلاحات، آب به‌عنوان یک «حق قابل انتقال» تعریف شد؛ کشاورزان، صنعتگران و دیگر مصرف‌کنندگان بزرگ توانستند مازاد آب خود را در بازار عرضه کنند یا برای نیازهای کوتاه‌مدت از بازار خریداری نمایند. این نظام انعطاف‌پذیر باعث شد که در شرایط خشکسالی، کشاورزانی که محصولات با مصرف زیاد آب تولید می‌کردند، بخشی از آب خود را بفروشند و درآمدی جایگزین کسب کنند، درحالی‌که آب به مصرف‌کنندگان با بهره‌وری بالاتر اختصاص می‌یافت.

از طرفی اصلاح سیاست‌های یارانه‌ای، اعمال سقف برداشت سالانه، و معرفی ابزارهای مالی مانند بیمه خشکسالی، کشاورزان را به سمت مصرف کمتر، هدفمندتر و پایدارتر سوق داد. دولت، با سرمایه‌گذاری در فناوری‌های سنجش میزان مصرف، پایش کیفی منابع و آموزش بهره‌برداران، زیرساخت لازم برای اجرای این سیاست‌ها را فراهم کرد. از سوی دیگر، رویکرد مشارکتی و گفت‌وگوی بین دولت فدرال، ایالت‌ها، جوامع محلی و ذی‌نفعان خصوصی، اجرای این برنامه‌ها را تسهیل کرد و به‌نوعی الگوی حکمرانی آب مبتنی بر اجماع و انطباق با شرایط اقلیمی و اقتصادی منطقه شکل داد. تجربه استرالیا نشان می‌دهد که حتی در یکی از خشک‌ترین قاره‌های جهان، می‌توان با حکمرانی منعطف و داده‌محور، آینده‌ای پایدار برای منابع آبی ترسیم کرد.

تصفیه‌خانه‌های انرژی-مثبت در شهر آرهوس

دانمارک با استفاده از فناوری‌های نوین مانند سنجش لحظه‌ای مصرف، بازچرخانی منابع، بهینه‌سازی انرژی، و تولید انرژی از فاضلاب، موفق به توسعه سیستم‌های آب‌رسانی «انرژی-خنثی» شده است؛ به این معنا که تأسیسات آب و فاضلاب به اندازه‌ای که انرژی مصرف می‌کنند، یا حتی بیشتر، انرژی تولید می‌کنند. این سیاست بلندپروازانه، بخشی از استراتژی ملی دانمارک برای رسیدن به سیستم‌های شهری پایدار، کم‌کربن و مبتنی بر اقتصاد چرخشی است.

یکی از موفق‌ترین نمونه‌ها، تصفیه‌خانه فاضلاب شهر آرهوس ( Aarhus Vand) است. این مرکز نه تنها انرژی موردنیاز خود را از طریق فرآیندهاضم بی‌هوازی لجن تولید می‌کند، بلکه با بهره‌گیری از توربین‌های برق‌آبی و سامانه‌های گرمایش مشترک ( district heating)، مازاد انرژی تولید شده را به شبکه ملی برق و گرما تزریق می‌کند. در سال‌های اخیر، بازده انرژی این تصفیه‌خانه به بیش از ۱۱۰ درصد رسیده که به‌معنای تولید انرژی بیشتر از میزان مصرفی است. در کنار آن، استفاده از سیستم‌های هوشمند اندازه‌گیری و شبکه‌های داده‌محور، امکان پایش بلادرنگ نشت‌ها، افت فشار، و الگوهای مصرف را فراهم کرده است. این داده‌ها، در قالب داشبوردهای مدیریتی، برای تصمیم‌گیری روزانه در اختیار مدیران شهری و مهندسان آب قرار می‌گیرد. همچنین، تصفیه‌خانه‌ها در دانمارک به‌عنوان مراکز چندمنظوره عمل می‌کنند که علاوه بر تصفیه، در حوزه‌هایی نظیر تولید بیوگاز، بازچرخانی مواد مغذی (نیتروژن و فسفر) و کاهش ردپای کربن فعال هستند. این مدل، نمادی از حکمرانی پیشرفته در حوزه آب است؛ جایی که سیاستگذاری محیط‌زیستی، اقتصاد نوآور و فناوری داده‌محور به‌طور هم‌افزا به بهره‌وری بیشتر، کاهش آلاینده‌ها و افزایش تاب‌آوری شهری کمک کرده‌اند.

نوآوری در شرایط اضطرار

شهر ویندهوک در کشور نامیبیا، نخستین شهری در جهان است که از سال ۱۹۶۸، آب فاضلاب تصفیه‌شده را مستقیماً به شبکه آب آشامیدنی تزریق می‌کند؛ فرآیندی که در اصطلاح فنی «استفاده مستقیم از فاضلاب برای شرب» نامیده می‌شود. این اقدام در ابتدا با واکنش منفی عمومی، نگرانی‌های بهداشتی و ملاحظات فرهنگی مواجه شد، اما با گذشت زمان، به‌دلیل عملکرد موفق، شفافیت اطلاعات، آزمایش‌های مستمر و نظارت سخت‌گیرانه، اعتماد عمومی جلب شد و این سیستم اکنون به‌عنوان یکی از پایدارترین مدل‌های تاب‌آوری آبی در شرایط اقلیمی سخت شناخته می‌شود.

تأسیسات تصفیه در ویندهوک از سه مرحله پیش‌تصفیه، فیلتراسیون پیشرفته و ضدعفونی‌سازی شیمیایی و نوری بهره می‌برند. کیفیت آب خروجی از این سیستم به‌گونه‌ای است که مطابق با استانداردهای بین‌المللی آب آشامیدنی و حتی در مواردی بالاتر از آن است. این سیستم به‌ویژه در شرایط خشکسالی‌های متوالی که سایر منابع آبی تحلیل می‌روند، نقشی حیاتی در تأمین پایدار آب ایفا کرده است. در همین راستا، شهر کیپ‌تاون در آفریقای جنوبی، که در سال ۲۰۱۷ در آستانه «روز صفر» (زمان اتمام ذخایر آب شهری) قرار گرفت، با اجرای ترکیبی از سیاست‌های تقاضامحور، ابزارهای اطلاع‌رسانی، جریمه برای مصرف بالا و توزیع کنتورهای هوشمند، توانست مصرف سرانه را از بیش از ۲۰۰ لیتر به زیر ۵۰ لیتر در روز کاهش دهد. این تجربه، مثالی از اهمیت ارتباط مؤثر با شهروندان، مدیریت بحران بر پایه شفافیت، و تکیه بر تغییر رفتار مصرف‌کننده در شرایط اضطراری است. تجربه این دو شهر نشان می‌دهد که حتی در کشورهای در حال توسعه نیز، با بهره‌گیری از دانش، مشارکت اجتماعی و جسارت در سیاستگذاری، می‌توان پاسخ‌های نوآورانه و تاب‌آور به بحران‌های آبی طراحی کرد.

سیاست‌ها و ابزارهای مشترک کشورها

بررسی تجارب کشورهای پیشرو در مدیریت منابع آب نشان می‌دهد که موفقیت در این حوزه صرفاً به فناوری وابسته نیست، بلکه به کارگیری ترکیبی از سیاست‌ها، ساختارهای حکمرانی و رویکردهای فرهنگی نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا می‌کند. در مرکز این الگوها، سیاستگذاری مبتنی بر داده و پایش مستمر قرار دارد؛ کشورهایی مانند دانمارک و هلند با بهره‌گیری از فناوری‌های سنجش لحظه‌ای و تحلیل‌های پیش‌بینی‌محور، توانسته‌اند تصمیم‌گیری‌های دقیق‌تری اتخاذ کنند و در مواجهه با بحران‌ها انعطاف‌پذیرتر عمل کنند.

در کنار آن، قیمت‌گذاری واقع‌گرایانه آب و ایجاد انگیزه‌های مالی برای صرفه‌جویی، نقش کلیدی در تغییر رفتار مصرف‌کنندگان ایفا کرده است. تجربه‌هایی مانند بازار آب در استرالیا یا تعرفه‌گذاری پلکانی در سنگاپور نشان می‌دهد که ارزش‌گذاری اقتصادی آب می‌تواند بهره‌وری را افزایش دهد و مصرف را بهینه کند. بازیافت و بازچرخانی فاضلاب نیز یکی دیگر از اجزای حیاتی حکمرانی مدرن آب است. کشورهایی مانند نامیبیا و سنگاپور با تبدیل پساب به منبعی مطمئن، توانسته‌اند وابستگی به منابع محدود طبیعی را کاهش دهند. این راهبرد، زمانی مؤثر واقع می‌شود که با مشارکت فعال شهروندان همراه باشد؛ تجربه کیپ‌تاون در کاهش مصرف یا جلب اعتماد عمومی در ویندهوک نمونه‌ای از نقش حیاتی مشارکت اجتماعی در موفقیت برنامه‌های آبی است.

همچنین ساختار حقوقی منعطف و امکان بازتخصیص منابع بین بخش‌ها، به‌ویژه در شرایط خشکسالی یا تغییر تقاضا، در کشورهایی مانند استرالیا به کارآمدی نظام تخصیص کمک کرده است. نهایتاً، استفاده از راه‌حل‌های مبتنی بر طبیعت مانند دشت‌های سیلابی در هلند یا بازچرخانی مواد مغذی در دانمارک، نشان می‌دهد که نوآوری در زیرساخت‌های آب، می‌تواند هم به کارآمدی و هم به پایداری محیط‌زیستی منجر شود.

بررسی تجربه کشورهای پیشرو در مدیریت منابع آب نشان می‌دهد که عبور از بحران کم‌آبی و دستیابی به تاب‌آوری آبی، نه رویایی دور از دسترس، بلکه واقعیتی تحقق‌پذیر است؛ به شرط آنکه آب نه به‌عنوان یک منبع پایان‌ناپذیر، بلکه به‌مثابه یک سرمایه حیاتی، اقتصادی و راهبردی تلقی شود. کشورهایی چون سنگاپور، هلند، استرالیا، دانمارک و حتی نمونه‌هایی از آفریقا مانند نامیبیا، نشان داده‌اند که با ترکیب علم، مشارکت مردمی، اراده سیاسی و حکمرانی شفاف، می‌توان راهکارهایی پایدار و اثربخش برای یکی از چالش‌برانگیزترین مسائل عصر حاضر یافت.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha