اگر در سال ۱۹۸۰ به نقشه قدرت اقتصادی جهان نگاه میکردید، با منظرهای کاملاً متفاوت با امروز روبهرو میشدید. در آن دوران اقتصاد جهانی تحت سلطه کامل ایالاتمتحده، اروپای غربی و ژاپن بود و گروه هفت G7 بهتنهایی نیمی از تولید ناخالص داخلی جهان را در اختیار داشت. در آن زمان ایالاتمتحده با اقتصادی ۲.۹ تریلیون دلاری پیشتاز بلامنازع بود و جریانهای سرمایه و تجارت عمدتاً در محور اقیانوس اطلس و ژاپن گردش میکرد؛ درحالیکه کشورهای درحالتوسعه با وجود جمعیت زیاد وزن ناچیزی در معادلات جهانی داشتند؛ اما طی چهار دهه و نیم گذشته، ما شاهد یک دگردیسی تاریخی بودهایم که چهره اقتصاد را برای همیشه تغییر داده است.
شکل شماره ۱ این جریان تاریخی را بهمثابه رودخانههایی از ثروت ترسیم میکند که در طول زمان تغییر مسیر دادهاند. همانطور که در نمودار پیداست، اقتصاد ایالاتمتحده (نوار آبی) اگرچه همچنان قدرتمند باقیمانده و تا سال ۲۰۲۵ به بیش از ۳۰ تریلیون دلار رسیده است، اما دیگر تنها بازیگر اصلی میدان نیست. دراماتیکترین تغییر مربوط به نوار قرمزرنگ یعنی چین است. کشوری که در سال ۱۹۸۰ بازیگری حاشیهای با ۳۰۰ میلیارد دلار تولید بود با جهشی خیرهکننده و صنعتیسازی صادراتمحور تا سال ۲۰۲۵ به غولی ۱۹.۴ تریلیون دلاری تبدیل شده و خود را بهعنوان دومین اقتصاد بزرگ جهان و مرکز ثقل زنجیرههای تأمین تثبیت کرده است.
این نمودار همچنین داستان غمانگیز ژاپن و صعود هند را روایت میکند. ژاپن که در اواخر دهه ۸۰ میلادی در حال نزدیک شدن به آمریکا بود وارد دههها رکود و پیری جمعیت شد و سهمش از اقتصاد جهانی بهشدت سقوط کرد؛ بهطوریکه تا سال ۲۰۲۵ به رتبه چهارم تنزل یافته است. در مقابل هند (نوار نارنجی) از یک اقتصاد درونگرا به یکی از پنج قدرت برتر جهان با تولید ۴.۱ تریلیون دلاری تبدیل شده است. نتیجه این تحولات این است که سهم گروه هفت از اقتصاد جهانی از ۵۰ درصد در سال ۱۹۸۰ به حدود ۳۰ درصد در سال ۲۰۲۵ کاهش یافته و نظم تکقطبی جای خود را به نظمی چندقطبی داده است که در آن جنوب جهانی و بازارهای نوظهور سهمی برابر با قدرتهای سنتی دارند.
تجارت جنوب-جنوب (میان کشورهای درحالتوسعه) در این دوره دو برابر شده و کریدورهای تجاری جدیدی میان آسیا، آمریکای لاتین و آفریقا شکل گرفته است که دیگر نیازی به عبور از غرب ندارند. این تنوعبخشی باعث شده تا وابستگی تاریخی به بازارهای مصرفی اروپا و آمریکا کاهش یابد و بلوکهای اقتصادی جدیدی شکل بگیرند که قواعد بازی را خودشان تعیین میکنند.
این تغییر ژئواکونومیک برای ایران و بهویژه صنعت استراتژیک فولاد پیامی حیاتی دارد. نقشهها و دادهها نشان میدهند که کانونهای رشد و ساختوساز از غرب به شرق و جنوب منتقل شدهاند. بازارهای سنتی و اشباعشده غرب دیگر موتور محرک تقاضای فولاد نیستند؛ بلکه این هند و اقتصادهای نوظهور آفریقا و آسیا هستند که برای توسعه زیرساختهای خود تشنه فولادند. استراتژی صنعت فولاد ایران باید بر اساس این واقعیت جدید بازتعریف شود. بهجای تمرکز صرف بر بازارهای اروپایی که با موانع تعرفهای و رشد کند مواجهاند، ما باید زنجیره ارزش خود را به کریدورهای تجاری جدید آسیا و جنوب جهانی متصل کنیم. هند و چین اگرچه خود تولیدکنندهاند؛ اما در بخشهای خاصی از زنجیره (مانند مواد اولیه یا محصولات میانی خاص) میتوانند شرکای بزرگی باشند. همچنین رشد طبقه متوسط در این قدرتهای نوظهور به معنای تقاضای پایدار برای خودرو، لوازمخانگی و مسکن است که همه آنها به فولاد نیاز دارند. همسویی با این قدرتهای نوظهور و ادغام در زنجیرههای تأمین شرقی، شرط بقا و توسعه صنعت ما در نظمی است که دیگر توسط گروه هفت دیکته نمیشود.
منابع:
1.https://ttybrandafrica.com/global-economic-power-shift-1980-2025-how-the-u-s-china-and-emerging-markets-redefined-the-world-economy/
2.https://www.visualcapitalist.com/charted-how-global-economic-power-shifted-1980-2025/
3.https://www.futureagenda.org/foresights/shifting-power-and-influence/
4.https://www.reddit.com/r/Infographics/comments/1q1k4xh/how_global_economic_power_shifted_19802025/
5.https://www.instagram.com/p/DTBLHqkERZo/
6.https://www.imf.org/en/publications/weo/issues/2025/10/14/world-economic-outlook-october-2025
نظر شما