خاموشی در پایین‌دست؛ انعکاس در بالادست
پردیس صادقی
یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۴۳

در نگاه نخست، بحران انرژی بیش از همه به کارخانه‌های فولاد و واحدهای ذوب و احیا مربوط به نظر می‌رسد؛ اما واقعیت این است که ناترازی برق و گاز، تنها در پایین‌دست زنجیره متوقف نمی‌ماند.

پایگاه تحلیلی خبری ایراسین؛ هر بار که تولید فولادسازان کاهش می‌یابد، موج این اختلال به‌سرعت به حلقه‌های بالادست، از گندله و کنسانتره تا استخراج سنگ‌آهن، منتقل می‌شود. نتیجه آن است که معدن‌کاران نیز با افت تولید، کاهش فروش و تضعیف متغیرهای عملیاتی روبه‌رو می‌شوند؛ حتی اگر در ظاهر، رشد نرخ فروش تا حدی صورت‌های مالی را سرپا نگه دارد. آنچه در بهار ۱۴۰۵ رخ داد، نمونه‌ای روشن از همین سرایت بحران از پایین‌دست به بالادست بود.

بحران انرژی فقط مسئله فولادسازان نیست

در تحلیل‌های رایج، محدودیت برق و گاز بیشتر با توقف کوره‌ها، افت تولید شمش و کاهش عرضه محصولات فولادی شناخته می‌شود. این تصویر اگرچه درست است، اما کامل نیست. زنجیره فولاد، مجموعه‌ای پیوسته و وابسته از فعالیت‌هاست که از استخراج سنگ‌آهن آغاز می‌شود و تا تولید محصول نهایی ادامه می‌یابد. بنابراین هر اختلال در یک حلقه، به‌سرعت حلقه‌های قبل و بعد را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

وقتی فولادساز به دلیل قطعی برق یا گاز ناچار به کاهش ظرفیت می‌شود، نخستین اثر آن بر تقاضای مواد اولیه ظاهر می‌شود. فولادساز برای دوره‌ای که امکان تولید کامل ندارد، خرید کنسانتره، گندله یا آهن اسفنجی را تعدیل می‌کند. این تعدیل، به معنای کاهش سفارش برای شرکت‌های معدنی و فرآوری است. در نتیجه، مسئله انرژی که در ظاهر در واحد فولادی رخ داده، به‌سرعت به معادن و شرکت‌های سنگ‌آهنی منتقل می‌شود.

سرایت شوک از مصرف‌کننده به تأمین‌کننده

برخلاف بسیاری از صنایع که افت تقاضا ممکن است با فاصله زمانی طولانی‌تری به تأمین‌کنندگان منتقل شود، در زنجیره فولاد این انتقال بسیار سریع است. دلیل آن، پیوستگی عملیاتی و قراردادهای مبتنی بر جریان مداوم مواد است. فولادسازان در شرایط عادی برای حفظ ریتم تولید، نیازمند دریافت مستمر مواد اولیه هستند. اما به‌محض کاهش تولید، همین نظم پیوسته مختل می‌شود و خرید مواد اولیه به‌سرعت افت می‌کند. به همین دلیل، کاهش فعالیت در فولادسازی‌ها تنها به افت تولید همان واحد محدود نمی‌شود. شرکت‌های تولیدکننده کنسانتره و گندله با کاهش سفارش مواجه می‌شوند، موجودی انبارشان بالا می‌رود و ناچار می‌شوند از شدت استخراج و فرآوری بکاهند. این وضعیت به‌ویژه زمانی شدیدتر می‌شود که محدودیت انرژی در مقیاس گسترده رخ دهد و چندین حلقه زنجیره هم‌زمان تحت‌فشار قرار گیرند. در چنین شرایطی، معدن نه به دلیل ضعف در توان تولید خود، بلکه به دلیل افت کشش بازار پایین‌دستی زمین‌گیر می‌شود.

بهار ۱۴۰۵؛ نشانه روشن یک اختلال زنجیره‌ای

داده‌های بهار ۱۴۰۵ به‌خوبی نشان می‌دهد که صنعت سنگ‌آهن در ماه‌های ابتدایی سال، تحت تأثیر همین منطق زنجیره‌ای قرار گرفت. مجموع تولید شرکت‌های بورسی این صنعت به ۲۲ میلیون و ۳۲۹ هزار تن رسید که نسبت به مدت مشابه سال قبل ۱۰ درصد کاهش داشت. افت تولید در هر سه ماه فصل مشاهده شد و در خرداد نیز تولید با کاهش ادامه یافت. این ارقام نشان می‌دهد کاهش فعالیت، یک نوسان مقطعی در یک شرکت خاص نبود، بلکه به سطح صنعت سرایت کرده بود.

در بخش فروش نیز همین الگو دیده شد. مجموع فروش صنعت در سه‌ماهه نخست سال نسبت به بهار سال قبل ۲۸ درصد کاهش یافت و افت فروش در هر سه ماه فصل بهار تداوم داشت. هم‌زمانی افت تولید و فروش نشان می‌دهد مشکل اصلی در سمت تقاضا و جذب مواد اولیه از سوی حلقه‌های بعدی زنجیره بوده است. وقتی فولادسازان با محدودیت انرژی روبه‌رو می‌شوند، طبیعی است که خرید مواد اولیه را کاهش دهند و این موضوع مستقیماً بر عملکرد مقداری سنگ‌آهنی‌ها اثر بگذارد.

فشار پنهان بر معدن از مسیر موجودی و نقدینگی

افت خرید مواد اولیه از سوی فولادسازان فقط به کاهش فروش ختم نمی‌شود. یکی از پیامدهای مهم آن، افزایش موجودی انبار در شرکت‌های معدنی و فرآوری است. زمانی که تولید به‌طور کامل متوقف نمی‌شود اما تقاضای پایین‌دست افت می‌کند، بخشی از محصول تولیدشده فروش نمی‌رود و در انبار باقی می‌ماند. این وضعیت سرمایه در گردش شرکت را تحت‌فشار قرار می‌دهد، زیرا منابع مالی به‌جای تبدیل شدن به جریان نقد، در موجودی محبوس می‌شود.

در کنار این مسئله، شرکت‌ها ناچار می‌شوند برنامه‌ریزی تولید خود را نیز با احتیاط بیشتری انجام دهند. استخراج، حمل، دپو و فرآوری همگی هزینه‌بر هستند و وقتی چشم‌انداز فروش مبهم شود، بنگاه به سمت کاهش فعالیت حرکت می‌کند. بنابراین شوک انرژی از پایین‌دست، تنها از مسیر کاهش سفارش منتقل نمی‌شود، بلکه از راه تضعیف نقدینگی و افزایش ریسک نگهداری موجودی نیز معدن را دچار محدودیت می‌کند.

چرا درآمد همچنان بالا می‌ماند؟

یکی از نکات مهم در این میان آن است که افت تولید و فروش، لزوماً به افت فوری درآمد منجر نمی‌شود. در بهار ۱۴۰۵، با وجود کاهش متغیرهای مقداری، مجموع درآمد صنعت سنگ‌آهن همچنان رشد داشت. دلیل اصلی این مسئله، اصلاح نرخ فروش محصولات معدنی بر مبنای نرخ شمش فولاد بود. این افزایش نرخ باعث شد ارزش فروش شرکت‌ها بالا بماند و بخشی از افت تناژ را جبران کند. اما همین مسئله می‌تواند در تحلیل وضعیت صنعت گمراه‌کننده باشد. وقتی درآمد رشد می‌کند، ممکن است این تصور شکل بگیرد که صنعت همچنان در مسیر مطلوب قرار دارد. درحالی‌که واقعیت عملیاتی چیز دیگری است: تولید کمتر شده، فروش افت کرده و بخش مهمی از رشد درآمد از محل قیمت حاصل شده، نه از محل گسترش فعالیت واقعی. به بیان دیگر، نرخ توانسته صورت مالی را تا حدی‌ترمیم کند، اما نتوانسته ضعف متغیرهای عملیاتی را از بین ببرد.

معدن، حلقه مستقل نیست

تحولات بهار امسال بار دیگر این واقعیت را برجسته کرد که صنعت سنگ‌آهن را نمی‌توان به‌عنوان بخشی مستقل و جدا از وضعیت فولاد تحلیل کرد. معدن، هرچند در ابتدای زنجیره قرار دارد، اما از نظر تقاضا کاملاً به حلقه‌های بعدی وابسته است. هرچه فولادسازان کمتر تولید کنند، نیاز آن‌ها به مواد اولیه نیز کاهش می‌یابد و این افت تقاضا بلافاصله به بالادست منتقل می‌شود. از همین رو، آینده عملکرد سنگ‌آهنی‌ها بیش از آنکه به ظرفیت استخراج یا توان فرآوری آن‌ها وابسته باشد، به شرایط تولید در فولاد، رفع محدودیت‌های انرژی و بازگشت تقاضای واقعی در صنایع پایین‌دست گره خورده است.

ناترازی انرژی در زنجیره فولاد، صرفاً بحران یک حلقه خاص نیست، بلکه شوکی زنجیره‌ای است که از پایین‌دست به بالادست منتقل می‌شود. کاهش تولید فولادسازان، خرید مواد اولیه را کاهش می‌دهد، فروش سنگ‌آهنی‌ها را تحت‌فشار قرار می‌دهد و در نهایت به افت تولید در معادن و واحدهای فرآوری می‌انجامد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

گفت‌وگو

یادداشت

تازه‌ترین‌ها اخبار ویژه

ویدیوی صفحه

دیدگاه