پایگاه تحلیلیخبری ایراسین؛ کوره بلند در ادبیات متالورژی تنها یک راکتور عظیم شیمیایی نیست؛ تودهای بیرحم و تنفسکننده از سنگآهن، کک و هوای فشرده در دمای بالای ۱۵۰۰ درجه است که تعطیلی، بلاتکلیفی یا تردید را به رسمیت نمیشناسد. اگر نبض دمش باد بیفتد یا جریان مذاب در بوته رسوب کند، غول آهنین یخ میزند و مرگش حتمی است. در میان مهندسانی که صنعت سنگین ایران را پس از سالهای تکنوکراسی دهه ۴۰ برپا نگه داشتند، عده کمی بودند که زبان این دیو سرکش را بلد باشند. سیروس مؤتمن که حالا چشم از جهان فروبست، یکی از همان معدود کسانی بود که صنعتگران اصفهان به احترام، او را «پدر کوره بلند ایران» مینامیدند.
مرگ او صرفاً رفتن یک مدیر ارشد بازنشسته نبود؛ بسته شدن پرونده نسلی از متالورژیستهای کلاسیک ایران بود که بدون هیاهو، با کفشهای چرمی و عینک محافظ بر پیشانی، مرز باریک میان جاهطلبیهای سیاسی دولتها و قوانین سرسخت ترمودینامیک را مدیریت میکردند.
از حاشیه زایندهرود تا کارخانه مادر
داستان مؤتمن با خاستگاه مدرنیزاسیون صنعتی ایران در منطقه لنجان گره خورده بود. در اواخر دهه ۱۳۴۰ و اوایل دهه ۱۳۵۰، هنگامی که در تهران، قرارداد تاریخی احداث ذوبآهن اصفهان، با تکنسینهای شوروی امضا شد، کارخانه مادر نیاز به طبقهای از کارشناسان بومی داشت که بتوانند به جای تماشای کار مهندسان روسی، کنترل شیرها و دریچهها را به دست گیرند.
سیروس مؤتمن، زاده شیراز (۱۳۲۴) و دانشآموخته متالورژی، به نسلی تعلق داشت که یادگیری صنعتی را در میدان تجربه کرد. بزرگترین آزمون تاریخی او نه در اتاقهای سمینار، بلکه در دهه بحرانی ۱۳۶۰ رقم خورد؛ روزهایی که خروج مستشاران خارجی پس از انقلاب و سپس سایه جنگ هشتساله و بمبارانهای هوایی، حیات شریانهای صنعتی کشور را تهدید میکرد. در شرایطی که کارخانهها با کمبود قطعات و تهدید موشکی دستبهگریبان بودند، کوره بلند شماره ۲ ذوبآهن اصفهان در آذرماه سالهای جنگ با راهبری کسانی چون او به بار نشست. او اجازه نداد قلب آتشین کارخانه از کار بیفتد، چراکه خوب میدانست انجماد یک کوره بلند، انجماد کل زنجیره اقتصادی یک کشور در حال جنگ بود.
پیوند کف کارخانه و تختهسیاه آکادمی
برای رسانههای تخصصی مانند ایراسین، تکنوکراتهای برجسته با یک ویژگی شناخته میشوند: توانایی نهادینهسازی دانش شخصی به سرمایه سازمانی. مؤتمن در اوج دهههای پرالتهاب تولید، نه تنها از «کف کارگاه» (Shop Floor) نبرید، بلکه آن را به دانشگاه برد.
سالهای تدریس او در دانشکده فنی دانشگاه تهران و تألیف کتاب راهگشای «تکنولوژی و فرآیند تولید چدن در کوره بلند» (۱۳۶۷) دقیقاً در لحظهای منتشر شد که صنعت نوپای متالورژی ایران دچار قحطی منابع بومی و کاربردی بود. نسلی از مهندسان ارشد که بعدها غولهایی نظیر فولاد مبارکه، خوزستان و طرحهای توسعه معدنی را راهبری کردند، کارکرد فشار گاز و شارژ بار را از جزوهها و تعالیم مؤتمن آموخته بودند.
جهش از آهن سنتی به عصر «سبا»
با پایان جنگ و آغاز عصر بازسازی اقتصادی در دهه ۱۳۷۰، اقتصاد فولاد با ضرورت ارتقای بهرهوری مواجه شد. روش کوره بلند ذوبآهن در تأمین فولاد طویل (میلگرد و تیرآهن) مسلط بود، اما صنایع خودروسازی و نفت تشنه ورقهای عریض و باکیفیت بودند.
اینجا بود که مؤتمن مأموریت متفاوتی یافت: هدایت «پروژه سبا» و «طرح توازن». اجرای فناوری ریختهگری مداوم ورقهای نازک (Thin Slab) در طرح سبا، پرش از عصر متالورژی سنگین شوروی به مهندسی مدرن اروپایی بود. این که یک تکنوکرات کهنهکار کوره بلند توانست پروژه پیچیده سبا را در چارچوب هزینهای و زمانی مناسب به مدار بیاورد، نشان داد که او یک مدیر فرآیندی همهفنحریف است، نه صرفاً متخصص یک فناوری خاص. فولاد و نورد سبا بعدها به بدنه فولاد مبارکه پیوست و به ستون فقرات تولید ورق کشور تبدل شد.
معماری ظرفیت ملی؛ فصل سوم
در اواخر دهه ۱۳۷۰ و اوایل دهه ۱۳۸۰، بسیاری از مدیران دولتی پس از بازنشستگی به کارهای مشاورهای نمادین روی میآوردند. مؤتمن اما مسیر دیگری را پیمود: ساختن «ظرفیت مهندسی و ساخت داخل».
حضور او در مجتمع صنایع قائمرضا (از قائممقامی تا مدیرعاملی و نایبرئیسی هیئتمدیره) و همکاری با هلدینگهای مهندسی معدنی نظیر پرشیافلز اسپادانا، تجلی این ایده بود که فولاد ایران نباید یک «اپراتور خطوط وارداتی» باقی بماند، بلکه باید بتواند خود کارخانه طراحی کند و بسازد. در دوران او، قائمرضا از یک پیمانکار دستدوم به یکی از وزنههای اصلی EPC صنعت فولاد تبدیل شد.
میراثی در آستانه گذار جدید
سیروس مؤتمن در سالهایی جهان را ترک کرد که صنعت فولاد ایران با ظرفیت بیش از ۳۰ میلیون تن و رتبه دهم جهان، با بحرانهای تازه و سهمگینی روبهروست: ناترازی گاز و برق، کسری آب، و ضرورت گریزناپذیر حرکت به سمت «فولاد سبز» و کاهش انتشار کربن.
او در واپسین مصاحبهها و سخنرانیهایش در سمپوزیومهای متالورژی، صریح و واقعگرایانه حرف میزد؛ همانطور که همیشه با دمای مذاب روبهرو میشد. او بارها یادآور شد که بدون سرمایهگذاری بیوقفه در تحقیق و توسعه و بدون تعامل شفاف با دانشگاه، صنایع مادر در تله فناوریهای فرسوده گرفتار خواهند شد.
مردی که عمری را در مجاورت بوی کک، صدای مهیب فوران مذاب و معادلات پیچیده احیا گذراند، اکنون آرام گرفته است. اما تا زمانی که در دشتهای لنجان، غولهای آهنین ذوبآهن سنگ را به مذاب تبدیل میکنند، نام سیروس مؤتمن مانند رگههای سرخ چدن در کانالهای ریختهگری جاری خواهد ماند.
نظر شما