یادداشت؛

من، دولت و آینه

مسعود سرپاک*
من، دولت و آینه
سمانه رمضانی
دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۷:۴۹

هفته دولت را می‌توان با شمارش پروژه‌ها، اعداد و دستاوردها روایت کرد؛ اما آینه واقعی عملکرد دولت، جایی است که انسان، جامعه، طبیعت و آینده در کنار یکدیگر دیده می‌شوند. پرسش اساسی این نیست که فقط «دولت چه ساخته است»، بلکه این است که آنچه ساخته، چه تغییری در کیفیت زندگی امروز ایجاد کرده و چه میراثی برای فردا بر جای می‌گذارد؛ چراکه توسعه زمانی معنا پیدا می‌کند که از پروژه و آمار عبور کند و به بهتر زیستن انسان، حفظ طبیعت، پیوند نسل‌ها و ساختن آینده‌ای شایسته‌تر برسد.

پایگاه تحلیلی‌خبری ایراسین؛ هفته دولت، فرصتی است برای بازخوانی آنچه در یک سال گذشته در کشور ساخته، اصلاح و به انجام رسیده؛ از راه و مدرسه و درمانگاه تا انرژی، زیرساخت، خدمات عمومی و طرح‌هایی که هر یک در پی گشودن گرهی از زندگی مردم بوده‌اند.

این نگاه ارزشمند است؛ ولی آینه دولت تنها در شمارش طرح‌ها و ارقام دیده نمی‌شود. آینه‌ای بزرگ‌تر وجود دارد که در آن انسان، اجتماع، طبیعت و گذر زمان در کنار یکدیگر دیده می‌شوند.

در برابر این آینه، پرسشی شکل می‌گیرد:

من در برابر دولت چه هستم و دولت در برابر من چه معنایی دارد؟

آیا دولت نهادی بیرون از من است؛ مجموعه‌ای از وزارتخانه‌ها، اداره‌ها و مدیران که وظیفه دارند خواسته‌های مرا برآورده کنند؟ یا من نیز، در اندازه و جایگاه خود، جزئی از همان ساختاری هستم که از آن امنیت، عدالت، قانون، سلامت، رفاه و آینده‌ای بهتر می‌خواهم؟

این پرسش از مسئولیت دولت نمی‌کاهد؛ آن را دقیق‌تر می‌کند. دولت به اعتبار قدرت و گستره اثرگذاری خود، مسئولیتی بزرگ دارد؛ ولی این مسئولیت، شهروند را از سهم خویش معاف نمی‌کند.

من قانون عادلانه می‌خواهم؛ رفتار من با قانون چگونه است؟

امنیت می‌خواهم؛ سهم من در آرامش دیگری چیست؟

محیط زیست سالم می‌خواهم؛ انتخاب‌های من چه اثری بر آب، خاک، هوا، درخت و حیوان دارد؟

خدمت شایسته می‌خواهم؛ حرمت انسان را در رفتار روزانه خود چگونه پاس می‌دارم؟

حق و تکلیف، دو روی یک حقیقت‌اند. حق بدون مسئولیت، به مطالبه‌ای یک‌سویه نزدیک می‌شود و تکلیف بدون حق، رنگ تحمیل می‌گیرد. زندگی مشترک در نقطه‌ای معنا می‌یابد که این دو در کنار یکدیگر قرار گیرند.

دولت در آینه زمان

هیچ نسلی از نقطه صفر آغاز نمی‌کند.

آنچه امروز در اختیار ماست، حاصل اندیشه، تلاش، تجربه، خطا و انتخاب نسل‌هایی است که پیش از ما زیسته‌اند؛ نسل‌هایی که جهان را با نامه و کتاب و رادیو و تلویزیون و تلفن ثابت تجربه کردند و فاصله و زمان را بخشی طبیعی از زندگی می‌دانستند.

سپس نسل X آمد؛ نسلی که گذار از جهان آنالوگ به جهان دیجیتال را تجربه کرد. پس از آن نسل Y، با اینترنت و رایانه و ارتباطات جهانی، صورت تازه‌ای از جهان را پیش روی خود دید. نسل Z با شبکه‌های اجتماعی، ارتباط لحظه‌ای و جهان بی‌مرز دیجیتال رشد کرد. نسل آلفا از کودکی در کنار صفحه‌های هوشمند، الگوریتم‌ها و دسترسی بی‌وقفه به اطلاعات بالید؛ و نسل بتا جهانی را پیش رو دارد که هوش مصنوعی در بخش‌های بیشتری از یادگیری، کار، ارتباط و تصمیم‌گیری حضور خواهد داشت.

اینها فقط نام چند نسل نیستند؛ مراحل دگرگونی نگاه انسان به جهان‌اند.

نسلی که با فاصله زندگی کرده، جهان را یک‌گونه می‌بیند؛ نسلی که با سرعت ارتباط خو گرفته، گونه‌ای دیگر. ارزش‌ها، انتظارات، شیوه یادگیری، مفهوم کار، ارتباط اجتماعی و حتی تصور انسان از آینده در حال تغییر است.

از این رو، حکمرانی نیز در برابر پرسشی تازه قرار گرفته است: چگونه می‌توان تجربه نسل‌های گذشته، واقعیت نسل حاضر و افق نسل‌های آینده را در یک گفت‌وگوی مشترک کنار هم نشاند؟

پاسخ، حذف هیچ نسلی نیست؛ پیوند تجربه با نوآوری، حافظه با آینده و خرد انباشته با نگاه تازه است.

زندگی، فراتر از انسان

زندگی انسان در خلأ جریان ندارد. انسان در پیوند با آب و خاک و هوا، با گیاه و حیوان، با شهر و روستا، با خانواده و اجتماع و با نسل‌هایی که پیش و پس از او می‌آیند، معنا و کیفیت پیدا می‌کند.

آب، پیش از آنکه در لوله‌های شهر جاری شود، باران و رودخانه و سفره زیرزمینی است. هوا پیش از آنکه به شاخصی آماری تبدیل شود، بخشی از سامانه‌ای است که انسان، حیوان و گیاه در آن نفس می‌کشند. خاک، پیش از آنکه زمین کشاورزی یا محل ساخت‌وساز باشد، بستر زندگی است.

درخت فقط فضای سبز نیست؛ جنگل فقط چوب نیست؛ رودخانه فقط مسیر آب نیست و حیوان تنها هنگامی ارزشمند نیست که سودی برای انسان داشته باشد.

همه اینها در یک منظومه به هم پیوسته‌اند و کیفیت زندگی هر جزء، بر دیگری اثر می‌گذارد.

از این نگاه، حفاظت از طبیعت در حاشیه توسعه قرار نمی‌گیرد؛ جزئی از معنای توسعه است.

شهری که بزرگ‌تر شده، ولی هوای پاک، آب، آرامش و امکان زیستن را از دست داده، الزاماً پیشرفته‌تر نشده است. اقتصادی که رشد کرده، ولی سرمایه طبیعی سرزمین را فرسوده، هنوز تمام حقیقت توسعه را در خود ندارد.

پرسش ساده و در عین حال بنیادین است:

آنچه ساخته‌ایم، تا چه اندازه امکان بهتر زیستن را فراهم کرده است؟

از پروژه تا زندگی

ساخت بیمارستان زمانی معنا می‌یابد که بیماری در آن درمان شود و رنج خانواده‌ای کاهش یابد.

راه زمانی از بتن و آسفالت فراتر می‌رود که فاصله‌ای را کوتاه کند، خطری را کاهش دهد و کمترین آسیب را به طبیعت پیرامون وارد سازد.

مدرسه زمانی ارزش خود را نشان می‌دهد که انسانی در آن جهان را بهتر بفهمد.

نیروگاه نیز تنها یک ظرفیت تولید نیست؛ هنگامی معنا می‌یابد که انرژی پایدار به خانه، بیمارستان، صنعت و زندگی مردم برسد و هزینه آن آینده سرزمین را فرسوده نکند.

ارزش هر پروژه، در نهایت، به اثری بازمی‌گردد که پس از پایان آن در زندگی باقی می‌ماند.

گاهی یک دقیقه کمتر در صف؛ گاهی یک درخت بیشتر؛ گاهی رودخانه‌ای سالم‌تر؛ گاهی حیوانی که زیستگاهش باقی مانده؛ گاهی کودکی که افق گسترده‌تری یافته و گاهی انسانی که آینده را روشن‌تر دیده است.

پیشرفت، سرانجام در کیفیت اثری آشکار می‌شود که بر زندگی می‌گذارد.

آینه‌ای برای دولت و من

آینه دولت، جدول آمار و شمارش پروژه‌ها نیست؛ کیفیت زندگی اجتماع، آینه واقعی عملکرد آن است.

آنچه ساخته شده، چه چیزی را بهتر کرده است؟

آنچه قانون شده، چه چیزی را عادلانه‌تر ساخته است؟

آنچه هزینه شده، چه چیزی را پایدارتر کرده است؟

و تصمیم امروز، چه اثری بر زندگی فردا خواهد گذاشت؟

ولی آینه تنها در برابر دولت نیست؛ در برابر من نیز قرار دارد.

اگر از دولت حفاظت از طبیعت می‌خواهم، سهم من در این حفاظت چیست؟

اگر قانون بهتر می‌خواهم، رفتار من با قانون چگونه است؟

اگر گفت‌وگوی سالم می‌خواهم، زبان من چه اندازه به نزدیک شدن دل‌ها کمک می‌کند؟

اگر آرامش می‌خواهم، حضور من در زندگی دیگری چه اثری دارد؟

و اگر درباره بهتر زیستن می‌نویسم، نخست باید از خود بپرسم:

این نوشته چه چیزی را بهتر می‌کند؟

ارزش یک مقاله تنها در خوانده شدن یا ستایش شدن نیست. نوشته‌ای که بتواند نگاه انسانی را اندکی جابه‌جا کند، تصمیمی را دقیق‌تر سازد، رابطه‌ای را انسانی‌تر کند یا توجهی را به طبیعت بازگرداند، از مرز کلمات عبور کرده و به عرصه زندگی رسیده است.

همبودگی، از ما تا یکدیگر

همبودگی به معنای یکسان شدن نیست.

انسان، درخت نیست؛ درخت، حیوان نیست؛ رودخانه، خاک نیست. تفاوت، بخشی از حقیقت جهان است. هنر زیستن، حذف تفاوت‌ها نیست؛ یافتن راهی برای زیستن در کنار آنهاست.

نسل‌های گوناگون نیز چنین‌اند. تجربه نسل‌های پیشین، پرسشگری نسل‌های امروز و نگاه نسل‌هایی که تازه جهان را کشف می‌کنند، می‌تواند فاصله بسازد یا سرمایه‌ای مشترک برای آینده فراهم آورد.

آنچه میان نسل‌ها فاصله می‌اندازد، همیشه تفاوت نیست؛ گاه ناتوانی در شنیدن یکدیگر است.

نسل X جهان را با تجربه‌ای از صبر، فاصله و تغییر شناخته است؛ نسل Y با ظهور اینترنت و ارتباطات جهانی بزرگ شده؛ نسل Z جهان را در سرعت شبکه‌ها و سیالیت اطلاعات تجربه می‌کند؛ نسل آلفا از کودکی با هوش مصنوعی و فناوری‌های هوشمند روبه‌روست و نسل بتا جهانی را پیش رو دارد که هنوز بسیاری از قواعدش نوشته نشده است.

این تفاوت‌ها را نمی‌توان نادیده گرفت و نمی‌توان به گذشته بازگرداند. راه آینده، گفت‌وگوی نسل‌هاست؛ جایی که تجربه، نوآوری را مهار نمی‌کند و نوآوری نیز تجربه را به فراموشی نمی‌سپارد.

همبودگی از همین‌جا آغاز می‌شود: از من تا دیگری، از یک نسل تا نسل دیگر، از انسان تا طبیعت و از امروز تا فردا.

گذشته، اکنون و آینده

گذشته فقط خاطره نیست؛ دانشی است که به امروز رسیده است.

اکنون فقط لحظه عبور نیست؛ تنها عرصه‌ای است که در آن اندیشه به عمل تبدیل می‌شود.

آینده نیز تصویری دوردست نیست؛ در انتخاب‌های همین لحظه آرام‌آرام شکل می‌گیرد.

هر نسل، هم دریافت‌کننده است و هم سازنده.

آنچه از پیشینیان به ما رسیده، در دست ما معنای تازه‌ای پیدا می‌کند و آنچه امروز انجام می‌دهیم، دیر یا زود به تجربه نسل دیگری تبدیل خواهد شد.

از این منظر، هفته دولت تنها فرصتی برای پرسیدن «چه ساخته‌ایم؟» نیست؛ فرصتی است برای پرسیدن:

آنچه ساخته‌ایم، چه کیفیتی به زندگی بخشیده است؟

چه رنجی کمتر شده؟ چه فرصتی بیشتر شده؟ چه طبیعتی حفظ شده؟ چه انسانی با کرامت بیشتری زیسته؟ چه کودکی افق گسترده‌تری یافته؟ و چه چیزی در این سرزمین، برای روزهایی که هنوز نیامده‌اند، سالم‌تر و شایسته‌تر باقی مانده است؟

دولت و مردم دو سوی یک دیوار نیستند. دولت از متن اجتماع برمی‌خیزد و تصمیم‌های آن دوباره به متن اجتماع بازمی‌گردد. هر یک بر دیگری اثر می‌گذارد و کیفیت هر یک، در دیگری بازتاب می‌یابد.

از این رو، در کنار پرسش آشنای:

«دولت برای من چه کرده است؟»

پرسش دیگری نیز جای خود را پیدا می‌کند:

«من برای بهتر شدن این سرزمین چه کرده‌ام؟»

و میان این دو پرسش، معنای دیگری از حکمرانی آشکار می‌شود: حکمرانی نه صرفاً برای اداره کشور، بلکه برای فراهم آوردن امکان بهتر زیستن، بهتر با هم بودن و روشن‌تر دیدن نسبت خویش با جهان پیرامون.

آینه، در نهایت، برای یافتن مقصر نیست؛ برای دیدن است.

دیدن آنچه بوده‌ایم، آنچه هستیم و آنچه با انتخاب‌های امروز، امکان شدن دارد.

و در برابر این آینه، پرسشی می‌ماند که از مرز یک هفته، یک دولت و حتی یک نسل فراتر می‌رود:

در این فاصله کوتاه میان دیروز و فردا، سهم ما از حقیقت زندگی چیست؛ و آنچه امروز می‌سازیم، فردای هم‌بودگی و هنر زیستنی شایسته را چگونه برساخت خواهیم کرد؟

*کارشناس انرژی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

گفت‌وگو

پربازدیدهای باشگاه‌تحلیلگران

یادداشت

تازه‌ترین‌ها باشگاه‌تحلیلگران

ویدیوی صفحه

دیدگاه