به گزارش خبرنگار ایراسین، تشدید ناترازی منابع و مصارف آب در کشور، سیاستگذاران را ناگزیر کرده است به گزینههایی فراتر از منابع متعارف بیندیشند. در این میان، آب ژرف بهعنوان یکی از منابع بالقوه، طی سالهای اخیر بارها در اسناد تخصصی و اظهارنظرهای رسمی مطرح شده است. با این حال، فاصله معناداری میان نتایج پژوهشی موجود و اقدام اجرایی قابل اتکا در این حوزه وجود دارد؛ فاصلهای که تعیین تکلیف آن، برای آینده سیاستهای آبی کشور اهمیت فزایندهای یافته است.
جایگاه آب ژرف در مطالعات داخلی
مطالعات انجامشده توسط نهادهای تخصصی داخلی نشان میدهد آبهای ژرف عمدتاً در اعماق بیش از هزار متر و در سازندهای زمینشناسی خاص قرار دارند. این مطالعات، که بر شناسایی ساختارهای زمینشناسی، کیفیت آب و امکان دسترسی متمرکز بودهاند، وجود این منابع را در برخی مناطق کشور تأیید میکنند. با این حال، دادههای موجود عمدتاً نقطهای و محدود بوده و تصویر جامعی از حجم قابل برداشت و پایداری این منابع ارائه نمیدهند.
یکی از نکات کلیدی مطرحشده در گزارشهای داخلی، احتمال فسیلی بودن بخش قابلتوجهی از آب ژرف است. این ویژگی، آب ژرف را از منابع تجدیدپذیر متمایز میکند و ضرورت احتیاط در بهرهبرداری را افزایش میدهد. در چنین شرایطی، برداشت بدون درک دقیق از نرخ تغذیه و ظرفیت تجدیدپذیری، میتواند به مصرف سرمایهای غیرقابل جایگزین منجر شود.
موانع شکلگیری پروژههای اجرایی
بررسی روند سیاستگذاری نشان میدهد چند عامل بهصورت همزمان مانع ورود آب ژرف به فاز اجرایی شده است. نخست، هزینه بالای حفاری و فناوری موردنیاز که ریسک اقتصادی پروژهها را افزایش میدهد. دوم، نبود یک نهاد راهبر واحد که مسئولیت تصمیمسازی، اجرا و پایش را بر عهده بگیرد. سوم، ابهام در پیامدهای زیستمحیطی برداشت از اعماق زیاد که هنوز چارچوب روشنی برای مدیریت آن تدوین نشده است.
در نتیجه، آب ژرف عملاً در چرخهای از مطالعات، اظهارنظرها و توقفهای مقطعی گرفتار شده و به یک گزینه تصمیمنشده در سبد سیاستهای آبی تبدیل شده است.
ضرورت تغییر رویکرد از مطالعه به ارزیابی میدانی
در شرایط فعلی، تداوم صرف مطالعات، بدون اجرای کنترلشده، امکان ارزیابی واقعی کارآمدی آب ژرف را از بین میبرد. کارشناسان بر این باورند که تنها از طریق پروژههای پایلوت محدود، با اهداف مشخص و شاخصهای ارزیابی فنی، اقتصادی و زیستمحیطی، میتوان درباره نقش این منبع تصمیمگیری کرد.
چنین پروژههایی نه بهمعنای بهرهبرداری گسترده، بلکه ابزاری برای کاهش عدم قطعیتها و تولید دادههای قابل اتکا برای سیاستگذار است. بدون این مرحله، هرگونه تصمیم، چه در جهت توسعه و چه در جهت کنار گذاشتن آب ژرف، فاقد پشتوانه اجرایی خواهد بود.
آب ژرف در کنار سایر سیاستهای آبی
اغلب منابع داخلی تأکید دارند که آب ژرف نمیتواند جایگزین سیاستهای اصلاح الگوی مصرف، افزایش بهرهوری و بازچرخانی آب شود. بزرگنمایی نقش این منبع، خطر انحراف توجه از راهکارهای ساختاری را به همراه دارد. از این منظر، جایگاه آب ژرف تنها در چارچوب یک گزینه مکمل و منطقهمحور قابل تعریف است.
مسئله آب ژرف بیش از آنکه به کمبود دانش مرتبط باشد، به نبود مسیر مشخص برای تصمیمگیری اجرایی بازمیگردد. عبور از مرحله مطالعه به ارزیابی میدانی کنترلشده، شرط لازم برای تعیین جایگاه واقعی این منبع در سیاستهای آبی کشور است. تا زمانی که این گذار رخ ندهد، آب ژرف همچنان در حد یک ظرفیت بالقوه باقی خواهد ماند و نقشی عملی در مدیریت ناترازی آب ایفا نخواهد کرد.
نظر شما