به گزارش ایراسین؛ شتابدهنده گذار صنعتی که با نام اختصاری ITA (Industrial Transition Accelerator) شناخته میشود، در جریان برگزاری کنفرانس تغییرات اقلیمی سازمان ملل متحد در سال ۲۰۲۳ با حمایت مستقیم این کنفرانس، بنیاد بلومبرگ و برنامه تغییر اقلیم سازمان ملل متحد راهاندازی شد. این ابتکار یکی از پاسخهای مؤثر به یکی از دشوارترین چالشهای کربنزدایی جهانی به شمار میرود؛ یعنی بخشهای صنایع سنگین و حملونقل مسافت بالا که به دلیل وابستگی عمیق به سوختهای فسیلی و فرایندهای پرمصرف انرژی، کربنزدایی عمیق آنها بسیار پیچیده و پرهزینه است. ITA بهطور خاص بر روی رفع موانع مالی و سرمایهگذاری متمرکز شده است.
بسیاری از فناوریهای نوظهور کمانتشار که قابلیت کاهش چشمگیر انتشار گازهای گلخانهای را دارند، در مرحله فعلی هزینه سرمایهگذاری اولیه و هزینه عملیاتی بیشتری نسبت به فناوریهای متداول مبتنی بر زغالسنگ، گاز طبیعی یا کک دارند. این اختلاف هزینه باعث شده حتی پروژههای بسیار امیدوارکننده نیز نتوانند به مرحله تصمیم نهایی سرمایهگذاری برسند و در نتیجه مقیاسپذیری آنها در صنعت با تأخیر جدی مواجه شود.
این شتابدهنده توسط سازمان Mission Possible Partnership اداره میشود؛ سازمانی غیردولتی و بینالمللی که سالهاست بر کربنزدایی صنایع پرمصرف انرژی تمرکز دارد و اکنون دبیرخانه عملیاتی ITA را نیز بر عهده گرفته است. رویکرد ITA ترکیبی از حمایت مستقیم از پروژههای منتخب و تلاش برای بهبود کلی محیط سیاستگذاری و بازار است تا ریسک سرمایهگذاری کاهش یابد و زمانبندی رسیدن پروژهها به مرحله تصمیم نهایی سرمایهگذاری یا FID کوتاهتر شود. بر اساس آخرین بهروزرسانی ردیاب جهانی پروژهها که توسط MPP در اواخر ۲۰۲۵ منتشر شد، روند اعلام پروژههای جدید و پیشرفت آنها به سمت تصمیم نهایی سرمایهگذاری در بخشهای کلیدی از جمله صنعت فولاد به شکل نگرانکنندهای کند شده است. این کاهش در حالی رخ داده که برای همراستا شدن با مسیر محدود کردن گرمایش جهانی به ۱.۵ درجه سلسیوس و رسیدن به وضعیت کربنخنثی تا حدود سال ۲۰۵۰، جهان به افزایش بسیار چشمگیر تعداد پروژههایی نیاز دارد که طی یکی دو سال آینده به مرحله FID برسند. چرخه توسعه این پروژهها معمولاً بین پنج تا دوازده سال طول میکشد؛ بنابراین هرگونه تأخیر در فاز اولیه میتواند کل برنامه زمانی کربنزدایی جهانی را به خطر بیندازد.
دو عامل اصلی بیشترین سهم را در این کندی داشتهاند. عامل نخست، ضعف شدید تقاضای بازار برای فولاد، سیمان، مواد شیمیایی و سایر محصولات صنعتی کمانتشار است. بسیاری از پروژههای اولیه فولاد سبز بر این فرض بنا شده بودند که بازارهای پیشرو در اروپا، آمریکای شمالی و بخشهایی از آسیا بهسرعت شکل میگیرند و مشتریان صنعتی بزرگ حاضر خواهند بود برای فولاد تولیدشده با هیدروژن سبز یا با روشهای احیا مستقیم کمکربن پرمیوم قابلتوجهی پرداخت کنند. قراردادهای بلندمدت خرید نیز بهعنوان ابزار اصلی کاهش ریسک مالی در نظر گرفته شده بودند. اما در عمل، این تقاضا نه به حجم لازم و نه با درجه اطمینان کافی شکل گرفته است. بسیاری از خریداران بزرگ هنوز در مرحله آزمایشی یا تعهدات داوطلبانه باقی ماندهاند و به دلیل عدم وجود الزامات قانونی یا مشوقهای مالی قوی، تمایلی به انعقاد قراردادهای حجیم و بلندمدت نشان ندادهاند. عامل دوم به واقعیت اقتصادی هیدروژن کمانتشار برمیگردد. بخش قابلتوجهی از پروژههای احیا مستقیم آهن که در سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۳ اعلام شدند، برنامهریزی کرده بودند که ابتدا با گاز طبیعی کار کنند و سپس بهتدریج به سمت هیدروژن سبز یا هیدروژن کمکربن حرکت کنند؛ اما کاهش هزینه تولید هیدروژن سبز بسیار کندتر از پیشبینیهای اولیه رخ داد و همزمان عرضه پایدار و ارزان هیدروژن در مقیاس صنعتی هنوز در بسیاری از مناطق جهان وجود ندارد. این دو عامل با هم باعث شد مدلهای اقتصادی بسیاری از پروژهها دیگر توجیهپذیر نباشد و یا نیاز به بازطراحی اساسی پیدا کند؛ در نتیجه تعداد زیادی از آنها یا متوقف شدند یا به حالت تعلیق درآمدند.
در میان مناطق مختلف جهان، برزیل یکی از موقعیتهای بسیار مطلوب برای ایفای نقش پیشرو در تولید آهن و فولاد کمانتشار را دارد. این کشور از ذخایر بسیار بزرگ و باکیفیت سنگآهن برخوردار است. همزمان پتانسیل انرژی تجدیدپذیر برزیل بهویژه در بخش خورشیدی و بادی در مناطق شمال شرقی بسیار بالاست و ظرفیت نصبشده تجدیدپذیر در سالهای اخیر رشد سریعی داشته است. شبکه برق برزیل نیز که بیش از ۸۰ درصد آن از منابع کمانتشار بهویژه برقآبی تأمین میشود، بستر بسیار مناسبی برای تأمین برق پایدار و ارزان صنایع سنگین و همچنین تولید هیدروژن سبز از طریق الکترولیز فراهم میکند. نکته مهم دیگر، قیمت نسبتاً زیاد گاز طبیعی در بازار داخلی برزیل است که باعث میشود نقطه سربهسر اقتصادی بین گاز طبیعی و هیدروژن سبز زودتر از مناطقی مانند خاورمیانه یا آمریکای شمالی محقق شود. با وجود این مزیتهای ساختاری، چالشهایی نیز وجود دارد. بسیاری از تولیدکنندگان سنتی فولاد برزیل هنوز دارای کورههای بلند با عمر مفید قابلتوجه هستند و به دلیل هزینههای استهلاک پایین این داراییها و بازگشت سرمایه طولانیمدت، انگیزه کمی برای سرمایهگذاری در فناوریهای جدیدتر نشان میدهند. از سوی دیگر پروژههای صنعتی سبز مانند واحدهای جدید احیا مستقیم آهن یا تولید HBI هنوز با سرعت کافی در حال توسعه نیستند و تعداد آنها برای استفاده کامل از پتانسیل کشور کافی نیست. در این میان زیستتوده بهعنوان یک راهحل میانمدت مطرح است. جایگزینی بخشی از زغالسنگ ککشو با زیستتوده در کورههای بلند موجود میتواند انتشار را به میزان قابلتوجهی کاهش دهد، اما این روش محدودیتهای فنی دارد و نمیتواند بهتنهایی به کربنزدایی عمیق منجر شود. علاوه بر این، منابع زیستتوده باید با دقت تخصیص داده شوند، زیرا بخشهایی مانند تولید سوخت پایدار هوانوردی گزینههای جایگزین بسیار کمتری دارند و اولویت بالاتری برای استفاده از زیستتوده محسوب میشوند.
دولت فعلی برزیل حمایت قابلتوجهی از گذار سبز نشان داده است. وزارت توسعه، صنعت، تجارت و خدمات همکاری نزدیکی با برنامه ITA در برزیل برقرار کرده و این همکاری نشاندهنده درک عمیق از فرصتهای اقتصادی و زیستمحیطی است که کربنزدایی میتواند برای برزیل ایجاد کند. یکی از مهمترین پیشنهادهای ITA در سطح جهانی و نیز در برزیل، استفاده از ابزارهای سیاستگذاری تقاضامحور است. این سیاستها شامل اعمال قیمتگذاری کربن با سطح کافی و قابل پیشبینی، طراحی مکانیسمهای مرزی برای جلوگیری از نشت کربن، وضع استانداردهای عملکرد کربنی اجباری برای مواد اولیه و محصولات نهایی، ارائه مشوقهای مالی برای خرید عمومی و خصوصی سبز و الزام به شفافیت کامل ردپای کربن از طریق برچسبگذاری است. در نهایت باید گفت که هرچند نوآوریهای فنی در حوزه هیدروژن، احیای مستقیم، الکترولیز و جذب کربن پیشرفتهای چشمگیری داشتهاند، اما بزرگترین مانع کنونی نبود تقاضای کافی، قابلاتکا و سودآور برای محصولات کمانتشار است. بدون سیاستهای قوی و هوشمندانه تقاضامحور، حتی بهترین فناوریها نیز نمیتوانند از فاز آزمایشی عبور کنند و به تولید انبوه و اقتصادی برسند. دولتها با ایجاد بازارهای اولیه، کاهش ریسک سرمایهگذاری و فعالسازی زنجیره ارزش سبز در مقیاس بزرگ میتوانند این بنبست را بشکنند.
نظر شما