سرزمین محبوس
مجید محققیان
پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۱۲

داستان افغانستان، داستان «فرصت‌های محبوس» است. از حاجی‌گک بامیان تا غوریان هرات، معادن عظیم این کشور می‌توانند ستون فقرات صنعت فولاد و موتور محرک توسعه اقتصادی منطقه‌ای شوند، اما ناامنی، بی‌ثباتی سیاسی و فقدان زیرساخت‌ها، این ثروت را همچنان در دل زمین زندانی کرده است. افغانستان، با بیش از ۲.۲‌میلیارد تن ذخایر سنگ‌آهن با عیار ۴۷ تا ۶۲ درصد، یکی از غنی‌ترین کشورهای آسیا در منابع معدنی است. پرسش کلیدی اما آن است که آیا روزی افغانستان از «گزارش‌های زمین‌شناسی» به «قدرت صنعتی» تبدیل خواهد شد؟

ماهنامه کارخانه؛ آهن، فلزی که قرن‌ها ستون فقرات تمدن‌ها بوده، در افغانستان چهره‌ای دوگانه دارد: ثروتی خفته در دل کوه‌ها و در عین حال فرصتی از دست‌رفته برای توسعه اقتصادی. بر اساس مطالعات رسمی، تاکنون بیش از ۷۰ نقطه معدنی در کشور شناسایی شده که ذخایری بالغ بر ۲.۲ میلیارد تن سنگ‌آهن را در خود جای داده‌اند؛ رقمی که با ادامه اکتشافات تازه احتمالاً افزایش خواهد یافت.

کیفیت این ذخایر نیز قابل‌توجه است. بسیاری از معادن افغانستان دارای خلوص ۴۷ تا ۶۲ درصد هستند؛ معیاری که آنها را در رده ذخایر کم‌نظیر آسیا و حتی جهان قرار می‌دهد. نام‌هایی مانند حاجی‌گک در بامیان، سیاه‌دره بدخشان، جَبل‌السراج پروان و غوریان هرات، تنها چند نمونه از نقاطی‌اند که سال‌هاست در گزارش‌های زمین‌شناسی تکرار می‌شوند. معدن حاجی‌گک به‌تنهایی در ۴۵ کیلومتری جنوب‌شرق بامیان، چنان حجمی از سنگ‌آهن در خود جای داده که می‌تواند سرنوشت صنعتی یک کشور را دگرگون کند.

اما داستان افغانستان، داستان «فرصت‌های محبوس» است. معادن غنی این سرزمین می‌توانستند افغانستان را به بازیگری کلیدی در صنعت فولاد منطقه بدل کنند؛ اما نبود زیرساخت‌های حمل‌ونقل، ناامنی مزمن، بی‌ثباتی سیاسی و فرار سرمایه، این رویا را به کابوسی دائمی بدل کرده است. مسیرهای کوهستانی ناامن، نیروگاه‌های ناکافی و نبود سرمایه‌گذاری خارجی به معنای آن است که سنگ‌آهن افغانستان بیش از آنکه در کارخانه‌های فولاد ذوب شود، همچنان در دل زمین دفن باقی مانده است. از بدخشان و پنجشیر تا بامیان، هرات و قندهار، تقریباً در هر گوشه‌ای از افغانستان می‌توان نشانی از معادن آهن یافت. اما پرسش اصلی همچنان بی‌پاسخ مانده است: چه زمانی این ذخایر از «گزارش‌های زمین‌شناسی» به «ستون فقرات صنعت» بدل خواهند شد؟

حاجی‌گک؛ غول خفته در قلب بامیان

در دل رشته‌کوه‌های بابا، جایی در ۱۰۰ کیلومتری شمال‌غرب کابل و در شرق بامیان، معدنی خوابیده که بارها لقب «بزرگ‌ترین ذخیره سنگ‌آهن جنوب آسیا» را به خود گرفته است. حاجی‌گک تنها یک معدن نیست؛ نمادی است از تقابل میان ثروت طبیعی و فقر ساختاری افغانستان. نخستین نشانه‌های توجه به این منطقه به دهه ۱۹۳۰ بازمی‌گردد، اما دهه ۱۹۶۰ بود که زمین‌شناسان اتحاد جماهیر شوروی با مطالعات جامع خود پرده از عظمت واقعی این ذخایر برداشتند: بین ۱.۸ تا ۲ میلیارد تن سنگ‌آهن با میانگین عیار ۶۲ درصد. حجمی که در ۱۶ زون معدنی جداگانه گسترده شده، با لایه‌هایی تا سه کیلومتر طول و صد متر ضخامت. کیفیتی که حاجی‌گک را در رده ذخایر کم‌نظیر آسیا قرار می‌دهد. در چند کیلومتری آن نیز ذخایر عظیم آهک شناسایی شده؛ ماده‌ای کلیدی برای ذوب و گداختن آهن. اما شاید برگ برنده واقعی حاجی‌گک نه تنها آهن، بلکه عناصر نادری مانند نیوبیوم باشد؛ فلزی کمیاب که در تولید فولادهای مقاوم و پیشرفته کاربرد دارد و ارزش استراتژیک این معدن را دوچندان می‌کند. افزون بر آن، وجود منگنز، نیکل، کبالت و حتی نقره به‌عنوان محصولات جنبی، ظرفیت‌های صنعتی متنوعی را نوید می‌دهد.

طالبان که پس از بازگشت به قدرت به‌دنبال منابع تازه درآمدی هستند، این معدن را به‌عنوان یکی از اولویت‌های استراتژیک خود برگزیده‌اند. در اردیبهشت ۱۴۰۴، گروهی از سرمایه‌گذاران داخلی افغانستان اعلام کردند که با حمایت یک شرکت خارجی، قصد دارند ۶۵۰ میلیون دلار در سه مرحله برای استخراج حاجی‌گک سرمایه‌گذاری کنند. بنا بر طرح ارائه‌شده، کارخانه‌ای با ظرفیت پردازش روزانه ۹ هزار تن آهن اسفنجی در داخل کشور احداث خواهد شد که برای ۶ هزار نفر اشتغال ایجاد می‌کند. ارزیابی‌های دولت پیشین نشان می‌داد که بهره‌برداری از این معدن می‌تواند سالانه ۳۰۰ میلیون دلار درآمد نصیب افغانستان کند؛ رقمی وسوسه‌انگیز برای اقتصادی که به شدت به منابع تازه نیازمند است.

با این حال، مسیر پیش‌روی حاجی‌گک چندان هموار نیست. موقعیت کوهستانی، نبود جاده‌های استاندارد، کمبود انرژی و زیرساخت‌های صنعتی، همگی مانع از تحقق سریع این رویا هستند. وزارت معادن و پترولیوم طالبان وعده داده که قراردادها را شفاف‌تر کند و با احداث جاده‌های ارتباطی، دسترسی به این منطقه را تسهیل سازد. براساس برخی گزارش‌ها، این معدن ۱۲ کیلومتر طول و ۵۵۰ متر عمق دارد، و عیار آن در برخی بخش‌ها به ۸۹ درصد می‌رسد؛ ارقامی که هر شرکت فولادی منطقه را وسوسه می‌کند. منابع زغال‌سنگ در نزدیکی بامیان، به‌ویژه در دره صوف و یکاولنگ، می‌توانند به تامین انرژی کارخانه‌های ذوب کمک کنند. برآورد می‌شود در ناحیه‌ای به وسعت ۸۰ تا ۱۰۰ کیلومتر، ذخایر قابل‌توجهی از زغال‌سنگ باکیفیت وجود داشته باشد.

در قلب حاجی‌گک، اعداد خودشان سخن می‌گویند. عیار سنگ‌آهن در این معدن به‌طور متوسط میان ۶۲ تا ۸۳ درصد برآورد شده است؛ رقمی که آن را در ردیف غنی‌ترین ذخایر آسیای مرکزی قرار می‌دهد. بخش‌های غنی‌تر حتی به ۸۹ درصد خلوص آهن نزدیک می‌شوند؛ خلوصی که بسیاری از تولیدکنندگان جهانی تنها در رویا می‌بینند. ذخایر قطعی این معدن بیش از ۱۱۰ میلیون تن است و اگر محدوده کامل آن لحاظ شود، رقم خیره‌کننده‌ای در حدود ۲میلیارد و ۷۰ میلیون تن به دست می‌آید. به بیان دیگر، حاجی‌گک نه یک معدن محلی، بلکه یک «منبع ژئوپلیتیک» است.

اما داستان به آهن ختم نمی‌شود. این معدن به‌طور هم‌زمان حامل عناصر راهبردی دیگری نیز هست: منگنز، نیکل، باریم، کبالت و حتی نقره. در عصر صنعتی امروز، همین عناصر فرعی می‌توانند به اندازه آهن ارزش‌آفرین باشند؛ از باتری‌های پیشرفته گرفته تا صنایع هوافضا. با این حال، ترکیب شیمیایی آن، تصویر پیچیده‌تری به دست می‌دهد. مقدار گوگرد در سولفیدها به حدود ۴.۷ درصد می‌رسد که فرآوری آن را دشوار می‌سازد، هرچند در سولفات‌ها سهمی ناچیز دارد. فسفر نیز در حدود ۰.۰۵ درصد است؛ رقمی که برای تولید فولاد کیفی، قابل مدیریت اما نه بی‌اهمیت است. با این همه، پرسش کلیدی باقی می‌ماند: آیا طالبان قادر خواهند بود حاجی‌گک را از یک «گزارش زمین‌شناسی» به یک «ستون اقتصادی» بدل کنند؟ یا اینکه مانند بسیاری از پروژه‌های پرطمطراق در افغانستان، این معدن نیز قربانی بی‌ثباتی سیاسی، کمبود سرمایه و بی‌اعتمادی بین‌المللی خواهد شد؟

معدن آهن سیاه دره؛ غول خاموش

اگر حاجی‌گک «نماد افسانه‌ای» معادن آهن افغانستان باشد، سیاه‌دره یکاولنگ می‌تواند غافلگیری بعدی باشد. این معدن که تنها ۲۲ کیلومتر با مرکز ولایت بامیان فاصله دارد، از نگاه ذخایر بالقوه، حتی ظرفیت آن را دارد که حاجی‌گک را پشت سر بگذارد. برآوردها نشان می‌دهد که در دل کوه‌های سیاه‌دره، میلیاردها تُن سنگ‌آهن و زغال‌سنگ نهفته است؛ ترکیبی کمیاب که می‌تواند زنجیره کامل تولید فولاد را در همان محل تامین کند. عیار سنگ‌آهن در سیاه‌دره به حدود ۶۲ درصد می‌رسد؛ رقمی که هرچند به غنای استثنایی حاجی‌گک نمی‌رسد، اما همچنان بالاتر از استاندارد بسیاری از تولیدکنندگان منطقه است. گستره اصلی این معدن نیز ۳۰ کیلومتر برآورد شده؛ وسعتی که آن را در رده ذخایر «قابل اتکا برای توسعه صنعتی» قرار می‌دهد.

وزارت معادن و پترولیوم افغانستان در سال ۱۴۰۳ اعلام کرد که قصد دارد این معدن را به مزایده بگذارد؛ تصمیمی که اگر عملی شود، می‌تواند پای سرمایه‌گذاران خارجی را به یکی از بکرترین نقاط معدنی جهان باز کند. نکته مهم‌تر اما این است که ترکیب شیمیایی سنگ‌آهن سیاه‌دره، عناصر مکملی دارد که قابلیت تولید فولاد کیفی را فراهم می‌سازد؛ موضوعی که در بازار جهانی فولاد، تفاوت میان یک صادرکننده خام و یک بازیگر صنعتی را مشخص می‌کند.

خاکریز؛ حلقه گمشده قندهار

در جغرافیای ناامن جنوب افغانستان، جایی در صد کیلومتری شمال شهر قندهار، معدنی نهفته است که اگرچه از حیث حجم با غول‌هایی مانند حاجی‌گک یا سیاه‌دره قابل مقایسه نیست، اما نشانه‌ای از پراکندگی منابع معدنی افغانستان در سراسر کشور است. معدن خاکریز ظرفیتی در حدود ۳ میلیون تُن سنگ‌آهن دارد؛ رقمی که برای استانداردهای جهانی ناچیز است، اما در مقیاس اقتصاد افغانستان می‌تواند به‌عنوان یک ذخیره محلی ارزشمند تلقی شود.

عیار سنگ‌آهن این معدن حدود ۶۱.۴ درصد برآورد شده؛ عددی قابل‌قبول که اگر با فناوری‌های مدرن غنی‌سازی همراه شود، می‌تواند خوراک مناسبی برای صنایع کوچک یا کارخانه‌های نوپای فولاد باشد. آنچه اما خاکریز را متمایز می‌سازد، حضور عناصر فلزی دیگر است: نشانه‌هایی از مس و فلزات همراه که هنوز به‌طور دقیق شناسایی و ارزیابی نشده‌اند. این ترکیب می‌تواند معدن خاکریز را از یک «ذخیره تک‌محصولی» به یک «معدن چندفلزی» ارتقا دهد؛ چیزی که برای سرمایه‌گذاران معدنی جذابیت بیشتری دارد. اما واقعیت این است که ظرفیت محدود، دوری از مراکز صنعتی و نبود زیرساخت حمل‌ونقل، شانس خاکریز را برای تبدیل شدن به پروژه‌ای راهبردی پایین می‌آورد. به احتمال زیاد، این معدن در کوتاه‌مدت بیش از آنکه منبعی برای صادرات بزرگ باشد، می‌تواند به‌عنوان پشتیبان محلی صنایع فلزی جنوب افغانستان نقش ایفا کند؛ حلقه‌ای کوچک اما مهم در زنجیره‌ای که طالبان امیدوار است آن را به ستون اقتصادی کشور بدل کند.

سرزمین محبوس

سیاه‌جر؛ هماتیت و مگنتیت در دل بدخشان

در شرق دور افغانستان، جایی در کوه‌های بدخشان، معدنی پنهان است که اگرچه به اندازه حاجی‌گک یا سیاه‌دره شهرت ندارد، اما از حیث کیفیت ترکیب کانی‌شناسی جایگاهی ویژه دارد. سیاه‌جر با لایه‌های آهنی متشکل از هماتیت و مگنتیت، یکی از گزینه‌های جدی برای توسعه صنعتی در شمال‌شرق کشور محسوب می‌شود.

ابعاد زمین‌شناسی این معدن کوچک اما غنی است: ضخامت رگه‌های معدنی بین ۲ تا ۳.۵ متر و طول آنها تا ۱۵۰ متر امتداد دارد. برآوردها از وجود ۴۰ تا ۴۵ میلیون تُن سنگ‌آهن در این ذخیره حکایت می‌کنند؛ ظرفیتی که اگرچه در مقیاس جهانی متوسط به نظر می‌رسد، اما برای افغانستانی که به دنبال ایجاد بنیان‌های بومی صنعت فولاد است، کاملاً استراتژیک به حساب می‌آید.

آنچه سیاه‌جر را برجسته می‌سازد، نسبت بالای مواد آهن‌دار و قابلیت فرآوری آسان‌تر آنهاست. حضور همزمان هماتیت و مگنتیت به معنای انعطاف در روش‌های استحصال است و می‌تواند هزینه‌های تولید را کاهش دهد. همین ویژگی، سیاه‌جر را از یک «ذخیره محلی» فراتر برده و آن را در جایگاه یک معدن مکمل برای طرح‌های توسعه‌ای فولاد افغانستان قرار می‌دهد؛ معدنی که می‌تواند در آینده نقشی مهم در تنوع‌بخشی به منابع سنگ‌آهن کشور ایفا کند.

فرمارخ؛ رگه‌های عمیق آهن در بدخشان

در دل کوهستان‌های مرتفع بدخشان، معدن فرمارخ گسترده شده است؛ ذخیره‌ای که با ابعاد زمین‌شناسی قابل‌توجه، به یکی از نقاط امیدبخش برای آینده صنعت فولاد افغانستان بدل می‌شود. این معدن، برخلاف سیاه‌جر که مقیاس متوسطی داشت، به دلیل امتداد و ضخامت چشم‌گیر رگه‌ها، تصویر یک ذخیره جدی‌تر را ترسیم می‌کند. لایه‌های آهنی فرمارخ بین ۲ تا ۳۵ متر ضخامت دارند و تا ۱۰۰۰ متر طول آنها شناسایی شده است. مطالعات زمین‌شناسی نشان می‌دهد که این ذخایر تا عمق ۳۵۰ متر نیز ادامه دارند؛ عددی که نشان از تداوم و غنای ساختاری معدن دارد. برآوردها حاکی از وجود ۳۵ میلیون تُن سنگ‌آهن در این ناحیه است؛ رقمی که در کنار سایر ذخایر بدخشان، جایگاه این ولایت را در نقشه آهن افغانستان پررنگ‌تر می‌کند. فرمارخ، هرچند از نظر حجم با غول‌هایی چون حاجی‌گک یا سیاه‌دره قابل مقایسه نیست، اما به‌عنوان یک منبع مکمل ارزش راهبردی دارد. وجود چنین ذخایری در نقاط پراکنده افغانستان به معنای آن است که اگر زیرساخت‌های حمل‌ونقل و انرژی توسعه یابد، کشور می‌تواند زنجیره‌ای متنوع از معادن متوسط و بزرگ را به خدمت بگیرد؛ زنجیره‌ای که ستون فقرات صنعت فولاد داخلی خواهد شد.

زیرک؛ رگه‌های پنهان بغلان

در شمال افغانستان و در دل ولایت بغلان، معدن زیرک گسترده شده است؛ ذخیره‌ای با ترکیب هماتیت – مگنتیت که ابعاد زمین‌شناسی آن فراتر از یک معدن محلی است. لایه‌های معدنی با ضخامت ۱۲ تا ۷۵ متر و طولی بین ۹۰ تا ۴۵۰ متر شناسایی شده‌اند و تاکنون وجود حدود ۲۰ میلیون تُن سنگ‌آهن در این محدوده برآورد شده است.

اما اهمیت واقعی زیرک، نه فقط در ذخایر قطعی، بلکه در نشانه‌های گسترده‌تر منطقه‌ای نهفته است. در محدوده‌ای به وسعت ۵۰ هزار کیلومتر مربع تکه‌سنگ‌های معدنی مشاهده شده‌اند که می‌توانند ذخیره این معدن را به میزان چشم‌گیری افزایش دهند. این به آن معناست که زیرک می‌تواند در آینده به یک خوشه معدنی بدل شود؛ نقطه‌ای که نه‌فقط برای استخراج، بلکه برای توسعه صنایع پایین‌دستی فولاد افغانستان اهمیت خواهد داشت.

خیش؛ ذخیره‌ای غنی با عناصر کمیاب

در قلب بامیان، جایی نزدیک به رشته‌کوه‌های مرتفع، معدن خیش قرار دارد؛ معدنی که برخلاف بسیاری از ذخایر افغانستان، تنها سنگ‌آهن ساده نیست، بلکه مجموعه‌ای از عناصر کمیاب و صنعتی را در خود جای داده است. ضخامت رگه‌های معدنی در این منطقه بین ۱۰ تا ۲۰۰ متر و طول آنها از ۳۰۰ تا ۱۳۰۰ متر متغیر است. عیار آهن در خیش بین ۴۸ تا ۶۲.۹ درصد گزارش شده، اما جذابیت اصلی این معدن در حضور عناصری چون اکسید تانتالیوم (۰.۵ تا ۱ درصد)، منیزیم (۱.۳ درصد)، باریم (۱.۵ درصد)، فسفر پنتااکسید (۰.۲۸ درصد) و کبالت (۰.۱۹ درصد) نهفته است. حتی میزان گوگرد، که بین ۰.۰۳ تا ۲.۹۲ درصد متغیر است، برای صنایع شیمیایی و فرآوری اهمیت دارد. برآوردها نشان می‌دهند که خیش حدود ۱۱۷ میلیون تُن ذخیره دارد. این حجم همراه با تنوع عناصر کمیاب، خیش را از یک معدن آهن معمولی به یک ذخیره چندمنظوره استراتژیک ارتقا می‌دهد؛ معدنی که اگر سرمایه‌گذاری و فناوری مدرن به آن راه پیدا کند، می‌تواند نه‌فقط برای فولاد، بلکه برای صنایع پیشرفته‌تر افغانستان نقشی حیاتی ایفا کند.

غوریان هرات؛ گره‌آهن و توسعه

در غرب افغانستان و در مرزهای هرات، مجموعه‌ای از معادن آهن گسترده شده که مجموعاً ۹۵۰ کیلومتر مربع را پوشش می‌دهد و ارزش آن بیش از ۵.۵ میلیارد دلار برآورد شده است. این ذخایر عظیم، نه‌تنها از نظر اقتصادی بلکه از منظر سیاسی و استراتژیک، نقطه‌ای حساس برای افغانستان به شمار می‌آید. در شهریور ۱۴۰۲، وزارت معادن و پترولیوم طالبان قرارداد استخراج این معادن را با ترکیبی از شرکت‌های داخلی و خارجی نهایی کرد. چهار بلوک معدن به شرح زیر به شرکت‌ها اختصاص یافت:

بلوک اول: شرکت وطن درخشان، با ۷۰ درصد سهام شرکت سازه‌های صنعتی آذران ایران، استخراج این بخش را بر عهده گرفت.

بلوک دوم: شرکت ساحل شرق میانه، با مشارکت شرکت‌های دره نور افغانستان و ایپکول ترکیه (هر کدام ۱۵ درصد سهم)، مدیریت این بلوک را به دست گرفت.

بلوک سوم: شرکت ملی شمش، با حضور GBM و AD Resources انگلیس، مسئول استخراج و فرآوری این بلوک شد.

بلوک چهارم: شرکت باختر فولاد، با ۴۹ درصد سهام متعلق به شرکت‌های احیای سپاهان و پارسیان ایران، کنترل این بخش را در اختیار دارد.

نکته قابل‌توجه این است که در همه بلوک‌ها، سهامداران داخلی افغان نقش پررنگی دارند و مشارکت آنها با شرکت‌های خارجی، روند استخراج و فرآوری را به شکل اصولی و فنی در داخل کشور تضمین می‌کند. هر بلوک معدن غوریان حدود ۲۵۰ کیلومتر مربع وسعت دارد و مجموع ذخایر آهن این منطقه بیش از ۱.۸ میلیارد تن برآورد شده است. استخراج این معادن نه تنها می‌تواند عواید دولت را افزایش دهد، بلکه زمینه اشتغال هزاران نفر را نیز فراهم می‌کند؛ عاملی که در رشد و توسعه اقتصادی هرات و کل افغانستان اهمیت حیاتی دارد.

در این میان، حضور شرکت‌های ایرانی در بلوک‌های اول و چهارم، ترکیبی از تجربه صنعتی و سرمایه‌گذاری خارجی را به پروژه می‌آورد و پتانسیل انتقال فناوری و آموزش نیروی انسانی محلی را افزایش می‌دهد. با این حال، همچنان پرسش‌ها و چالش‌هایی از جمله ثبات سیاسی، زیرساخت‌های حمل‌ونقل و تامین انرژی، مسیر بهره‌برداری کامل از این ذخایر عظیم را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد.

دیگر ذخایر افغانستان

علاوه بر معادن بزرگ، افغانستان میزبان چند ذخیره کوچک و متوسط آهن نیز هست که بیشتر در مناطق مرکزی و شرقی کشور پراکنده‌اند. معدن دامنه کوه پغمان کابل در بالای منطقه کوتِی، معادن آهن در منطقه کوه دراش شهرستان حصه دوم بهسود ولایت میدان وردک، و معدن آهن در منطقه منگسک این ولایت از جمله آنها هستند. همچنین، ذخیره‌ای آهنی در فاصله ۹ کیلومتری شهر جبل‌السراج نیز تثبیت شده است. اگرچه تحقیقات اولیه در این معادن انجام شده، میزان دقیق ذخایر و عیار آنها هنوز تثبیت نشده است. از سوی دیگر، بسیاری از این معادن به دلیل محدودیت حجم، کیفیت پایین یا موقعیت جغرافیایی دشوار، از نظر اقتصادی توجیه لازم برای استخراج را ندارند.

با این حال، همین ذخایر پراکنده می‌توانند در بلندمدت، در کنار معادن بزرگ، زنجیره تامین مواد اولیه صنعت فولاد کشور را تکمیل کنند و در صورت سرمایه‌گذاری هدفمند، اشتغال و تولید محلی را تقویت نمایند. نکته مهم آن است که ارزیابی دقیق و مطالعات امکان‌سنجی اقتصادی، پیش‌شرط بهره‌برداری موفق از این معادن است؛ چرا که بدون داده‌های قابل اعتماد، ریسک سرمایه‌گذاری در این پروژه‌ها بسیار بالا خواهد بود.

سرزمین محبوس

افغانستان در آستانه یک تحول صنعتی

افغانستان، با ذخایر غنی سنگ‌آهن خود، در آستانه یک تحول بالقوه صنعتی قرار دارد. معادن بزرگ مانند حاجی‌گک، سیاه دره و غوریان، نه تنها ظرفیت تولید فولاد داخلی را فراهم می‌کنند، بلکه می‌توانند کشور را از واردکننده صرف به تولیدکننده و حتی صادرکننده فولاد تبدیل نمایند. ایجاد کارخانجات فولادسازی در کنار این معادن، می‌تواند حلقه گمشده زنجیره ارزش فولاد افغانستان را تکمیل کند و فرصت‌های شغلی گسترده‌ای برای هزاران نفر فراهم آورد.

در سال‌های اخیر، کشورهایی مانند چین، هند، جمهوری اسلامی ایران و ترکیه علاقه خود را برای سرمایه‌گذاری در معادن افغانستان نشان داده‌اند. حاجی‌گک به عنوان یک پروژه کلیدی، نمونه بارزی از این تمایل سرمایه‌گذاران خارجی است و می‌تواند به موتور محرکه توسعه اقتصادی و صنعتی منطقه‌ای بدل شود. با این حال، مسیر بهره‌برداری پرچالش است. مهم‌ترین مشکلات عبارت‌اند از:

کمبود زیرساخت‌های حمل‌ونقل و انرژی: حمل‌ونقل مواد معدنی از معادن به کارخانه‌ها یا بنادر صادراتی، بدون جاده‌های استاندارد و راه‌آهن مناسب، هزینه‌های عملیاتی را به شدت افزایش می‌دهد. کمبود انرژی پایدار نیز می‌تواند بهره‌وری کارخانه‌های ذوب و فرآوری را محدود کند و به توقف‌های موقت تولید منجر شود.

ناپایداری امنیتی و عدم ثبات سیاسی: با وجود تلاش‌های اخیر برای تثبیت امنیت، عدم به رسمیت شناختن هیات حاکمه سرپرستی طالبان توسط جامعه جهانی، فضای سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی را محدود کرده است. انزوای سیاسی و حقوقی کشور، ریسک سرمایه‌گذاری را افزایش می‌دهد و بسیاری از پروژه‌ها را با تاخیر یا توقف مواجه می‌سازد.

چشم‌انداز منطقه‌ای و رقابت بین‌المللی: افغانستان در همسایگی کشورهای پرقدرت تولید فولاد قرار دارد. ایران، هند و پاکستان نه تنها بازارهای رقابتی محسوب می‌شوند، بلکه سرمایه‌گذاران خارجی در منطقه را نیز به سمت فرصت‌های کم‌ریسک‌تر هدایت می‌کنند. بنابراین، موفقیت معادن سنگ‌آهن افغانستان مستلزم تثبیت امنیت، بهبود زیرساخت‌ها و ایجاد قراردادهای سرمایه‌گذاری شفاف و قابل اعتماد است.

در نهایت، معادن سنگ‌آهن افغانستان پتانسیل بالقوه عظیمی برای تحول صنعتی و اقتصادی کشور دارند، اما تحقق این ظرفیت بدون برنامه‌ریزی دقیق، سرمایه‌گذاری هوشمندانه و ثبات سیاسی، همچنان در حد یک چشم‌انداز رویایی باقی خواهد ماند.

آینده معادن و صنعت فولاد افغانستان

اگر افغانستان بتواند زیرساخت‌های حمل‌ونقل و انرژی را توسعه دهد و امنیت سرمایه‌گذاری را تضمین کند، این کشور پتانسیل آن را دارد که به یکی از بازیکنان مهم بازار سنگ‌آهن و فولاد در منطقه تبدیل شود. جذب سرمایه‌گذاری‌های خارجی، احداث کارخانه‌های فرآوری و توسعه شبکه‌های حمل‌ونقل، کلید عبور از موانع فعلی و بهره‌برداری از این ثروت طبیعی بی‌بدیل خواهد بود.

معادن سنگ‌آهن افغانستان، با ذخایر غنی و کیفیت بالا، ظرفیت قابل‌توجهی برای تحول اقتصادی دارند. با این حال، بدون سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، بهبود امنیت و ایجاد سیاست‌های حمایتی، این ظرفیت ممکن است همچنان دست‌نخورده باقی بماند. تصمیم‌گیری‌های دولت و جذب سرمایه‌گذاری‌های جدید، تعیین‌کننده مسیر آینده این صنعت است. براساس آمار وزارت صنعت و تجارت هیات حاکمه طالبان، افغانستان هم‌اکنون در تولید میلگرد و برخی اقلام فولادی به خودکفایی رسیده است. در سال ۱۴۰۳، حدود ۶۰ هزار تن میلگرد به پاکستان صادر شد و قرارداد صادرات ۱۵۰ هزار تن میلگرد به ترکمنستان نیز در جریان است.

عبدالنصیر رشتیا، رئیس اجرایی اتحادیه کارخانجات ذوب آهن افغانستان، تاکید می‌کند که میزان تولید کارخانه‌ها نسبت به سال گذشته ۵۰ درصد افزایش یافته است. کارخانه‌ها اکنون قادر به تولید انواع میلگرد، تیرآهن و نبشی هستند و مواد اولیه خود را عمدتاً از ضایعات آهن و شمش‌های داخلی تامین می‌کنند، که باعث شده قیمت آهن‌آلات داخلی پایین‌تر از کشورهای همسایه و بازار جهانی باشد. قیمت هر تن ضایعات آهن در بازار داخلی حدود ۴۰۰ دلار است و با هزینه تبدیل به محصول نهایی حدود ۳۰۰ دلار، رقابت‌پذیری داخلی بالا باقی می‌ماند. با توجه به این شرایط، اتحادیه ذوب آهن پیش‌بینی می‌کند که ذخایر ضایعات آهن ظرف ۲ سال آینده تمام شود، بنابراین اختصاص بخشی از معادن به صنعت فولاد داخلی یک ضرورت است. برنامه‌ریزی برای صادرات آهن‌آلات به آسیای میانه نیز از سال ۱۴۰۴ آغاز خواهد شد.

در گذشته، بخش ذوب آهن افغانستان عمدتاً وابسته به واردات آهن‌آلات و ضایعات آهن بود و حجم قابل‌توجهی از آهن داخل کشور به قاچاق به کشورهای همسایه منتقل می‌شد. مرزهای اسپین بولدک و غلام‌خان مهم‌ترین مسیرهای این قاچاق بودند. با ممنوعیت صادرات ضایعات و واردات محدود، رشد بخش ذوب آهن در داخل افغانستان تسهیل شده و کیفیت محصولات نیز افزایش یافته است. هم‌اکنون در سراسر کشور ۴۲ کارخانه ذوب آهن فعال هستند که ۱۴ کارخانه در کابل مشغول تولید انواع تیرآهن، میلگرد و نبشی هستند. مجموع سرمایه‌گذاری در این بخش بیش از ۵۰۰ میلیون دلار برآورد می‌شود و هر کارخانه قادر است روزانه حدود ۴۰ تن محصول نهایی تولید کند. به گفته مسوولان وزارت صنعت و تجارت، افزایش تولید داخلی باعث شده که افغانستان به خودکفایی در تولید آهن‌آلات برسد و وابستگی به واردات کاهش یابد.

سرزمین محبوس

صنعت ساختمان؛ ستون رشد اقتصادی افغانستان

در کشوری که بازسازی زیرساخت‌ها و توسعه شهری در اولویت قرار گرفته، صنعت ساختمان‌سازی به یکی از موتورهای اصلی کارآفرینی و اشتغال بدل شده است. این صنعت تا چندی پیش وابسته به واردات آهن از ایران، پاکستان و آسیای میانه بود؛ اما اکنون با رشد کارخانه‌های ذوب آهن داخلی، هزاران نفر به شکل مستقیم و غیرمستقیم در این بخش مشغول به کار شده‌اند. اتحادیه کارخانه‌های ذوب آهن تخمین می‌زند که بیش از ۲۰ هزار نفر تنها در این صنعت به‌طور مستقیم شاغل هستند. مسئولان اتاق صنایع و معادن افغانستان می‌گویند که در دو سال اخیر، تولید آهن‌آلات داخلی نه تنها استانداردهای کیفی را ارتقا داده، بلکه امکان رقابت با محصولات کشورهای همسایه را هم فراهم کرده است. به گفته شیر باز کمین‌زاده، رئیس این اتاق، «آهن‌آلات تولیدشده در داخل کشور، هم پاسخگوی نیاز داخلی است و هم برای رقابت منطقه‌ای آماده است.»

زیرساخت‌های شکننده؛ روی دیگر ماجرا

اما پشت این تصویر امیدوارکننده، چالش‌هایی جدی نهفته است. کمبود برق، تعرفه‌های گمرکی پایین، محدودیت‌های بانکی و فقدان مواد خام پایدار، مهم‌ترین گره‌هایی هستند که می‌توانند این صنعت نوپا را زمین‌گیر کنند. کارخانه‌داران هشدار می‌دهند که بدون دسترسی به مواد اولیه مطمئن، رشد صنعت ذوب آهن شکننده خواهد بود. از آنجا که ذخایر ضایعات آهن داخلی رو به پایان است، بسیاری از کارخانه‌ها برای ادامه تولید ناچار به واردات شمش از خارج — به‌ویژه از ایران — شده‌اند. عبدالنصیر رشتیا، رئیس اجرایی اتحادیه کارخانه‌های ذوب آهن، تاکید می‌کند: «برای تداوم تولید، داشتن مواد خام یک ضرورت حیاتی است. با افزایش بهای شمش و مواد اولیه در بازار جهانی، تنها راه پایدار آن است که بخشی از معادن آهن کشور در اختیار کارخانه‌های داخلی قرار گیرد.»

شرط حضور آهن افغانستان در بازار جهانی

در کنار تلاش‌های بخش خصوصی، دولت نیز می‌کوشد صنعت ذوب آهن افغانستان را به سمت کیفیت و استاندارد جهانی سوق دهد. مسئولان اداره ملی نورم و استاندارد معتقدند که این صنعت ظرفیت بالایی برای رشد دارد و تنها با نظارت، ارزیابی و استانداردسازی می‌توان آن را به جایگاهی معتبر در بازارهای جهانی رساند. عاشق‌الله وزیری، سخنگوی این اداره، می‌گوید: «ما تلاش داریم بر تولیدات داخلی افغانستان نظارت داشته باشیم و آنها را معیاری سازیم تا بتوانند در بازارهای جهانی جایگاه مناسبی پیدا کنند. امیدواریم کارخانه‌های ذوب آهن کشور به سطح استانداردهای پذیرفته‌شده بین‌المللی ارتقا یابند.»

با وجود این امیدواری‌ها، تجربه گذشته نشان می‌دهد که واردات بی‌رویه آهن‌آلات یکی از موانع جدی در مسیر توسعه تولید داخلی بوده است. در سال‌های جمهوریت، ارزش واردات آهن‌آلات به بیش از ۵۰۰ میلیون دلار در سال می‌رسید که عمدتاً از ایران و آسیای میانه تامین می‌شد. اما فساد گسترده در گمرک‌ها، نبود داده‌های شفاف و ورود گسترده محصولات قاچاق باعث شد هم آمار واقعی واردات پنهان بماند و هم انگیزه سرمایه‌گذاری در تولید داخلی تضعیف شود.

اکنون سرمایه‌گذاران صنعت فولاد و ذوب آهن افغانستان تاکید دارند که تنها با پشتیبانی جدی دولت، ایجاد بازار مناسب و کنترل واردات بی‌رویه می‌توان مسیر رشد این صنعت را هموار کرد؛ مسیری که در صورت موفقیت، افغانستان را از یک واردکننده صرف به تولیدکننده و صادرکننده بالقوه در منطقه تبدیل خواهد کرد.

سرزمین محبوس

پلی میان نیاز داخلی و فرصت‌های همسایگی

ایده «معدنکاری فراسرزمینی» سال‌هاست در جهان جا افتاده است؛ کشوری که منابع کافی ندارد، در معادن دیگر کشورها سرمایه‌گذاری می‌کند تا هم نیاز داخلی خود را پوشش دهد و هم در زنجیره ارزش جهانی جایگاهی مطمئن بیابد. برای ایران، افغانستان می‌تواند یکی از نزدیک‌ترین و دسترس‌پذیرترین مقاصد باشد.

افغانستان ذخایری متنوع از آهن، مس، سرب، روی، زغال‌سنگ و تالک در دل خاک خود دارد؛ منابعی که بخش زیادی از آن هنوز بکر و دست‌نخورده باقی مانده است. نزدیکی جغرافیایی، اشتراکات فرهنگی و نیاز شدید این کشور به فناوری و تجهیزات معدنی، شرایطی فراهم کرده که ایران بتواند با انتقال دانش فنی، ماشین‌آلات و نیروهای متخصص خود، در این حوزه نقش‌آفرینی کند. در عین حال، توسعه خطوط ریلی و جاده‌ای میان دو کشور، به‌ویژه در کریدورهای شرق به غرب، کلید موفقیت چنین طرح‌هایی خواهد بود.

منافع دوطرفه معدنکاری فراسرزمینی

معدنکاری فراسرزمینی برای ایران تنها به معنای دسترسی به سنگ‌آهن یا مس نیست؛ بلکه ابزاری برای تنوع‌بخشی به تامین مواد اولیه، کاهش وابستگی به واردات پرهزینه، ایجاد فرصت‌های شغلی و جلوگیری از مهاجرت نیروی متخصص است. برای افغانستان نیز چنین مشارکتی می‌تواند به معنای انتقال فناوری، ارتقای سطح بهره‌وری، جذب سرمایه و ورود به بازارهای جهانی باشد. موفقیت این مسیر به سادگی به دست نمی‌آید. رقابت با شرکت‌های بین‌المللی، پیچیدگی‌های حقوقی و سیاسی، و ناپایداری امنیتی در افغانستان، ریسک‌هایی جدی محسوب می‌شوند. علاوه بر این، معدنکاری فراسرزمینی تنها در صورتی برای ایران سودمند خواهد بود که سیاستگذاری شفاف، حمایت دولتی و هماهنگی میان بخش خصوصی و حاکمیت وجود داشته باشد.

در نهایت، سرمایه‌گذاری در معادن افغانستان می‌تواند برای ایران یک فرصت راهبردی باشد؛ فرصتی برای پیوند زدن امنیت انرژی و مواد اولیه با توسعه فناوری و اقتصاد منطقه‌ای. اگرچه تحقق این هدف مستلزم عزم سیاسی و اقتصادی بلندمدت است، اما تجربه نشان داده است که کشورهایی که به‌موقع وارد چنین مشارکت‌هایی می‌شوند، در آینده دست بالاتر را در زنجیره ارزش جهانی خواهند داشت.

طلوع یک فرصت منطقه‌ای

افغانستان، با ذخایر غنی و گسترده سنگ‌آهن و سایر مواد معدنی، در آستانه تبدیل شدن به یک بازیگر منطقه‌ای در صنعت فولاد قرار دارد. معادن غوریان هرات، دامنۀ کوه پغمان کابل، منطقه کوه دراش بهسود و منگسک، تنها نمونه‌هایی از ظرفیت‌های بالقوه این کشور هستند. استخراج و فرآوری این منابع نه‌تنها به افزایش درآمدهای دولتی کمک می‌کند، بلکه زمینه ایجاد هزاران فرصت شغلی مستقیم و غیرمستقیم را فراهم می‌آورد.

طی دو سال گذشته، افغانستان با توسعه کارخانه‌های ذوب آهن و تولید میلگرد، تیرآهن و نبشی، توانسته به سطحی از خودکفایی نسبی در بخش فولاد برسد. ارزش افزوده ناشی از تولید داخلی، کاهش وابستگی به واردات و جلوگیری از قاچاق آهن‌آلات، به ایجاد یک بازار داخلی پایدار کمک کرده است. با این حال، چالش‌های زیرساختی، محدودیت انرژی و کمبود مواد اولیه همچنان موانعی جدی برای رشد پایدار این صنعت هستند. از سوی دیگر، صنعت ساختمان‌سازی به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین کارفرمایان افغانستان، مستقیم و غیرمستقیم برای بیش از ۲۰ هزار نفر اشتغال ایجاد کرده است. رشد تولید فولاد و استانداردسازی آن، این امکان را فراهم می‌کند که بازار داخلی با کیفیت رقابتی از محصولات تامین شود و بخش خصوصی بتواند در سطح منطقه رقابت کند.

در افغانستان، مسئولان هیات حاکم سرپرستی طالبان تلاش دارند تا با بهره‌برداری از معادن و سایر منابع طبیعی، به اهداف خودکفایی اقتصادی دست یابند. قرارداد استخراج چهار معدن آهن غوریان هرات نمونه‌ای از این اقدامات است که گامی مهم در جهت کاهش وابستگی به واردات آهن‌آلات و تقویت صنعت ذوب آهن محسوب می‌شود. اگرچه واردات برخی آهن‌آلات هنوز جریان دارد، اما سرعت رشد و توسعه صنعت ذوب آهن در افغانستان به حدی است که این کشور در آینده‌ای نزدیک می‌تواند نه تنها خودکفا شود، بلکه صادرکننده قابل‌توجه آهن‌آلات نیز شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha