پایگاه خبری تحلیلی ایراسین، جهان در سال ۲۰۲۶ نه در حال تجربه یک «گذار عادی»، بلکه در میانه یک بازآرایی بنیادین در زنجیرههای ارزش است و در همان یک هفته ابتدایی این سال شاهد اتفاقات غیر منتظره و مهمی از جمله ربوده شدن رسمی رئیس جمهور ونزوئلا توسط نیروی نظامی آمریکا، تداوم مذاکرات در اوکراین و فشارهای ژئوپولتیک در اقصی نقاط جهان بودیم. قدرت جهانی دیگر صرفاً از لوله تفنگ عبور نمیکند؛ بلکه از شبکههای مالی، دادههای هوش مصنوعی و شریانهای انرژی عبور میکند. در این یادداشت، مختصات این نظم جدید را واکاوی میکنیم.
پارادوکس آمریکایی
اقتصاد ایالات متحده در سال ۲۰۲۶ شبیه به دونده ماراتنی است که موتور جت هوش مصنوعی را به کمر بسته، اما همزمان کولهپشتی سنگینی از بدهی را بر دوش میکشد. نوآوری در هوش مصنوعی به عنوان یک مزیت رقابتی بنیادین، بهرهوری را به شکلی شگرف افزایش داده است. سرمایهگذاری در مراکز داده اکنون از هزینههای عرضه جهانی نفت فراتر رفته و به ۵۸۰ میلیارد دلار رسیده است. این پویایی، تا حد زیادی اثرات منفی سیاستهای تجاری تهاجمی را خنثی میکند؛ در مقابل، کسری بودجه بیش از ۷ درصد و بدهی نزدیک به ۱۰۰ درصد تولید ناخالص داخلی، پاشنه آشیل واشنگتن است. آمریکا در یک «معمای سهگانه» گرفتار شده است: تلاش برای جلب رضایت رایدهندگان، آرام کردن بازار اوراق قرضه و حفظ رشد اقتصادی. از دیگر سو، راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ آمریکا نشاندهنده پایان عصر هژمونی لیبرال و آغاز واقعگرایی ملیگرایانه است. اولویت مطلق با منافع ملموس، کنترل مرزها و باز-صنعتیسازی است.
عصر «انباشت انرژی» و واقعگرایی اوپکپلاس
برخلاف تصورات فانتزی از جایگزینی سریع سوختهای فسیلی، شواهد ۲۰۲۶ نشان میدهد که منابع تجدیدپذیر صرفاً به پایگاه رو به رشد نفت و گاز اضافه میشوند؛ پدیدهای که میتوان آن را «انباشت انرژی» نامید. اوپکپلاس با درک این واقعیت، از سیاست کاهش تولید برای حفظ قیمت، به سمت استراتژی «بازپسگیری سهم بازار» حرکت کرده است. هدف فعلی، تثبیت قیمت نفت برنت در محدوده ۶۰ تا ۶۵ دلار است. این قیمت هوشمندانه انتخاب شده است؛ چرا که هم برای اقتصادهای نوظهور مقرونبهصرفه است و هم تولیدکنندگان نفت شیل آمریکا را در بازی نگه میدارد، بدون اینکه محرک رشد رقبای جدید باشد.
یکپارچگی عمودی؛ استراتژی جدید خلیج فارس
کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، بهویژه عربستان و امارات، با الگوبرداری از غولهای صنعتی سنگین، در حال اجرای یک «یکپارچگی عمودی» در سطح جهانی هستند. این کشورها با سرمایهگذاری سنگین در معادن آفریقا (از مس زامبیا تا کبالت کنگو)، به دنبال کنترل بالادستی زنجیره تأمین فناوریهای آینده هستند. هدف آنها فراتر از معدنکاری است؛ آنها به دنبال فرآوری این مواد در خاک خود و پیوند دادن آن به مراکز داده هوش مصنوعی هستند. این دقیقاً همان مدل ایجاد «خوشههای صنعتی تخصصی» پورتر برای کسب مزیت رقابتی پایدار است که در ایران نیز در برخی بنگاههای بزرگ به صورت سرمایه گذاری متمرکز در مناطق مختلفی از کشور در حال اجراست؛ ایجاد خوشههای صنعتی زنجیره فولاد در کردستان، چهارمحال بختیاری، سنگان و هرمزگان یک نمونه موفق از این استراتژی است.
نبرد کریدورها در اوراسیا؛ لجستیک به مثابه بیمهنامه
در جغرافیای سیاسی جدید، لجستیک دیگر یک موضوع خدماتی نیست، بلکه یک دارایی استراتژیک و بیمهنامهای علیه اختلالات دریایی است. دهلینو با توسعه بندر چابهار و کریدور شمال-جنوب، به دنبال راهی است که زمان ترانزیت به روسیه و اروپا را از ۴۰ روز به ۲۰ روز کاهش دهد. این مسیر، راه فرار هند از تنگناهای ژئوپلیتیک مجاور است. در همین حال، ایالات متحده به شدت بر تقویت مسیری تمرکز کرده که با دور زدن ایران و روسیه، آسیای مرکزی را به اروپا متصل کند. صلح میان آذربایجان و ارمنستان در سال ۲۰۲۵، کاتالیزور اصلی این طرح برای اتصال شرق به غرب محسوب میشود.
موقعیت ایران در شطرنج جدید
برای ایران، این تحولات حامل یک پیام حیاتی است؛ در دنیای ۲۰۲۶، «کشور ضروری» بودن، مترادف با قدرت است. تمرکز اصلی آمریکا بر چین است. این تغییر جایگاه، خطر درگیری مستقیم را کاهش داده اما همزمان فشار غیرمستقیم و فرسایشی را از طریق بازیگران منطقهای تثبیت کرده است. بزرگترین تهدید برای تهران، نه جنگ نظامی، بلکه حذف شدن از تار و پود زنجیرههای ارزش، سرمایه و کریدورهای ترانزیتی منطقه است. اگر مسیرهای تجاری بدون حضور ایران تثبیت شوند، انزوای ساختاری بیش از هر تحریمی میتواند ظرفیتهای توسعه ملی را فرسوده کند. از این رو تمرکز بر دو محور بسیار حیاتی است: تمرکز بر یکپارچگی عمودی در صنایع معدنی و تقویت کریدورهای لجستیکی. در سال ۲۰۲۶، امنیت منابع جایگزین امنیت انرژی شده است. ایران با دارا بودن ذخایر عظیم مس و مواد معدنی کمیاب، بر روی یک معدن طلا از نفوذ سیاسی نشسته است. با این حال، بدون جذب ۳۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری لازم و نوسازی ماشینآلات فرسوده، این پتانسیل تنها در حد یک آرزوی ژئوپلیتیک باقی خواهد ماند. پیروز این میدان کشوری است که بتواند زودتر از دیگران، «خاک» را به «باتری» و «فولاد سبز» تبدیل کند. در دیگر سوی معادله، لجستیک ابزاری بسیار حیاتی برای ایران است که نه صرفاً از طریق تقویت زیرساخت، بلکه با میدان دادن به بخش خصوصی، تسهیل قوانین شرکتهای لجستیک بزرگ مقیاس و البته دیپلماسی فعال قابل دسترس است. لجستیک در دنیا دیگر معنای سنتی حمل و نقل را نداشته و طیف وسیعی از فعالیتهای هوشمند از جمله انبارداری، حمل و نقل، تخلیه و سرویس دهی برخط را شامل میشود؛ اگرچه که در حوزه معدن، صنایع معدنی و عناصر کمیاب گام های استواری برداشته شده اما بدون پرداختن به مقوله لجستیک، نمیتوان انتظار شکوفایی کامل در این مسیر داشت.
نظر شما