شهید محسن خزایی

به مناسبت 22 آبان ماه، سالروز شهادت مدیر اسبق روابط عمومی فولاد مبارکه، همکاران این مدیر در روابط عمومی شرکت فولاد مبارکه دل‌نوشته‌های خود در باره وی را بیان کردند.

به گزارش ایراسین، به مناسبت 22  آبان ماه، سالروز شهادت مدیر اسبق روابط عمومی فولاد مبارکه، همکاران این مدیر در روابط عمومی شرکت فولاد مبارکه دل‌نوشته‌های خود در باره وی را بیان کردند که در ادامه می خوانیم.

ایرج ترابی، مدیر روابط عمومی شرکت فولاد مبارکه

22 آبان سالگرد شهادت شهید خزایی، خبرنگار و فعال عرصۀ روابط عمومی و رسانه است. حضور این شهید عزیز مدافع حرم چندی پیش از نائل شدن به درجۀ رفیع شهادت در مقام مدیریت روابط عمومی شرکت فولاد مبارکه برگ زرین دیگری بر کارنامۀ افتخارات پرشمار این شرکت است. بیشک آنچه از دوران مدیریت ایشان در عرصۀ روابط عمومی شرکت فولاد مبارکه بر جای ماند زمینۀ دستیابی به توفیقات و حرکت روبهجلو شرکت فولاد مبارکه در عرصۀ خطیر اطلاعرسانی و رسانه را فراهم ساخت. آن شهید عزیز در کارنامۀ مدیریت خود، الگوی خوبی از جدیت و کار جهادی و در عین حال ارتباط نزدیک و گسترده با کارکنان شرکت در سطوح مختلف بر جای گذاشت. شهید محسن خزایی در عین شجاعت و رشادت، روایتگر فتوحات رزمندگان جبهۀ مقاومت و راوی صادق جوانمردیها و رشادتهای مدافعان حرم در خط مقدم مبارزه با تکفیریان بود.  شهادت آن عزیز در حین انجام رسالت خبرنگاری، مؤید این موضوع بود که وی فعالیت در این عرصه را نهفقط یک فعالیت شغلی، بلکه وظیفهای انسانی میدانست. همکارانی که توفیق همکاری نزدیک با ایشان را تجربه کردهاند بر این حقیقت تأکید دارند که عشق و ارادت آن شهید عزیز به آستان مقدس اهلبیت (ع) جزو خصلتهای بارز و ازجمله کمالات روحی و اخلاقی ایشان بود و شهادت پاداشی عظیم و درخور برای او بود. باشد که توفیق ادامۀ مسیر آن عزیز و دیگر شهدای راه حق و حقیقت نصیبمان شود.

 

حجتالاسلام محمدجواد نبوی، مسئول دفتر تبلیغات اسلامی

«شهدا تأسی کردند به حضرت زهرا سلامالله علیها»

همانگونه که زهرا (س) امامشناس بود و در دفاع از ولایت شهید شد؛ شهدا ولیشناس بودند و با اطاعت و پیروی از ولیفقیه به جهاد رفتند و در این راه شهید شدند.

همـــکار عزیـــز ما، شهیـــد محسن خزایــی نیــز ارادت ویژه به حضرت زهرا (س) داشت. روزی در ایام فاطمیه از ایشان دعوت کردم بعد از نماز جماعت ظهر در مسجد حجةبن الحسن العسکری(ع) ساختمان مرکزی شرکت فولاد، دقایقی ذکر مصیبت داشته باشند و او که مداح دلسوختهای بود با سوز و اخلاصی خاص برای همکاران مداحی کردند و بر مصیبتهای اهلبیت (ع) گریستند.

آقا محسن عاشق ولایت و رهبری بود و عشق به ائمه (ع)، امام زمان (عج) و نایب امام، رهبر معظم انقلاب، در تمام گفتوگوها و صحبتهایش موج میزد.

 

محمود فروغی، رئیس امور فرهنگی

علاقۀ وافر شهید خزایی به اهلبیت عصمت و طهارت بهویژه حضرت زهرا (س) به نحوی بود که در مناسبتهای مذهبی به مدح اهلبیت (ع) میپرداخت. در آن مقطع در سطح شرکت به نصب تعداد زیادی تابلو «یا فاطمه زهرا» مبادرت نمود که هماکنون در جایجای شرکت برافراشتهاند. ارادت ایشان به دخت گرامی حضرت رسول اکرم(ص) مثالزدنی بود.

از ویژگیهای خاص آن شهید این بود که بسیار خوشاخلاق و خونگرم بود و بهراحتی با همکاران ارتباط دوستانه و صمیمی برقرار میکرد و هیچ تکبر و غروری در رفتار و گفتارش نبود.

شهید خزایی روحیۀ جهادی قویای داشت و همۀ تلاش خود را در جهت برآورده ساختن خواستههای سایر واحدها که در حوزۀ روابط عمومی تعریف شده بود صرف میکرد. به خاطر دارم جملهای که او در این شرایط، خطاب به سفارشدهندگان به روابط عمومی شرکت بیان میداشت این بود: «درخواست کار از شما و انجام بهموقع و با کیفیت از ما». علاقۀ وافر ایشان به رهبری، نظام و شهدا و جامعۀ ایثارگران، بسیار محسوس بود و این ارادت همواره در سخنان و رفتار ایشان دیده میشد.

نکتۀ حائز اهمیت درخصوص آن شهید بزرگوار این بود که بزرگترین آرزوی ایشان رسیدن به مقام والای شهادت بود. همواره حسرت این را داشت که در زمان دفاع مقدس، بهدلیل نداشتن شرایط سنی، از فیض حضور در جبهههای حق علیه باطل محروم مانده و نتوانسته در این عرصه مجاهدت کند. همین شوق شهادت باعث شد تا خداوند آرزوی او را برآورده سازد و در نهایت با شروع جنگ در سوریه و برای دفاع از حرم اهلبیت (ع) با حضور در این عرصه و مجاهدت وافر به آرزوی خود رسید و خداوند مزد سالها مجاهدت او را مقام شهادت قرار داد.

 

سید رسول موسوی، رئیس واحد توسعه و تکامل منطقهای

این جمله را زیاد شنیدهایم که «هریک از ما برای بازی کردن نقش خود به دنیا آمدهایم و باید تلاش کنیم آن را به بهترین شکل ممکن اجرا کنیم». به نظر میرسد شهید خزایی در فرصتی کم، بهترین سکانسهایی را که میتوانست اجرا کند، به نمایش گذاشت.

در مورد شهید خزایی و دورۀ کوتاهی که ایشان در این شرکت ایفای نقش کردند، به زمان زیادی نیاز است، اگرچه فولاد مبارکه آنقدر سعادت نداشت که مدت طولانی میزبان او باشد و از حضور این مدیر توانمند بهرهمند شود. چه اینکه سودای دفاع از حرم اهلبیت (ع) و ارادت خاص شهید خزایی به پیشگاه حضرت زهرا (س) صبر او را لبریز کرد، تا جاییکه حضور پرشور در سنگر دفاع از حریم ولایت را به ماندن در جبهۀ صنعت و کارخانۀ فولاد مبارکه ترجیح داد.

شهید خزایی همواره کلام را با نام خدا و تکریم صدیقۀ طاهره حضرت زهرا (س) و زینب کبری (س) آغاز و پایان آن را با آرزوی محشور شدن با ایشان به پایان میبرد.

در ایامی که مدیر روابط عمومی فولاد مبارکه بود، همیشه در جریان کار به «انجام کار درست و درست انجام دادن آن» تأکید بسیار داشت. او از فولاد مبارکه بهعنوان فخر ایران اسلامی یاد میکرد. آن شهید بزرگوار همواره از همکاران زیرمجموعۀ خود حمایت و مسئولیتهای سازمانی را به آنها گوشزد میکرد.

به خاطر دارم روزی را که برای حضور سر کلاس دانشگاه، در حال خارج شدن از محل کار بودم، با او مواجه شدم. پرسید: «به سلامتی کجا میری»؟ گفتم: «با اجازهتون دانشگاه.» پرسید: «چه رشتهای؟» گفتم: «روابط عمومی». سری به نشانۀ رضایت تکان داد و گفت: «به نظر میرسه کلاست داره دیر میشه. فقط یک چیز یادت باشه، هرقت کارت موند، بیار بذارش روی میز من و برو سرکلاست.»

او با این گفتار و رفتار دو نکته را به من خاطرنشان کرد: اول اینکه هیچگاه اجازه ندهم کارم تحتالشعاع درس خواندن قرار گیرد و دوم اینکه در راه کسب دانش از من حمایت خواهد کرد.

رسول مهماندوست، رئیس واحد روابط خارجی و امور بین الملل

حاج محسن پیش از هر چیز برای من یک معلم بود. در حوزۀ رسانه تسلط داشت و به ما هم آموخته بود که دشمن چگونه از رسانه بهمثابۀ یک سلاح استفاده میکند. در مورد خبر میگفت: «زودتر تیتر زدن» مهمتر از «بهتر تیتر زدن» است.

دربارۀ شهادت او همین بس که مشتاقان پرواز بسیار بودند، ولی فقط آنان که دل و جرئت پریدن داشتند پرکشیدند. خزایی هم دل شیر داشت. در کارخانه کارهایی میکرد که دیگران بهدلیل محافظهکاری در فضای کارمندی از انجام آنها حذر میکردند، اما او کار را با اطمینان شروع میکرد و به نتیجه میرساند.

فناوری روز را در نتیجۀ کار بسیار مؤثر میدانست و زمانی که در تحریریه، مطالب را با کاغذ و فلش جابهجا میکردیم، به من مأموریت داد تا به صداوسیمای مازندران بروم و مشابه سیستم اتاق خبر صداوسیما را در شرکت فولاد مبارکه پیاده کنم.

از آخرین ملاقات ما سالها میگذرد، اما هنوز هم تکالیفی را که این شهید بر عهدۀ من گذاشت با وسواس پیگیری میکنم. روحش شاد و یادش گرامی.

 

محمدرضا خالقی اصفهانی، کارشناس امور فرهنگی

سلام علیکم بماصبرتم فنعم عقبی الدار

روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر/خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا/ گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر

خاطرم هست شهید خزایی آغاز سخن را پس از یاد و نام خداوند و درود بر پیامبر رحمت (ص) با آیۀ ۸۰ سورۀ اسری آغاز میکرد: رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق واجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا؛ و بگو پروردگارا مرا در هر کاری به طرز درست داخل کن و به طرز درست خارج ساز و از جانب خود برای من تسلطی یاریبخش قرار ده.

به خاطر دارم که در مجلس بزرگداشت نخستین استاد قرآن در شرکت فولاد مبارکه، استاد رضوی، وقتی ایشان به بیان نکاتی دربارۀ اهمیت انس با قرآن پرداخت، شهید خزایی درحالیکه اشک از دیدگانش جاری بود گفت: من آرزو دارم زمانی برسد که همۀ کارکنان فولاد مبارکه و خانوادههای ایشان بتوانند قرآن را بدون غلط قرائت کنند.

 

سعید رستمی، تکنسین روابط خارجی و امور بینالملل

شهید محسن خزایی همیشه میگفت: «من دست بچههای فولادسازی را میبوسم، بهدلیل اینکه آنها در خط مقدم جبهۀ تولید هستند.» آن شهید بزرگوار مقید بود که بهصورت ویژه هر هفته بعد از ساعت کاری، به نواحی تولیدی برود و شام خود را در کنار کارکنان تولید صرف نماید و  با آنها در خصوص مباحث و مسائل کاری صحبت کند. شهید خزایی عمیقا بر این باور بود که کاری که همکاران با سختی فراوان انجام میدهند اجر بسیار زیادی نزد خداوند دارد و به آنها میگفت: شما در خط مقدم جبهۀ صنعت هستید. به خاطر دارم در نوروز سال ۸۹ ، در لحظات تحویل سال، درکنار پرسنل خطوط تولید بود و این حضور را به حضور در کنار خانواده ترجیح داده بود. شهید خزایی بهواقع کار در جبهۀ صنعت را بهترین راه مبارزه با استکبار میدانست.

برچسب‌ها

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 9 =